اصلاحات اداري داريوش بزرگ و قراردادن مصر به عنوان يك ايالت ايران


4 ژوئيه سال 489 پيش از ميلاد داريوش بزرگ - شاه شاهان - كه بر تمركز امور و ايراني بودن هر كار تعصب مي ورزيد و پيدايش ناسيوناليسم نيرومند ايراني را به او نسبت مي دهند تصميم گرفت كه قلمرو ايران به 30 ايالت تقسيم شود و هر ايالت را ساتراپي (كه واژه اي مادي است) ناميد (قانون، ايالت هاي فعلي ايران «استان» خوانده است كه اختصاص به ايالت ايران دارد و نمي توان ايالت كشور ديگر را «استان» ترجمه كرد). داريوش شرح اين ساتراپي ها را در سنگنبشته داده است كه باقي مانده است و تاريخنگاران جهان آن را «سند مالكيت ايران = ديد» خوانده اند (هيچ كشوري در جهان چنين سندي را ندارد). مصر يكي از ساتراپي هاي ايران آن زمان بود كه داريوش توجه خاصي به آبادكردن آن داشت. داريوش در همين روز دستور داد كه با تاسيس پستخانه ارتباط مردم اين ايالتها با هم تامين شود و داد و ستد با پول انجام گيرد (سكه هايي كه ضرب كرده بود و در جهان به «داريك» معروف شده اند). داريوش همچنين دستور داد که ميان شهرهاي شوش و سارد (نزديك مديترانه) يك شاهراه ارابه رو ساخته شود (اين راه به طول 2700 كيلومتر كشف شده است كه در بسياري از قسمتهايش، نوعي اسفالته بود) و ... . داريوش سه سال بعد درگذشت و استخوانهاي او، پس از دخمه گذاري، در گوري در «نقش رستم» كه از قبل آماده كرده بود دفن شد.
به نوشته ي «كارول ميسليويك Karol Mysliwiec» باستان شناس در كتاب تاريك و روشن هاي مصر باستان The Twilight of Ancient Egypt، انتشارات دانشگاه كرنل (آمريكا)، صفحات 135 تا 191؛ ايرانيان از سال 525 تا 404 پيش از ميلاد (تقريبا 121 سال) بر مصر حكومت كردند و در تاريخ مصر سلسله بيست و هفتم خوانده مي شوند، ولي روش مديريت و فرهنگ ايراني سه قرن در آن كشور باقي بود. كارول نوشته است:
«با وجود برچيده شدن حكومت ايرانيان بر مصر در سال 404 پيش از ميلاد، يهوديان مصري تا دهها سال پس از آن هم خود را از اتباع امپراتوري ايران مي دانستند. مصر توسط كامبوزيا (كامبيز) دوم پسر كوروش بزرگ تصرف شده بود. وي شرق ليبي و شمال سودان را هم برخاك مصر اضافه كرده بود و مصر را كه سالها به دو بخش عليا و سفلي تقسيم شده بود و داراي دو حكومت جدا از هم بود به صورت يك كشور واحد درآورده و شهر «ممفيس» را پايتخت مصر واحد قرار داده بود».
مولف كتاب كه خود در اكتشافات باستان شناسي مصر نقش داشته و يك باستان شناس معروف است ادعاي مورخان يوناني را كه نوشته اند «كامبيز» گاو مقدس مصريان «آپيس Apis» را گردن زد قويا رد مي كند و مي گويد كه اين دروغ ناشي از دشمني و حسادت يونانيان نسبت به ايران، تنها ابر قدرت آن زمان، بوده است كه مي خواستند ايرانيان را به وحشي گري متهم كنند. اكتشافات اخير ثابت كرده است كه گاو مقدس مصريان پس از مردن آن حيوان در سال ششم فرمانروايي ايرانيان؛ به دستور كامبيز با تشريفات رسمي در داخل تابوت دفن شده و اين تابوت با نوشته هاي روي آن، اينك در دست است.
از خصوصيات امپراتوري هخامنشي ايران اين بود كه به آئين هاي ملل تحت سلطه خود كاري نداشت. كامبيز (در سنگنبشته هاي ايران تلفظ آن كمبوجيااست) تنها دستور داده بود كه مصريان بايد كفش برپا كنند و به جاي لنگ (به ضم لام) شلوار بلند بپوشند. ايرانيان آن زمان - زن و مرد - شلوار مي پوشيدند و شلوارهاي آنان بي شباهت به شلوارهاي بلوچها و كردهاي امروز نبود. كامبيز طبق سندي كه اينك در موزه واتيكان است دريا سالار مصري Udjahorresnet را به عنوان مشاور ويژه خود برگزيده بود. شاه ايران با اين كه يكتاپرست بود و فقط به «اهورا مزدا» ايمان داشت مصريان را از عبادت خدايان متعدد خود باز نداشت و آيين زرتشت را به آنان تحميل نكرد.
مولف سپس به ديدار داريوش اول از مصر پرداخته و نوشته است: برخلاف كامبيز، داريوش اجازه نداد كه مصريان او را «فرعون» بخوانند. وي مصر را به صورت يك ساتراپي ايران درآورد ـ همين عنواني كه امروز ايالات ايران به آن ناميده مي شوند: Ostan استان. داريوش بود كه دستور داد تاريخ مصر از آغاز كار تا زمان او جمع آوري و تدوين شود. او دستور داد كه از آن پس دستورهاي دولتي و ضوابط، علاوه بر خط ميخي به خط هيروگليف مصري هم نوشته شوند كه نمونه هاي متعددي از آن، از جمله در آپادانا باقي مانده است. داريوش براي سهولت رفت و آمد ميان ايران و مصر دستور داد كه ميان درياي سرخ و رود نيل آبراهي بسازند كه آثار آن و كتيبه مربوط به اتمام اين آبراه كه صدها سال داير بود و بر اثر توفان شن پر شده است به دست آمده و موجود است. در طول اين كانال تخته سنگهاي تراشيده شده به دست آمده كه در آنها تاريخ اتمام هر قطعه از آبراه حك شده است و اين سنگها در دست است. در يك سنگنبشته آمده است كه روز افتتاح آبراه، قطاري مركب از 26 كشتي از آن عبور كردند و اين نوشته به چهار زبان و دو خط است (ميخي و هيروگليف). از همين دوران اثري به دست آمده كه عبارت است از مخلوطي از علامت ايران (بالهاي باز شده مرغ با سرانسان و كلاه پارسي) و علائم قديم مصر عليا و مصر سفلي كه نشانه وحدت مصر واحد با امپراتوري ايران است. لوح داريوش به مناسبت پايان آبراه «درياي سرخ - نيل» در قرن 20 به دست آمده است. وي در سنگنبشته هايش خود را داريوش پسر ويشتاسپ هخامنش (ويشتاسپ در فارسي امروز به گشتاسپ تبديل شده است) خوانده كه از همان زمان احترام عميق به پدر و بكار رفتن نام او پس از نام فرد در جهان رواج يافته است. معبدي كه داريوش در مصر ساخت، هنوز تقريبا به طور كامل درمنطقه واحه El-Kharga موجود است.
داريوش كوشش قابل ملاحظه براي ترويج آيين زرتشت در ميان مصريان نكرد و اين امر مويد اين فرضيه است كه ايرانيان آيين زرتشت را ويژه آريائي ها (آرين ها) و شايسته آنان مي دانستند، نه همه نژادها. نام بيشتر فرمانداران ايراني مصر كه به آنجا فرستاده مي شدند همراه با واژه آرين بود. براي مثال: آرياندس Aryandes. در ستوني كه در كاخ آپادانا (شوش) به دست آمده روي شنل لباس مجسمه اي كه سر و گردن آن ناپديد است نيز نوشته هايي به خط ميخي و هيروگليف (مصري) است و اين نشانه ارتباط استوار دو سرزمين است. يكي از فرمانداران ايراني مصر «آرشام» نام داشت.

دو روي يك سكه داريك ( سكه هاي زرين داريوش بزرگ كه پس از 25 قرن باقي مانده اند)

مولف در اين فصول به تحريك سياسي مصريان توسط يونانيان و دوبار نافرماني آنان پرداخته كه هر دو شورش با خشونت تمام توسط نيروهاي اعزامي از جنوب ايران (فارس و كرمان) سركوب شده است. مصر پس از سلطه ايران تا نيمه قرن 20 استقلال كامل به دست نياورد. پس از ايرانيان، مقدوني ها سپس رومي ها، آنگاه اعراب مسلمان و سوري ها و پس از آنها هم عثماني و انگلستان بر مصر تسلط داشتند. يك بار هم ناپلئون آنجا را گرفت. ايرانيان اواخر دوران ساسانيان (پادشاهي خسروپرويز) يك بار ديگر مصر را به تصرف خود درآورده بودند.


يک نقطه عطف ديگر در تاريخ ايرانيان

در اين روز در سال 1329 هجري خورشيدي (مصادف با 4 زوئيه 1950) و برغم مخالفت شديد دكتر مصدق و يارانش، مجلس بر نخست وزير شدن سپهبد رزم آرا صحه گذارد كه نمايندگان مخالف - از فرط خشم صندلي هاي مجلس را شكستند.

رزم آرا

همين ابراز خشم كه در جامعه منعكس شد نقطه عطفي در تاريخ ايران شد و مبارزات ملي به منظور نجات ايران از سلطه دولتهاي استعمارگر اروپايي به ويژه انگلستان كه از 120 سال پيش از آن آغاز شده بود شدت گرفت و به ترور رزم آرا و ملي شدن نفت ايران انجاميد، و مردم ظرف مدتي كوتاه بساط سابق را برچيدند. اما، نظم نو پس از پيروزي ملت ايران كه سرمشق ساير ملل استعمار زده قرار گرفت، به دليل ادامه توطئه از خارج و سازش (خيانت) از داخل بيش از 30 ماه طول نكشيد و با براندازي 28 مرداد سال 1332 پايان يافت. خشم مردم ايران از اين براندازي هنوز فرو ننشسته است.

جلوه‌های تمدن ایران‌زمین در موزه‌ی ملی ایران


موزه‌ی ملی ایران مجموعه‌ای از گنجینه و یادمان‌های تاریخی و پیش از تاریخی فلات ایران است. در گوشه گوشه‌ی این موزه جلوه‌های تمدن ایران‌زمین رخ می‌نماید. باید دانست که موزه ملی ایران نه تنها بزرگترین موزه باستان شناسی و تاریخ ایران است بلکه از نظر حجم، تنوع و کیفیت آثار جزء یکی از چند موزه بزرگ جهان به شمار می‌آید. این موزه در فرهنگ موزه داری ایران به عنوان موزه مادر محسوب می‌شود. پیشینه‌ی موزه ملی ایران به سال 1316خورشیدی باز می‌گردد.
با افتخار باید به آگاهی برسانیم که تیم خبرنگاری و سرویس عکس هفته‌نامه‌ی امرداد همزمان با برگزاری نمایشگاه «شکوه ایران» در موزه‌ی ملی ایران، طی چند روز اقدام به تهیه گزارش‌هایی اختصاصی‌ از تالار اصلی و گنجینه‌های حفاظت شده تالار زرین و سیمین نامور به «شکوه ایران» کردند. سپس در نشستی با فرنشین و معاونان ارشد موزه‌ی ملی ایران، پیرامون شرایط نگهداری گنجینه‌های درون موزه به گفت‌وگو نشستیم. در بخش نخست این گزارش‌ها، گزارشی از تالار اصلی موزه‌ی ملی ایران ببینید.



ساختمان و سر در ورودی موزه‌ی ملی ایران خود یادمانی تاریخی است و شکوه ساسانیان را در ذهن بازدیدکنندگان تداعی می‌کند. با قدم نهادن به نخستین بخش تالار اصلی، گستره‌ای از ظروف سفالی نقش‌دار مربوط به سده‌ی پنجم پ.م یافته شده در «تل قیصر» خوزستان، «تل باکون» فارس و «شهریار» تهران را مشاهده خواهیم کرد. سفال‌های پایه‌دار از هزاره پنجم پ.م یافت شده در «چشمه علی» شهر ری و سفال‌های نقش‌دار مربوط به هزاره‌ی هفتم پ.م یافت شده در «قلعه رستم» چهارمحال بختیاری و «جیرفت» کرمان و نقش «بز» بر روی سفال از شهر سوخته مربوط به هزاره سوم پ.م، پیکره‌ی سنگی T شکل مربوط به هزاره‌ی هفتم پ.م یافت شده در «تل لولایی» خوزستان که برای دیدن جزئیات این آخری باید از ذره‌بین استفاده کرد.

دندان‌های آسیاب اسب که نشان از آثار وجود اسب در فلات ایران مابین 70تا10 هزار سال‌پیش در کرمانشاه(سرزمین ماد) بسیار جالب توجه است. این شواهد باستان‌شناسی در کنار پیشینه‌ی تاریخی گیاه اسپست(:شبدر) که در سرزمین‌های باخترزمین با نام گیاه سرزمین ماد یا «مدیکا گوساتیوا» شناخته می‌شود و خوراک مورد علاقه‌ی اسب است، پیشینه‌ی تاریخی رام کردن و نگهداری اسب در فلات ایران را روشن‌تر می‌سازد. پیشینه‌ی اسپست یا «مدیکا گوساتیوا» در [تنها ، کاربرانی که نام نویسی کرده اند می تواند لینک ها را ببینند.برای نام نویسی اینجا کلیک کنید. ] بخوانید.

آثار دوران پارینه سنگی هم جایگاه خود را در این نمایشگاه دارند. آثاری چون تیغه‌های سنگی و سنگ‌های تیز شده مربوط به 40 تا 18 هزار سال پیش یافت شده در لرستان و کرمانشاه.

در کنار این ابزارهای اولیه، یک دندان آسیاب کوچک انسان به همراه بخشی از یک آرواره و استخوان مچ انسان مربوط به این روزگار پارینه سنگی در محفظه‌ای جداگانه به نمایش گذاشته شده‌اند.

در کنار این آثار ریز و درشت، سفال‌های غول‌پیکر منقوش مربوط به هزاره‌ی پنجم پ.م محیط داخلی موزه ملی ایران را به خود اختصاص داده‌اند.
دکمه‌های ساخته‌شده از استخوان مربوط به هزاره هشتم پ.م یافت شده در «گنج دره» کرمانشاه مجسمه‌هایی از سگ و گراز به همراه پیکره‌های ایزدبانوی باروری مربوط به هزاره‌های پنجم تا هفتم پ.م یافت شده در فلات زاگرس نیز در ویترین‌ها خودنمایی می‌کنند.

یک قمقمه‌ی سفالی با ساختاری چشم‌نوار مربوط به هزاره سوم پ.م به‌همراه یک بشقاب مربوط به همین دوران که هر دو در «شهداد» کرمان یافت شده‌ند. در کنار آنها زیورآلاتی از سنگ(گردن‌بند) مربوط به هزاره‌ی یکم پ.م از «دیلمان» گیلان و آذربایجان غربی نیز دیده می‌شوند.

کهن‌ترین تصویر متحرک(:انیمیشن) جهان، یافت شده در شهر سوخته در میان اشیا موزه خودنمایی می‌کند. این مجموعه تصویر که بر روی یک سفال پایه‌دار منقوش شده، 5نگاره‌ی پی در پی از بزی را نشان می‌دهد که به‌سوی درختچه حرکت می‌کند. این اثر ارزشمند در «شهر سوخته» سیستان پیدا شده و پیشینه‌ی آن به نیمه‌ی دوم از هزاره‌ی سوم پ.م می‌رسد.

تکه پارچه‌ی یافت شده از شهر سوخته سیستان مربوط به هزاره‌ی سوم پ.م


در کنار سفال پایه‌دار با تصویر متحرک و تکه پارچه، آثار دیگری نیز از «شهر سوخته» سیستان در نماشگاه شکوه ایران در برابر دیدگان بازدیدکنندگان گذاشته شده. از آن جمله‌اند کاسه‌ای منقوش به نگاره‌‌های ماهی و نیز کاسه‌ای با نقش چلیپا گردونه‌ی مهر(:نماد چهار آخشیج) هر دو مربوط به هزاره‌ی سوم پ.م
مجسمه‌های تراشیده شده از عاج و استخوان مربوط به هزاره‌ی اول تا دوم پ.م یافت شده در «تپه‌ی حسنلو»، دهانه‌های مفرقی اسب و قلاب خورجین در کنار سایر ملحقات اسب از هزاره اول پ.م یافت شده در آذربایجان غربی(سرزمین ماد) و ظروف تراشیده شده از سنگ مربوط به هزاره‌ی سوم پ.م یافت شده در «سیلک» کاشان و «جیرفت» کرمان، جملگی هنر ایرانیان را به تصویر می‌کشند.


لوله‌های شیشه‌ای توخالی یافت شده در پرستشگاه چغازنبیل ر خوزستان مربوط به هزاره‌ی دوم پ.م. به‌شوند آنکه در آن روزگار صنعت نورد شیشه هنوز صورتی ابتدایی داشته، شیشه سازان با ساخت صفحات شیشه‌ای نا آشنا بودند. ایشان خمیر شیشه‌ی داغ را دور ترکه‌های چوبی خیس می‌پیچاندن و پس از سرد شدن لوله‌ی شیشه، ترکه‌ی خیس را بیرون می‌کشیدند. سپس این لوله‌های شیشه‌ای را در یک چارچوب در کنار هم می‌چیدند و صحفه‌ای از لوله‌های شیشه‌ای به‌دست می‌آوردند.


چرخ ارابه‌ی برنزی با پره‌های چوبی مربوط به اواسط هزاره‌ی دوم پ.م یافت شده در «پرستشگاه چغازنبیل» خوزستان

دو سنجاق‌سر مفرقی با یک طرح و ساختار مشترک مربوط به هزاره اول پ.م اما یافت شده در دو مکان جغرافیایی، یکی یافت شده در کردستان و دیگری یافت شده در گیلان. این دو سنجاق در کنار یکدیگر به نمایش گذاشته شده‌اند.
مجموعه اشیایی مفرقی چون سرتبر، خنجر و دشنه و... مربوط به هزاره یکم پ.م یافت شده در ماریلک، رودبار و سایر مناطق گیلان هم در کنار هم به نمایش گذاشته شده‌اند.

آجرهایی با لعاب رنگی و نقش گاوبالدار با سر انسان و نقش گل از هزاره‌ی اول پ.م یافت شده در آذربایجان غربی.


سنگ‌نپشته‌ی نام‌آور «اورارتویی» یافت شده در دهستان «بسطام» ماکو از آذربایجان غربی. در این سنگ‌نپشت «روسا» پسر «آرگیشتی» ارادت خویش به «خلدی خدای» را یادآور می‌شود. روسا نگهداری این سنگ‌نپشت را به آیندگان سفارش می‌کند.


بخش شمالی تالار موزه‌ی ملی ایران در اشغال تمدن شکوهمند هخامنشی است. بخشی از گوناگونی از دیواره‌های پارسه(:تخت جمشید) منقوش به نگاره‌های داریوش‌شاه، سرستون، پلکان، رج دیوار، نگاره‌ی اسفنکس در کنار لوتوس(:گل نیلوفر آبی)، نگاره‌ی رنگی تمام رخی از یک سرباز جاویدان بر روی آجر لعابی از «شوش» در خوزستان، سنگ‌نپشته‌های دو زبانه خشایارشا نامور به سنگ‌نپشت دیوان و سنگ‌نپشت تخت‌جمشید و...


شوربختانه بیشتر آثار هخامنشی در فضای باز و بیرون از محفظه‌های شیشه‌ای نگهداری می‌شوند. صورت حاد این موضوع را درباره‌ی سنگ‌نبشته‌های خشایارشا از نزدیک می‌توان لمس کرد. این کتیبه‌ها در فضای باز و در فاصله‌ی 50سانتی مراجعین قرار داده شده. این شرایط هر بازدیدکننده‌ی ناآگاهی را به هوس می‌اندازد تا دستی بر این سنگ‌نپشته‌ها بکشد. نگارنده در زمان باشندگی در موزه‌ي ملی ایران، به دفعات بیننده‌ی این رویداد بودم و کسانی را می‌دیدم که به شوند کنجکاوی و البته ناآگاهی و در کنار آن کم‌کاری موزه ملی ایران در نگهداری صحیح این آثار به سنگ‌نپشته‌ها دست می‌کشیدند. در این باره با فرنشین و کارشناسان ارشد موزه‌ی ملی ایران به گفت‌وگو نشستیم که این مصاحبه در آینده‌ی نزدیک منتشر خواهد شد.


تابوت سفالی درب‌دار سفالی با چهره‌ی انسان(آنتروپوئید) از دوره‌ی اشکانی کشف شده در شوش خوزستان


ریتون شیشه‌ای از تخت‌جمشید در کنار دیگر آثار شیشه‌ای این روزگار رخ می‌نماید.


پیکره‌ی داریوش شاه ساخته شده در مصر و یافت شده در شوش


یادمان تازشگران و انیران هم در موزه‌ی ملی جایی برای خود دارد. سنگ‌نگاره یادمان تازش «ساراگن دوم» فرمانروای آشور به سرزمین ماد، یافت شده در «اسد آباد» کنگاور و نیز سنگ‌نپشته‌های لاتینی از سلوکیان...



یک مجموعه سه‌تایی چنگال مربوط به روزگار ساسانی، یک قاشق مفرقی کوچک از روزگار ساسانی یافت شده در شوش، قاشق مفرقی متوسط از روزگار ساسانی، قاشق بزرگ صدفی از روزگار ساسانی یافت شده در شوش و...

جلوهای تمدن ایران‌زمین در موزه‌ی ملی ایران- مجموعه سه تایی چنگال ها

مجموعه قاشق و چنگال‌های ارزشمند موزه‌ی ملی ایران که برهانی بر فرهنگ شهرنشینی ممتاز هازمان ایرانی است. این درحالی است که مدعیان امروزی تمدن تا ۳سده پیش با دست و در ظرفی مشترک غدا می‌خوردند. خوب است که بدانید در کتاب ارجمند وندیداد(بخشی از اوستا) توصیه می‌شود که مردمان در ظرف‌های جدا خوراک بخورند و آب بنوشند، با پای برنه راه نروند و با پای برهنه به دستشویی نروند و... حال آنکه امروز تازیان هنوز هم با دست و در ظرفی مشترک غذا می‌خورند

مصر سرزمین رازها




    سرزمین مصر ازمرداب دلتای شمالی آن گرفته تامرزهای بایر جنوبی،سرزمینی است که به قول یکی از باستان شناسان معاصر "امکان ندارد بیل خود را در خاک فرو کنیدو چیزی نیابید".


  این کشور باچنین گنجینه عظیمی قرنها است افراد کنجکاو را به خود جلب کرده است.در بین این افراد، کسانی بوده اندکه به قصد کسب ثروت،به حفاری پرداخته ودیگرانی که خود را باستان شناس می نامیدند اما بر اساس معیارهای امروزی ،جز مشتی افراد مبتدی نبودند.بدترین اینان ،آن دسته افرادی بودند که به خاطر طمع خویش بیش از آنکه به حال باستان شناسی مفید باشند مضر واقع شدند.آنان برای تخلیه سریع یک گور یا معبد،قرائن با ارزشی را نابود کردندکه چه بسا در حل معما هایی که هنوز هم در مورد این اشیاء وجود دارد کمک می نمود.در بهترین حالت،محققان جز استادان برجسته،عاشقان تاریخ،و خادمین انسانیت نبودند.آنان درهایی را گشودند که میان زمان حال و مصر باستان قرار داشت و به نیابت از سوی همه فریفتگان روزگار باستان،از میان  آیینه سحرآمیزی عبور کرده وقدم در سرزمین شگفت انگیز فراعنه گذاشتند.


 


    با توجه به خشکی حاکم بر این سرزمین،نه فقط اشیاء داخل گورها پس از سالها تا حدود زیادی دست نخورده باقی مانده بودندبلکه همراه با آنها اشیاء زیادی یافت شد که اطلاعات زیادی را در مورد تمدن هزاران سال پیش آشکار ساخت.


      مصر نه فقط یکی از اولین تمدنهای باستان است بلکه از طولانی ترین قدمت نیز برخوردار می باشد.علت این امر عمدتأ  به موقعیت جغرافیایی مصر مربوط می شود.سرزمینی پرت که در میان دو صحرا واقع شده و آن را قادر می ساخت تا بدون تأثیر و نفوذ خارجی،در اطراف دره نیل به شکوفایی دست یابد.این سرزمین سبز وحاصلخیز که فقط از 3 تا 20 کیلو متر پهنا برخوردار بود،از آبشار نیل در آسوان آغاز شده و پس از پشت سر گذاشتن 1000 کیلو متر،در شمال به دلتای نیل خاتمه پیدا می کردکه در این نقطه رود نیل از طریق آبراههای متعدد به دریای مدیترانه می ریخت.طغیان هر ساله این رود،گلولای قهوه ای تیره رنگی را پیشکش زمینهای کشاورزان می کردکه سبب نظم و ترتیب زندگی  گشت. نام باستانی سرزمین مصر "کمت" به معنای سرزمین سیاه و به نعمتی که آب ارزانی می دارد اشاره دارد...


 


 


 


      نقطه پایانی تمدن مصر هنگامی است که " سزار اگوستوس " آن را در سال 30 پش از امیلاد فتح کرد و یکی از استانهای امپراطوری روم شد. یادگارهای آن تمدن بزرگ بیرحمانه و به آهستگی در میان شنها از بین رفت. طولی نکشید که زبان مردمان آن نیز به فراموشی سپرد شد.


 


       تا قرنها بعد،مصر باستان به صورت یک فرهنگ تقریباَ خاموش باقی ماند. مسافرین یونای و رومی آن ایام تا قرن نوزدهم، مجذوب آثار تاریخی آن شدند که از دل توده های شنی سر برآورده بودند.اگر چه آنان قادر به خواندن سنگ نوشته های حکاکی شده مرموز و درک معنای آنها نبودند. لشکر کشی ارتش ناپلئون به مصر در سال 1798 بسیاری از گنجینه ها را مکشوف ساخت واین تمدن خفته دوباره بیدار شد.  


            


  


کشف دوباره مصر باستان


صبح گرمی از ماه اوت سال 1799 بود. در مکانی نچندان دور از شهرک "روزتا" )رشید) سربازان یک گردان فرانسوی مشغول حفر زمین بودند.آنها از افراد اعزامی نیروی ناپلئون بناپارت جوان به مصر بودندواز جانب دریا و خشکی مورد تهدید حملات دشمن قرار داشتند. ارتش فرانسه با فاجعه ای رو به رو  بود. نبرد ناپلئون در مصر که آغازی درخشان داشت اکنون به پایان مصیبت بارش نزدیک می شد.


     درست دوازده ماه پیش، ناپلئون طی حمله برق آسایی که فقط سه هفته طول کشید، مصر را به تصرف در آورده بود.اما از آن به بعد کارها به اشکال بر خورده بود . انگلستان از ترس آنکه مبادا تصرف مصر به دست فرانسویان،راههای مهم زمینی و دریایی آن کشور  به هندوستان را به مخاطره اندازد به ناوگانش فرمان داد که به سوی مدیترانه به حرکت در آید. کمی پس از آنکه ناپلئون پیروزمندانه وارد قاهره شد، ناوگان انگلستان ناوهای فرانسوی را در لنگرگاه نزدیک اسکندریه غافلگیر کرد.طی یک نبرد شدید دریایی، انگلیسی ها فرانسویان را در هم شکستندو بیشتر کشتیهای آنها را غرق کردند.ناپلئون ونیروهایش در خاک مصر زمین گیر شدند و راه گریزشان بسته شد.


      فرانسویان در پی این مصیبت با مصیبت دیگری نیز رو به رو شدند.در سال 1798 مصر به ترکان تعلق داشت و بخشی از امپراطوری عثمانی به شمار می رفت. ناپلئون گمان می کرد که امپراطوری سالخورده ترکان ناتوان تر از آن است که بتواند برای پس گرفتن دره نیل دست به جنگ بزند.اما بناپارت در اشتباه بود. کمی پس از اینکه انگلیسیان ناوگان فرانسه را نابود کردند، سلطان اهانت دیده ترک در قسطنطنیه به سردار فرانسه اعلام جنگ کرد. سربازان و کشتی های جنگی ترکان به سمت جنوب گسیل شدند تا ناپلئون را از مصر بیرون اندازند.


      و این تمام ماجرا نبود  فرانسویان که راه گریزشان به وسیله انگلیسیان مسدود شده بود و از جانب ترکان هم به مخاطره افتاده بودند با دشمن دیگری نیز مواجه بودند.اشراف نظامی مصر یا همان ممالیک سواره نظام خشن و بیرحم


حاظر به پذیرش شکست نبودند.آنها پس از نخستین شکستشان در برابر ناپلئون به صحرا گریختند تا دوباره نیروهایشان را سر وسامان دهند.


  در برابر این سه دشمن نیرومند و سرسخت،فرانسویان در هر کجا که استقرار می یافتند به حفر سنگر می پرداختند.


 یکی از این سربازان فرانسوی در موقع کندن سنگر به دیوار کهنه ای برخورده بود.در میان آجرهای شکسته و زرد رنگ دیوار، قطعه سنگ درخشانی وجود داشت که عرض آن بالغ بر 76 سانتیمتر و طول آن در حدود 107 سانتیمتر بود.


 جریان پیدا کردن سنگ را به مقامات مافوق گزارش دادند.                            


 


     سنگ بازالت سیاه به اسکندریه فرستاده شد.در واقع سربازان فرانسوی به یکی از هیجان انگیزترین اکتشافات باستان شناسی همه اعصار دست یافته بودند، زیرا آن قطعه سنگ بازالت که به "سنگ روزتا" یا"لوح رشید" موسوم شد به کلیدی برای یافنت تاریخ گمشده مصر باستان تبدیل گردید.


  


      در زمان ناپلئون ،مورخان تقریبأ هیچ چیز درباره فرعونهای بزرگ مصر نمی دانستند،و درباره مردمی هم که طی هزاران سال پیش در دره نیل زندگی کرده بودند هیچ اطلاعی نداشتند. آن مردم وپادشاهانشان چگونه بودند؟ آنها که را پرستش می کردند؟ زندگی روزمره شان را چگونه می گذراندند؟


     ناپلئون می خواست که پاسخ این پرسش ها را به تمامی بداند.این بود که علاوه بر فراهم آوردن ارتشی برای حمله به دره نیل، بیش از 150 نفر دانشمند، هنرمند و پژوهشگر را هم ترغیب کرد که با او به مصر بروند.بسیاری از آن اندیشمندان به دلیل هواداری پرشورشان از برنامه هاب ناپلئون برای نو سازی مصر به هیئت اعزامی پیوستند، و دیگران از کنجکاوی شدید ناپلئون نسبت به گذشته باستانی مصر الهام گرفتند و تقبل کردند که ویرانه های بناهای تاریخی در سواحل نیل را مورد بررسی وتحقیق قرار دهند و مواد و مصالح  لازم برای شناخت تاریخ مصر باستان را فراهم آورند.


      انجام این کار اخیر مهمتر از آن بود که ناپلئون و دانشمندانش فکر می کردند چون همانطور که مورخان امروزه می دانند،برای شناخت تمدنهایی که مدتها پیش از میان رفته اند فقط دو راه قابل اطمینان وجود دارد. راه نخست این است که بتوانند زبان آن تمدن را بخوانند ودریابند. وراه دوم حفاری و خاک برداری از ویرانه های روستاها و شهرهایی است که بیشترشان در زیر خاک مدفون شده اند،و آنگاه مطالعه و تجزیه وتحلیل دقیق آلات وابزار ساخت انسان،یا اشیائی که مورد استعمال روزمره داشته اند و در آن ویرانه ها باقی مانده اند.‌


      اما در زمان ناپلئون هیچ کس نمی توانست خط مصریان باستان را بخواند؛ 1500 سال بود که راز هیروگلیف پنهان مانده بود؛ وباستان شناسی اگر می شد چنین نامیدش، تازه داشت پا به عرصه وجود می گذاشت.


     همینکه ناپلئون مرکز فرماندهی خود را در شهر به تصرف درآمده قاهره دایر کرد،فرهنگستان مصر را هم به عنوان مرکزی برای فعالیتهای دانشمندانش در آن شهر تا سیس کرد.اندیشمندان فرانسوی به زودی بر روی طرحهای گوناگون خود سر سختانه به کار پرداختند. مدتی بعد رونوشتهایی از کتیبه حک شده بر لوح روزتا به فرهنگستان مصر رسید. از نوشته های روی آن سنگ دو مسئله فوراُ برای دانشمندان روشن شد. نخست آنکه سنگ رشید یکی از لوح های  سنگی مسطحی بود که مردم باستان فرمانها و بیانیه های مهم را روی آن کنده کاری می کردند؛ و دیگر اینکه لوح یاد شده سه زبانه بود،بدین معنا که یک بیانیه به سه زبان مختلف برآن حک شده بود. و اگرخواندن یکی از آن سه زبان امکان پذیر می گشت، درآن صورت این احتمال وجود می داشت که بتوانند دو زبان دیگر را هم از طریق مطابقه حروف و واژه هایشان با زبان اول کشف رمز کنند و بخوانند.


 


     تمام دانشمندان ناپلئون  به  زبان یونانی تسلط داشتند. دقایقی نگذشت که آنها پنجاه و چهار سطر حک شده در قسمت پایین سنگ را ترجمه کردند. آن نوشته بیانیه ای در ستایش بطلمیوس پنجم بود و او را به خاطر هدایایی که در سال 196 قبل از میلاد به معابد مصری پیشکش کرده بود مورد ستایش قرار  می داد.


    نگاههای دانشمندان فورأ  متوجه نگاره های هیروگلیفی شد که از قسمت بالای سنگ رونویسی شده بود. آنها اکنون کاملأ می دانستند که کل آن نوشته هیروگلیفی چه مطلبی را بیان می کرد، و آنچه باقی می ماند، به نظر آنان منحصر می شد به برابر نهادن نقوش آن نوشته با حروف یونانی پایین سنگ. به رغم موقعیت مخاطره آمیز ناپلئون در مصر، در فرصتی مناسب دستور داد تا نوشته روی لوح رشید را دقیقأ رونویسی کنند و برای مطالعه زبان شناسان به فرانسه بفرستند.


     مدت زیادی از این ماجرا نگذشته بود که خود ناپلئون و بیشتر دانشمندانش به فرانسه باز گشتند.نبرد مصر به ناکامی انجامیده بود وناپلئون را به فوریت به فرانسه احضار کردند.اندکی بعد هم ارتش فرانسه با انگلیسی ها و ترکها به توافق رسید،و نیروی نظامی فرانسه به وطن باز گشت داده شد.لوح رشید به دست انگلیسی ها افتاد، و امروزه یکی از آثار گرانبها وباد آورده موزه لندن است


    طی بیست سال بعد ذهن دانشمندان همچنان به هیروگلیف های لوح رشید باقی ماند.آنها بدون اشکال زیاد به کشف و باز خوانی نوشته ناشناخته میانی سنگ نایل آمده بودند.این نوشتار که "دموتیک" نام داشت،شکل تغییر یافته و پیشرفته ای از خط هیروگلیف بود و مصریان زمان بطلمیوس پنجم در نوشته هایشان از آن استفاده می کردند.


 


      اما دانشمندان هر چه کوشش کردند نتوانستند معنای هیروگلیف ها را به دست آورند.وقتی آن نقوش کوچک را با متن های یونانی و دموتیک برابر می نهادند،به هیچ وجه معنایشان آشکار نمی گشت.چنین به نظر می رسید که دنیا هرگز نخواهد دانست مصریان باستان چه سخنانی درباره خود گفته اند.


 


    تابستان سال 1822 فرا رسید _درست دوازده ماه پس از آنکه ناپلئون در تنهایی و تبعید جزیره سنت هلن در گذشته بود.


    پس از ساله کار طاقت فرسا،سر انجام یک جوان فرانسوی به نام ژان فراسوا شامپولیون خط هیروگلف را کشف کرد. او توانست دستور زبان و شیوه جمله بندی را در نوشته های مصر باستان کشف و تنظیم کند.


 آنچه شامپلیون از هیروگلیف کشف کرده بود این امید را بر می انگیخت که شاید بتوان فرهنگ های مرده، یا دست کم یکی از آنها را جان دوباره بخشید.


   


       در سالهای بعد مردمانی رنگارنگ به سوی مصر سرازیر شدند.بعضی از آنها تماشاگران ساده ای بودندکه با کشتی های بخاری تفریحی به بالای رودنیل


   سفر می کردند تا از بناهای باستانی دیدن کنند.بعضی دیگر دلال ها و مجموعه داران خصوصی بودند که به دنبال اشیاء عتیقه و خرید و فروش آنها می رفتند.تعداد زیادی هم باستان شناس بودند.بعضی از این باستان شناسان به همت خودشان به مصر می رفتند و بعضی دیگر هم از طرف موزه های بزرگ اروپا و آمریکا به آن دیار فرستاده می شدند. آنعا مجهز و آماده می آمدند تا گذشته را بکاوند.


      شامپولیون به باستان شناسان این توانایی را بخشیده بود که کلام و سخن شاعران،قصه گویان، کاهنان، و فراعنه را بخوانند ودریابند.همین باستان شناسان بودند که می بایست با بیل هایشان بقیه تاریخ مصر باستان را بنویسند.از زمان ناپلئون تا به حال حفاری ها و کاوشهای باستان شناسان در دره نیل،سرگذشت یکی از بزرگترین و نخستین تمدنها،یعنی سرگذشت مردم و فراعنه مصر باستان را بتدریج روشن کرده است.   


مصریان نخستین


   باستان شناسان به این نتیجه رسیده اند که نخستین ساکنان مصر،به دلیل تغییراتی که در فاصله میان 25000 تا 10000 سال قبل از میلاد در آب و هوای جهان به وجود آمد،اجبارأ به سوی این سرزمین کشیده شدند.پیش از آن،نیل نه به صورت رودخانه، بلکه به شکل دریاچه ای عظیم یا رشته ای از دریاچه ها بود.


صحرا های بی آب وعلفی که هم اکنون در امتداد سواحل آفریقای شمالی گسترده است،پوشیده از دشتها و جنگلهای سبز و خرم بود. در آن سوی دریای مدیترانه،قسمت اعظم اروپا در زیر پوششی از یخ قرار داشت و منجمد بود.


    سپس به دلایلی که درست روشن نیست،آب و هوای جهان رو به گرمی و خشکی گذاشت.سرپوش یخی اروپا رفته رفته آب شد و پس نشست.بارش باران در جنوب متوقف شدو دشتها و جنگلهای سواحل شمالی آفریقا به دلیل فقدان آب کم کم خشک شدندو از بین رفتند. همچنانچه که خشکی هوا شدت می یافت، دریاچه بزرگ نیل هم کوچکتر و کم آب تر می شد و سر انجام از آن دریاچه پهناور جز رودخانه ای باقی نماند.


   انسانها و آدمیان در حال مرگ آفریقای شمالی به سمت این دره تنگ و طویل


وبه سوی رودی که رفته رفته به صورت تنها منبع آب آنها در می آمد،به حرکت در آمدند. این رود خروشان  از میان قاره آفریقا به سوی شمال و دریای مدیترانه سرازیر می شد و و هنگامی که به مصر سفلی می رسید نیرو و فشارش کاهش می یافت،از این رو به جای آنکه ویرانگرانه دره را درهم کوبد وپیش رود فقط به آرامی طغیان می کرد، یعنی آب رود بالا می آمد و بر کف دره جاری می شد،و سواحل هر دو سویش، به مسافت سه ونیم تا حدود ده کیلومتر را در زیر خود می پوشاند. نیل در طی این سفر طولانیش به مصر گل و لای فراوانی در خود می انباشت و با خود می آورد،مدت چهار ماه به همان وضع باقی می ماند. این گل و لای در روزگار کهن یکی از بهترین و غنی ترین کودهای جهان بود.


 


   پیش از متداول شدن آبیاری،اعقاب مصریان نخستین،در کنار نیل در روستاهای کوچکی گرد هم آمدند.در آن روستاها هر کس برای خودش کار می کرد،هر کس افزارها وظرفهای پخت وپز را خودش می ساخت، و کلبه اش را با گل و نی های کنار رودخانه بنا می کرد.


    


   آبیار ی به تدریج همه چیز را تغییر داد، ساکنان دره نیل رفته رفته در کنار کارهای گوناگون صاحب تخصص شدند. و به این ترتیب رفته رفته و در طی سالیان دراز،داد و ستد پر جنب و جوشی در دره نیل پا گرفت. چنین تغییراتی  دگرگونیهای سیاسی را هم به دنبال آورد.گروهی از روستاها تحت رهبری نیرومندترین مرمی که از میان خودشان برخاسته بودباهم متحد شدند.این گروه از روستاها گسترش و توسه پیدا کردندو به ولایات و سپس به پادشاهی های کوچک تبدیل شد. تا سال 3200 قبل از میلاد،یا در آن حدود دره به سه قلمرو پادشاهی تقسیم شده بود و بر هر یک از آنها یکی از پادشاهان نیرومند پش از تاریخ حکومت می کرد.


   نخستین قلمرو پادشاهی در مصر سفلی،در ناحیه،دلتای نیل قرار داشت. در اینجا "زنبور شاه" سلطنت می کردکه نشان و علم رسمی اش زنبور عسل یا زنبور سرخ بود. زنبور شاه تاج سرخی بر سر می گذاشت و مقر سلطنتش کاخ ساده و ابتدای بود که" خانه سرخ" نامیده می شد.


     دومین قلمرو در مصر وسطی  نزدیک قاهره کنونی قرار داشت. این منطقه متعلق به "نی شاه "بود که علم سلطنتی اش شاخه ای از گیاه پاپیروس بود.


او تاج بلند سفیدی بر سر می گذاشت و کاخش "خانه سفید "نامیده می شد.


   سومین قلمرو پادشاهی در مصر علیا واقع شده بود. این منطقه نزدیک به محل نخستین آبشارها قرار داشت که محلی صخره ای و پلکانی و شیب دار در مسیر رود نیل بود و مصر را از همسایه جنوبی اش نوبه جدا می کرد. این بخش از دره زیر فرمان" شاهین شاه" بود که علم سلطنتی اش از شاهین هایی که در اعماق آسمان بی ابر مصر پرواز می کردند اقتباس شده بود.


 


 


  گفته شده است که کمی پیش از سال 3200 قبل از میلاد، جنگجوی نیرومندی به نام "عقرب " بر سرزمین شاهین شاهان فرمان می راند. عقرب به مصر وسطی در شمال لشکر کشید و نی شاه را برانداخت.جانشین او هم که در عین حال هم پادشاه مصر علیا بود و هم پادشاه مصر وسطی منطقه دلتا یا مصر سفلی را هم از چنگ زنبور شاه بیرون آورد. بدین ترتیب، دره نیل در تاریخ طولانی اش برای نخستین بار زیر تسلط پادشاه واحدی قرار گرفت و وحدت یافت.     


 


   نام این پادشاه "منس" بود  منس نخستین فرعون مصر باستان است،و تاریخ  مصر رسمأ با او آغاز می شود.


 


    هنگامی که فرعون منس بر مصر فرمانروایی می کرد، کل ساکنان دره به دو طبقه تقسیم می شدند: غنی و فقیر. اکثریت عظیم مصریان را شخم کاران و دهقانان ساده تشکیل می دادند کمی بالاتر از آنها،از لحاظ مرتبه اجتماعی،صنعت گران ماهر قرار داشتند.در سطح بالای اجتماع، درست پایین دست فرعونهای نیرومند، اشراف و نجبا قرار داشتندکه از خویشان فرعون و از  اعقاب رهبران و پادشاهان پیش از تاریخ بودند.


     مصریان تازه وحدت یافته،از لحاظ ظاهر با نیاکان دورشان _نخستین مردمی که به دره نیل پا گذاشته بودند_ چندان تفاوتی نداشتند.آنها با قدی در حدود155 سانتیمتر احتمالأ کمی بلندتر از اجدادشان بودند.اما به همان لاغری ساکنان دره در سه هزار سال پیش،موی مجعد و پوست قهوه ای متمایل به قرمز داشتند.اگر چه طرز تفکر و شیوه زندگی آنها طی قرون متمادی بسیار تغییر کرده بود،اما اعتقادشان به زندگی پس از مرگ با اعتقاد اجدادشان تفاوتی نداشت.


مصر علیا و سفلی، اگر چه حکومت واحدی داشتند و رود بزرگی آنها را به هم پیوند می داد که هر دو در آن سهیم بودن، باز آمادگی داشتند تا با  مشاهده کوچکترین نشانی از ضعف و دشواری از نو به حکومتهای پادشاهی جدا گانه ای مبدل شوند.


با این حال، فرعون از لحاظ سیاسی عاقلانه می دانست که تفاوتها و حقوق هر دو منطقه را به رسمیت بشناسد. از این روی، تاج رسمی او ترکیبی از تاج سرخ مصر سفلی و تاج سفید مصر علیا بود. کاخ او همیشه با دو دروازه ساخته می شد: دروازه شمال و دروازه جنوب.فرعون هیچ گاه به عنوان پادشاه مصر نامیده نمی شد. از او همیشه با عنوان "پادشاه دو سرزمین " یا  " پادشاه مص


 


 


 


    منس یا همان نارمر پادشاه   


      


.    می گویند منس همان نارمر پادشاه است که تصویرش روی یک سنگ لوح در هیراکونپولیس به دست آمده است. سنگ لوح یا لوحه مزبور در اصل به عنوان لوحی برای تهیه داروی آرایش چشم مورد استفاده قرار می گرفت.لوحه آرایش پادشاه نارمر نمونه ای رسمی از  یک وسیله کار در دوره پیش از سلسله ها است. این لوحه نه فقط به عنوان یک سند تاریخی که وحدت دو بخش مصر و آغاز دوره سلسله ها را بر خود ثبت کرده است بلکه به عنوان نخستین فرمولی برای نمایش پیکره که تا 3000 سال بر هنر مصر مسلط بود نیز اهمیت بسیار دارد. در پشت لوحه پادشاه در حالیکه تاج دراز و دوکی شکل مصر علیا را بر سر گذاشته،در صدد است دشمنی را به عنوان قربانی بکشد. در برابرش یک شاهین یعنی نماد هوروس خدای آسمان و نگهبان پادشاه،تکه زمین انسان _سری را که بر سطحش پاپیروس می روید (نماد مصر سفلی)به اسارت گرفته است. زیر پای پادشاه،دو تا از نفرات دشمن بر زمین افتاده اندو بالای سرش دو سردیس هاثور، الهه ای که نظر مساعد نسبت به نارمر دارد دیده می شوند.در سوی دیگر این لوحه نارمر با تاجی از مار کبرا که مختص مصر سفلی است در حال سان دیدن از انبوه جسد های بی سر شده دشمن نمایانده شده است.


     در هر دو مورد، مسئله مهم این است که پادشاه، در جایی بالاتر از زیر دستان خود و دشمنانش _چون مقامش برتر است_ وظیفه آیینی اش را به تنهایی انجام می دهد. 


 


 


 


     در این اثر آنچه اهمیت دارد تمرکز توجه بر شخص پادشاه به عنوان موجودی خدایی، جدا از همه انسانهای عادی و به مراتب برتر از ایشان است که به تنهایی مسئول و عامل پیروزیهای خویش است. در پیکره نارمر تقلیدی از والا مقامی شاهانه را می بینیم که با چندین تغییر جزیی در باز نمایی بعدی پادشاهان مصر بجز آخن آتون در سده چهاردهم ‌‌‍[ق.م]  تکرار خواهد شد. شاه با پرسپکتیوی مرکب از نماهای نیم رخ سر، پاها،و دستها با نماهای رو به رویی چشم ها وبالاتنه دیده می شود.با آنکه ابعاد و نسبت های پیکره تغییر خواهد یافت، روش باز نمایی یا نمایش آن به صورتی استاندارد برای کل هنر مصر در سده های بعدی در خواهد آمد


 


 


   لوحه آرایش پادشاه نارمر علاوه بر ثبت یک رویداد مهم تاریخی و وضع قواعدی بنیادی برای هنر های تصویری ، چندین مرحله از تکامل خط مصری را نیز تجسم بخشیده است. داستان پیروزی های نارمر در صحنه های مختلف با درجات متفاوتی ازنماد پردازی نمایانده شده است. از روایت صریح تصویری برای برای نشان دادن شاه در حالیکه از پی پرچم دارانش در یک رژه پیروزی می رود و از جسد های کشتگان دشمن سان می بیند استفاده شده است.این شیوه تصویر نگاری ساده وقتی نمادین می شود که در صحنه پایین، پادشاه را به صورت گاوی می بینیم که دیواره های یک دژ دشمن را در هم می شکند. نماد پردازی، در انبوه نفرات بی سر شده دشمن، انتزاعی تر می شود. در اینجا هر جسد در حالیکه سرش با آراستگی و زیبایی خاصی میان دو پا گذارده شده، احتمالأ نماد عددی برای نمایش تعداد معینی از نفرات کشته شده دشمن است. سر انجام، در علایمی که نزدیک سر های پیکره های مهم تر ظاهر می شوند، علایم تصویر نگار دارای ارزش صوتی می شوند، چون اسامی افراد با هیروگلیف های حقیقی نوشته شده اند.


 


 


اولین مجموعه به شکل هرم


 


 


    پادشاه زوسر یا "شاه جوز" از پادشاهان سلسله سوم بود.در دوره زوسر آرامگاههای سلطنتی از آجر و به شکل راست گوشه ساخته می شد و سقف آنها راست و مسطح بود. این نوع آرامگاهها بعدها به آرامگاههای مصطبه ای معروف شد مصطبه در زبان عربی به معنی سکو می باشد.این آرامگاهها که بر روی مقبره ای زیر زمینی ساخته می شد به وسیله هوا کشی با بیرون ارتباط پیدا می کرد. شکل مصطبه احتمالأ از تپه های خاکی یا سنگی که مقبره های پیشین را می پوشانده است گرفته شده است.


  


 


   فرعون زوسر که می دانست آجر دوام چندانی ندارد و با گذشت زمان از بین می رود، آرزو داشت آرامگاهی برای خود بسازد که تا ابد باقی بماند. از این رو سر معمار و وزیر اعظمش،که مردی برجسته به نام ایم حوتپ بود، به این فکر افتاد که آرامگاه ابدی سرورش را به تمامی از سنگ بسازد. ایم حوتپ دستور دادکه صخره های آهکی را برکنند و بتراشند و به شکل و قطع آجر در آورند. او با این آجر های سنگی مصطبه ای عظیم ساخت.بر فراز آن مصطبه ، مصطبه ای کوچکتر ،و روی مصطبه دوم مصطبه ای باز هم کوچکتر بنا کرد. در مجموع شش مصطبه بر روی همدیگر قرار دارد. مصطبه ها با ارتفاعی بیش از  60 متر  همچون پلکانی غول آسا به نظر می رسید. این آرامگاه که به آرامگاه پلکانی شهرت یافت،نخستین ساختمانی بود که به تمامی از سنگ ساخته می شد.


  بدین ترتیب اولین هرم پا به عرصه وجود گذاشت. و ایم حوتپ از نظر نسل های آینده تبدیل به یک نیمه خدا گردید. بدون شک او اولین معمار بزرگ در کار با سنگ است که بکارگیری سنگ آهک دقیقأ تراشیده شده را برای بالا بردن کل بناها ابداع کرد.


     ایم حوتپ دور تا دور هرم زوسر را با مجموعه عظیمی از محوطه ها و عبادتگاه های مربوط به مراسم تدفین احاطه کرد. و دور تا دور این مجموعه را دیوار حائلی به طول یک ونیم کیلو متر و به ارتفاع 11 متر کشید. این مجموعه نماد مراسمی بود که شاه طی آن به قدرت رسیدن خود را جشن گرفته و درباریان معتقد بودند این جشن تا ابدیت ادامه خواهد یافت. باور عمیق مصریان به زندگی پس از مرگ، انگیزه اصلی روی هم قرار دادن سنگها و بر پایی چنین بنای تاریخی در این ابعاد بود."هرم پله ای"  60 متر ارتفاع دارد و هرم های بعدی ارتفاع بیشتری پیدا کردند. نکته مهم این نبود که هرم حجیم باشد، بلکه مسئله اصلی استحکا م و پایداری آن تا ابدیت بود.


 


 


 


         اهرام مصر   


مشهورترین آثار باستانی، اهرام هستد که شمار آنها بالغ بر 90 عدد می شود و اکنون اکثر آنها به صورت مخروبه در آمده اندو شکل اولیه آنها غیر قابل تشخیص است. با کیفیت ترین اهرام در شنزارهای "جیزه" و گورستانهای "سقاره" "داهشور" و"میدوم" واقع در اطراف جیزه قرار دارند. نکته جالب این است که همین اهرام، قدیمی ترین اهرامی هستند که توسط فراعنه "پادشاهی"کهن" در طول 500 سال ازسال 2575 تاسال 2134 قبل از میلاد ساخته شده اند.      


      تعداد انگشت شماری از آثار تاریخی تمدنهای از میان رفته وجود دارند که به اندازه اهرام پادشاهی کهن مصر الهام بخش و مرموزباشند.


 


 


                                          


     اهرام بزرگ جیزه


   در جیزه،غرب قاهره امروزی، سه هرم از فراعنه سلسله چهارم _خوفو (خئوپس یونانی)، خفرع( خفرن یونانی)، و منکورع(موکرینوس یونانی) وجود دارد. این هرمها پس از سال 2700 پیش از میلاد ساخته شده اند. اهرام جیزه، نقطه اوجی در تکامل آن شیوه معماری است که با ساختن مصطبه ها آغاز شد.ساختمان این اهرام زاییده ضرورتی خاص نبود؛ پادشاهان می توانستند مصطبه هارا تا بی نهایت بر روی هم انباشته و مقبره هایشان را سنگینتر کنند.


   بلکه می گویند وقتی پادشاهان سلسله سوم اقامتگاه دایمی خود را به ممفیس انتقال دادندتحت تأثیر  هلپو پولیس که در مجاورتشان بود قرار گرفتند. این شهر مرکز کیش نیرومند "رع" خدای آفتاب بود که بتش به صورت یک سنگ هرمی شکل به نام بن_بن ساخته شده بود. در دوران سلسله چهارم، فراعنه مصر،خود را فرزندان رع نامیدند و به همین علت از آن پس کوشیدند او را بر روی زمین مجسم کنند. بنابراین فراعنه دیگر فاصله ای با انتقال از اعتقاد به وجود روح و قدرت رع در سنگ هرمی شکل بن بن تا اعتقاد به امکان نگهداری از روح و جسم خداگونه خودشان به همان طریق مشابه در درون مقبره های هرمی شکل داشتند.


   از اهرام سه گانه جیزه، هرم خوفو کهنترین و بزرگترین است.  به استثنای راهروها و اتاقک تدفین،توده غول پیکری از بنایی با سنگ آهک یا کوهی از سنگ است که مطابق همان اصول ساختمانی هرم پله دار پادشاه زوسر در سقاره ساخته شده است،فضای درونی موجود در کف و بالاتر از آن نسبتأ کوچکند، گویی در اثر فشار تنهای سنگ در نقسه اصلی ایجاد شده اند. 


       سنگ آهک از صخره های شرق نیل به دست می آمد وبا استفاده از طغیان های سالانه نیل به ساحل غربی آن انتقال داده می شد. پس از آنکه سنگتراشها کار تراش سنگ ها را به پایان می رساندند، برای آنکه جای هر قطعه سنگ را در بنا مشخص کرده باشند آن را با مرکب قرمز علامت گذاری می کردند. آنگاه گروهای بزرگی از کارگران، دست به دست هم می دادندو سنگها را از روی خر پشته های موقتی بالا می کشیدند(چرخ تا ان زمان اختراع نشده بود) و رج رج روی هم می نهادند. سر انجام، نمای هرم با پوششی از سنگ آهک سفید مروارید رنگ پوشیده می شد؛ این سنگها رابا چنان ظرافتی می تراشیدند  که درزهای میانشان را به سختی می شدبا چشم تشخیص داد.


      عظمت هرم خوفو را می توان از روی برخی از ابعاد آن به عدد درست نشان داد: طول ضلع قاعده هرم 227 متر، طول هر یالش 217 متر، ارتفاع کنونیش 138 متر است و قاعده اش بیش از پنج هکتار زمین را در بر گرفته است. مطابق نظر فلیندرز پتری، این ساختمان از حدود 2 میلیون و 300 هزار قطعه سنگ ساخته شده است که وزن متوسط هر یک به 2/1 2 تن می رسد؛ بنا به یک محاسبه، با این مقدار سنگ می شود دیواری کوتاه به گرداگرد فرانسه کنونی کشید.


 


       


 اما هنر سازندگان این هرم فقط به عظمت کار و مهندسی موفقیت آمیزشان محدود نمی شود بلکه طراحی صوری_ تناسبهاو ابهت بیکران آن که این چنین با کارکرد تدفینی و مذهبی اش سازگار بودو با محیط جغرافیایی اش جور در می آمد_ را نیز در بر می گیرد. چهار گوشه قاعده هرم به سوی چهار جهت قطبنماست و مقبره و توده ساده سنگ، بر چشم انداز گسترده افق مسلط است.نتیجه طنز آلود این تلاش طاقت فرسا را می توان از روی مقطع عمودی هرم مشاهده کرد.در تصویر صفحه بعد خطوط نقطه چین موازی در قاعده هرم، نقبهایی را نشان می دهد که دزدان عصر باستان برای ربودن اشیای گرانبهای داخل مقبره حفر کرده اند.دزدها که نتوانسته بودند به راه ورودی بسته و کور شده مقبره برسند، از نقطه ای به ارتفاع تقریبأ 10 متر نقب تازه ای زدند و آن قدر پیش رفتند تا به راهروی صعودی آن رسیدند.بسیاری از مقبره های سلطنتی تقریبأ بلافاصله پس از پایان مراسم تدفین غارت شده بودند؛از همه طرف پیدا بودن هرم خود انگیزه ای بود که دزدان را به یغماگری فرا می خواند. جانشینان هرم سازان پادشاهی کهن،از این وقایع ناگوار عبرت گرفتند؛آنها به تعداد کمتری هرم ساختند،که اندازه شان کوچکتر بود واز همه طرف دیده نمی شد.


 


 


1-نیمرخ سیاه با روکار سنگ اصل 2- نقبهای دزدان 3- راه ورود 4 - راهروی بزرگ 5- اتاق پادشاه


6 - به اصطلاح اتاق ملکه 7  - اتاق کاذب مقبره 8 - سنگهای کمکی 9- میله هوا 


 


  پیکره نشسته خفرع یکی از چندین پیکره مشابه بود که برای معبد ابوالهول خفرع تاشیده شده بودند.این پیکره ها که یگانه شکلهای ارگانیک در درون ساختمان خشک و هندسی معبد بودندبا تیرهای عمودی و افقی تخت شان، فضای گیرایی از ابهت شاهانه به آن می بخشیدند. خفرع بر اورنگی نشسته است که بر قاعده اش نقش در هم بافته ای از دو گیاه پاپیروس و نیلوفر آبی مصری- نماد مصر متحد- حکاکی شده است.بالهای محافظ شاهین – نماد آفتاب – پشت سر او را پوشانده است و این نشانه ای از پایگاه خدایی خفرع به عنوان پسر رع است.او دامن ساده مرسوم در دوره پادشاهان کهن را به تن کرده است و یک روسری کتانی بر سرش دارد که پیشانی او را پوشانده و با چین های ریز تا روی شانه اش رسیده است. چهره پادشاه از فردیتی نیرمند برخوردار است و در همان حال آرامشی خونسردانه از آن ساطع است که بازتابی از نیروی ابدی فرعون و مقام پادشاهی به طور اعم به شمار می رود.پیکره خفرع از فشردگی و یکپارچگی نیرومندی برخوردار است و چند نقطع برآمده و شکستنی نیز دارد؛شکل هدف را که ماندن تا ابدیت است بیان می کند. بدن خفرع به تخته سنگ پشتی اش چسبیده است، دستهایش نزدیک بالاتنه ورانهایش قرار گرفته اند، پاها تنگ هم هستند و با پرده های سنگی به اورنگ شاهی متصل شده اند.


   حالت پیکره مانند تندیسهای بین النهرین، از روبه رو جدی، و قرینه دار است.این الگوی قابل تکرار، بخشهای بدن را چنان در کنار هم قرار می دهد که تمامأ با نمای رو به رو یا تمامأ بانمای نیمرخ نشان داده می شوند.


 


همچنان که پیکره مطابق نقشه تراشیده می شد، تناسبهای آن نیز پیشاپیش تعیین می شد. قانون تناسبهای کمال مطلوب، به عنوان قانون بازنمایی عظمت شاهانه ، کاملأ مستقل از واقعیت بصری پذیرفته و به کار بسته شده بود.نمایش کلی اندامهای بدن در هنر پیکر تراشی مصری حتی تا عصر بطالسه دوام آورد،و در آن زمان این احتمال پدید آمده بودکه نفوذ پیکر تراشی یونانی بتواندپیکر تراشی مصری را به سوی رئالیسم هدایت کند.پیکر تراش مصری ظاهرأنسبت به نمایش رئالیستی بدن بی تفاوت بوده و ترجیح می داده است در جهت وفا داری به طبیعت در هنر چهره سازی که مصریان را رقیبی در این رشته بود گام بردارد.


 


   در تاریخ هنر، مخصوصأ در تاریخ چره سازی،تقریبأ پذیرفته شده استکه هر گاه موضوع کار یک شخصیت پر اهمیت نباشداز شدت شخصیت کاسته و بر درجه واقع نمایی افزوده شود.تندیس چوبی معروف به شیخ البلدیکی از این موارداست.


این تندیس، بازنمایی زنده گونه مردی است که وظیفه اش خدمت به پادشاه در جهان روح – مانند خدمت به او در جهان خاکی – بود.چهره به طرز حیرت انگیزی زنده نماست، و چشمان سنگ بلوریش بسی بر قدرت این تأثیر می افزاید. شیخ به شیوه سنت رو به بیننده ایستاده و پای چپش را جلو گذاشته است. هیکل پرش فاقد تناسبهای قهرمانانه و مطلوبی است که در شبیه سازی از اعضای خاندان سلطنتی و اشراف به چشم می خورد؛ زیرا شیخ مزبور یک مأمور دون پایه بوده است. چوبی بودن ماده کار ، به هنرمند امکان داده است که سنگ تکیه گاه پشتی را حذف کندو حالت آزادانه تری به این پیکره ایستاده بدهد. در واقعین آنچه ما می بینیم ، مغز چوبی است که در اصل با پرده یا گچ رنگ آمیزی شده پوشانده شده بود؛این روش زمانی به کار گرفته می شد که پیکر تراش از چوب نرم یا پست استفاده می کرد.پیکر تراش مصری که نسبت به زیبایی ذاتی ماده کارش حساسیت نشان میداد،چوب سخت را همچون سنگ سخت از کار در می آورد. این گونه چوبها را صیقل می داد ولی رنگ نمی زد


 پس از مرگ خوفو  پسر او خفرع و نوه اش منکورع دو هرم کوچکتر از هرم خوفو در فلات جیزه ساختند. در کنار اهرام مزبور، معابد، سنگ فرشها، و گورهای مکمل نیز بر پا شدند.


 


ابوالهول برزگ


 


   در کنار راه خاک ریز و مشرف بر معبد خفرع مجسمه ابوالهول بزرگ قرار داردکه به نشانه بزرگداشت فرعون از یک صخره طبیعی تراشیده شده است.این مجسمه به دستور شاه خفرع ساخته شد. این مجسمه 17 متر طول و 20 متر ارتفاع دارد. سر ابوالهول را غالبأ تجسمی از چهره خفرع تلقی کرده انذ،ولی برجستگیها و خطوط سیمایش به قدری عام هستند که فردیت خاصی در آن قابل تشخیص نیست. تنه مجسمه یاد آور یک شیر در حالت نشسته است.


 


   مصریان باستان معتقد بودند این حیوان افسانه ای از اماکن مقدس نگاهبانی می کند.ممکن است جنبه های مهم دیگری نیز برای سازندگان مجسمه عظیم ابوالهول وجود داشته باشد که بر ما پوشیده است. "لنر" مصر شناس آمریکایی نظر داده که مجسمه ابوالهول همان خفرع است که به صورت "حوروس"خدای سلطنت تغییر شکل داده است ودر حال تقدیم هدایایی به رع خدای خورشید است. برای اثبات نظریه خود،او به این نکته اشاره دارد که که مصریان در زمان حکمفرمایی خفرع به پرستش خورشید روی آورده بودند.


دوران تاریکی


 


 


   تقریبأ چهار صد سال پس از مرگ خوفو، اشراف جسور مصر چنان قدرتی یافتندکه سرانجام قدرت مرکزی در مصر فرو پاشیدو آن سرزمین به دورانی از هرج و مرج گام نهاد که تقریبأ صد سال طول کشید و به دوران تاریکی شهرت گرفت.


   دره نیل بر ضد خودش به پیکار بر خاست و تکه تکه شد. فرعونهای کوچک در امتداد نیل بر قلمروهای جداگانه خویش حکومت می کردندو به خاطر کسب زمین و قدرت با همسایگان خود به نبرد می پرداختند. شبکه های آبیاری که برای کشور حیاتی بودرو به خرابی گذاشت،و قحطی به تناوب دره نیل را فلج می کرد.تا اینکه شاهزاده ای از روستای کوچک تبس سرانجام نظم را به دره نیل باز گرداند.او به قلمروی شاهزادگان دیگر لشکر کشید و یک یک آنها را سر کوب کرد.آنگاه خود را فرعون سرزمین دوباره وحدت یافته اعلام کرد.و پایتخت را از ممفیس به شهر خود در مصر علیا انتقال داد.اما شاهزادگان حاضر نبودند قدرتی را که سالهای طولانی در دست داشتند به سادگی از دست بدهند.آنها دره را بارها وبارها به جنگ وخونریزی کشیدند. فقط زمانی که یکی از فرزندان کوچک تبس به نام آمنمحت تاج و تخت را در ربود و دودمان مقتدر دوازدهم را تأ سیس کرد،سرزمین مصر بار دیگر از آرامشی طولانی و پر دوام برخوردار گردید.دودمان دوازدهم 200 سال حکومت کرد. اما بار دیگر مصیبت روی آورد.این بار دشواری از بیرون مرزهای مصر پدیدار شد.مهاجمانی از تبار نامعلوم از سمت مشرق به این سرزمین حمله کردند.این مهاجمان از تبار نامعلوم، همان قوم"هیکسوس" سوریه بودند.


   چون مصر سپاه ثابت و منظمی نداشت بدون جنگ به دست مهاجمان افتاد. همچون بار پیش یک بار دیگر مردی نجات بخش از شهر تبس واقع در نیل علیا بر پاخاست.این مرد شاهزاده نیرومندی به نام کاموس بودکه ناوگانی به وجود آورد و در رود نیل پیش راند، در جنگی که در پی آن روی دادکاموس کشته شد و برادرش شاهزاده آهموس جنگ را ادامه داد. همین آهموس بود که سرانجام نیروی فاتحان منفور را در هم شکست.


   آهموس خود را نخستین فرعون سلسله هجدهم اعلام کرد. پایتخت بار دیگر به تبس انتقال پیدا کرد. آهموس اعلام کرد که از آن پس "آمون" بایستی به عنوان "پادشاه خدایان"مورد پرستش قرار گیرد، زیرا به اعتقاد آهموس، آمون بود که او را بر هیکسوس ها پیروزگردانید.  


    تحوطمس(توتموس)جوانترین پسر آهموس در حدود 1524 پش از میلاد به فرعونی رسید، او بیشتر ایام سلطنت خود را صرف لشکرکشی هایی کرده بود که  به منظور تنبیه شاهزادگان سوری صورت گرفت.


    وقتی تحوطمس اول جان سپرد او را در دره متروکی که پشت بلندیهای مقابل تبس قرار داشت مدفون کردند .این نقطه وهم آور که به "دره شاهان" معروف شد، طی قرنهای بعدی گورستان پادشاهان مصر بود. روزگار هرم سازی دیگر به سرآمده بود.


 


      


   ملکه حتشپسوت


 


    در ساحل غربی نیل، در برابر محل تبس باستان، ویرانه های زیباترین معبد مصر به چشم می خورد.این معبد که امر.زه به" دیر البحری"معروف است. این معبد کوچک را دختر تحوطمس اول،علیا حضرت ملکه حتشپسوت،برای انجام مراسم ویژه مردگان بنا کرد.وقتی باستانشناسان ماجراهای زندگی حتشپسوت را به هم پیوند می دادند،به یکی از مهیج ترین داستانهای تاریخ مصر باستان پی بردند.زیرا به واقع سرگذشت زن زیبایی است که تخت سلطنت مصر را از دست پسر بچه ای ربود و بیست و یک سال با آرامشی آمیخته با دلهره سلطنت کرد.


   ماجرا چنین آغاز می شود که تحوطمس اول از ملکه بزرگ دربارش چهار فرزند داشت. همه آنها به جز شاهزاده خانم خردسال،حتشپسوت،در کودکی مردند.تحوطمس پسری هم از یکی از همسران دیگرش داشت، در مصر باستان برادران و خواهران خانواده سلطنتی نیز بنا بر سنت با یکدیگر ازدواج می کردند. شاید بتوان گفت که ازدواج با محارم تخت و تاج را در میان خانواده شاهی نگه می داشت و پاکی و خلوص دودمان سلطنتی را تضمین می کرد.اما حتشپسوت برادر تنی نداشت وهمین امر برای او بهترین پیشامدها را در پی داشت.وقتی تحوطمس اول پایان زندگیش را نزدیک دید حتشپسوت را به ازدواج برادر ناتنی او، پسری که از همسر دیگرش داشت در آورد.پس از مرگ تحوطمس این مرد با نام تحوطمس دوم، فرعون مصر و حتشپسوت، ملکه مصر شد.


 


    حتشپسوت وشوهرش صاحب دو دختر شدند.تحوطمس دوم علاوه بر آن هم پسری از یکی از زنان حرمش داشت.وقتی این پسر نه ساله بود پزشکان دربار به تحوطمس دوم گفتند که چیز زیادی به پایان عمرش باقی نمانده است. برای اینکه خاندان شاهی بار دیگر بدون ولیعهد نماند، تحوطمس دختر بزرگش را به ازدواج پسرش در آورد. بعد از مرگ تحوطمس دوم این پسر بچه به عنوان تحوطمس سوم بر تخت نشست و همسر خردسالش ملکه بزرگ مصر شد. حتشپسوت اکنون می بایست نقس ملکه مادر را باز می کند، او در تمام مراسم رسمی فروتنانه پشت سر فرعون خردسال گام بر می داشت،اما در تمام این مدت ظاهرأ زمام امور را درپنجه های خود می فشرد.


   اما حکومت بر مصر زیر نام تحوطمس سوم خردسال حتشپسوت را راضی نمی کرد.بنابراین احتمالأ یک روز حتشپسوت خود را همچون پادشاهان قدیم با مقدسترین جامه و علامتهای رسمی فرعون آراست، و در حالی که ریش مصنوعی چهار گوشی به چانه خود چسبانده بود، بر تخت سلطنت نشست وخود را فرعون مصر اعلام کرد.حتشپسوت نخستین زنی بود که با یک کودتای بدون خونریزی به فرمانروایی دره نیل رسید.


   حتشپسوت هماندم که سلطنت را به چنگ آورد، دستور داد تحوطمس سوم را به صحن وسیع وتاریک داخل معبد آمون تبعید کنند.آنگاه حتشپسوت کاهن بزرگ و وفادار آمون را به مقام صدراعظمی نشاند و به کمک او بازسازی معابد مصر را آغاز کرد.معابد مصر در دوران فرمانروایی طولانی هیکسوس ها به طرز غم انگیزی رو به خرابی رفته بود.


   در این میان حتشپسوت کار ساختمان دیر البحری،معبد ویژه پس از مرگ خودش را را هم در تبس آغاز کرده بود. معبد او توسط سر معمارش سنموت طرح ریزی و ساخته شد،سنموت تنها مردی بود که حتشپسوت در تمام عمر دوستش می داشت.سنموت در زمانی که بر کار ساخنمان دیرالبحری نظارت می کرد دستور داد که یک آرامگاه مخفی هم برای خودش در زیر محراب داخلی معبد حتشپسوت بسازند. 


 


 


     حتشپسوت بیست و یک سال با کاردانی بر مصر حکومت کرد. سلطنت او به رغم خصومتها و          توطئه هایی که در پشت پرده جریان داشت،حد فاصلی بود میان مصر قدیم محصور در دره نیل          که در صلح و صفا با همسایگانش  دادوستد می کرد، و مصر جدید که رفته رفته به امپراطوری          جنگ طلب و سلطه گر با ثروتی فوق تصور مبدل می گشت.


   زندگی حتشپسوت به طرز ناگهانی و اسرار آمیز به پایان رسید. تحوطمس هنگامی که از نو به      سلطنت رسید.سی و یک ساله بود.خواه حتشپسوت را او به قتل رسانده باشد یا نه، واقعیت این است که کوشش کرد تا تمام یادبود های او را در مصر نابود کنند.


     


 


 


فرعون تحوطمس سوم (حدود 1441 تا 1461 پیش از    میلاد)


تحوطمس سوم در سالهای اولیه سلطنتش به عنوان یک فرعون، بارها و بارهامجبور شد که با سوری های طغیان گر جنگ کند. اما آن دولتشهر های مستقل و کوچک سوری سوری در واقع همسنگ و حریفی برای مصر متحد و نیرومند محسوب نمی شدند. تحوطمس طی سالها تمام فلسطین، تمام سوریه، و شهرهای بازرگانی سواحل فینقیه را به تصرف در آورد.


با این متصرفات، تحوطمس به صورت فرعون امپراطوری وسیعی در آمد که از سرچشمه های دجله و فرات آغاز می شدو تا منطقه چهارمین آبشار بزرگ نیل واقع در جنوب مصر امتداد می یافت.


   تحوطمس بر امپراطوری وسیعش ماهرانه حکومت می کرد. او در سرتاسر زمینهای به تصرف در آمده پادگانها و مراکز اداری مصر را مستقر کرد. او در اواخر دوره نظامیگری اش به چنان قدرت و اعتباری دست یافته بودکه نبرد های هر ساله اش با رژه های نظامی چندان تفاوتی نداشت.


همسر تحوطمس سوم، دختر خردسال حتشپسوت در اوایل نوجوانی در گذشت. از این رو فرعون با خواهرش ازدواج کردو همسر جدیدش پسری سالم و زیبا به دنیا آورد. وقتی تحوطمس به شصت سالگی نزدیک شد،این پسر را که بیست و یک سال داشت در سلطنت بر مصر با خود شریک کرد.یک سال بعد تحوطمس درگذشت.


   تحوطمس سوم،همچون پدر بزرگش، در همان دره متروکی که دره شاهان نام گرفت،در آرامگاهی زیر زمینی مدفون شد. تحوطمس نخستین فرمانده نظامی بزرگ تاریخ بود.


 


 


      فرعون آخن آتون


   چهل و پنج سال پس از مرگ تحوطمس سوم،امپراطوری مصر به اوج ثروت و قدرت رسیده بود.در آن زمان آمنحوتپ سوم، فرعون وقت بود. او مدت ده یا پانزده سال از دره نیل خارج نشد. ودر عوض خود را وقف اجرای برنامه های وسیع ساختمانی در وطنش کرد،و چنان باشکوه و جلال می زیست که باستان شناسان او را "آمنحوتپ مجلل"نام داده اند.


   تبس در آن زمان نخستین شهر دنیای باستان و در حقیقت مادر شهری پر جمعیت و مملو از مردم سرزمینهای گوناگون بود.آمنحوتپ سوم برای گریز از سر و صدا و ازدحام پایتخت،محل مناسبی را در ساحل غربی نیل،در برابر شهر برگزیده و حریم سلطنتی تازه ای در آنجا بنا کرد. فرعون آمحوتپ و ملکه تی صاحب چند دختر کوچک شده بودند،اما هنوز پسری نداشتند. از این رو هنگامی که ملکه در حدود سال 1386 پیش از میلاد پسری به دنیا آورد تمام دره نیل غرق در شادمانی شد.نام پدرش آمنحوتپ را بر او نهادند.


   زمانی که آمنحوتپ سالهای نوجوانی را می گذراند نبردی در دربار و در پشت صحنه جریان داشت. حریم سلطنتی چنان که ظاهرأ به نظر می رسیدآرام نبود. پدر آمحوتپ و کاهن بزرگ آمون برای کسب قدرت درگیر نبردی خاموش بودند.


   طی این سالها خدای جدیدی به نام آتون در دربار اهمیت و اعتبار یافته بود. این خدای جدید خود خورشید بود.(آتون یک واژه قدیمی مصری برای نشان دادن ذات واقعی و فراگیر خورشید بود. مثلأ گفته می شد که رع، خدای بزرگ آفتاب در آتون زندگی می کند.)آمنحوتپ در حریم سلطنتی معبدی برای آتون بنا کرد.


   هنگامی که ولیعهد تقریبأ بیست و یک ساله بود، با نفریتی ازدواج کرد. سه سال بعد آمنحوتپ سوم که دیگر بیمار و سالخورده شده بود او را نایب السلطنه مصر اعلام کرد.در مراسم باشکوه تاجگذاری در هرمونتیس، نزدیک تبس، ولیعهد جوان به عنوان آمنحوتپ چهارم تاج بر سر گذاشت.


   فرعون جدید می خواست در پایین دست رودخانه شهر بزرگ جدیدی بنا کند.او دیگر نمی توانست تبس را که زیر تسلط آمون و معبد عظیمش قرار داشت تحمل کند.قرار بود شهر جدید آمنحوتپ به آتون اختصاص یابد.


   هنگامی که ساختمان شهر جدید پابان می گرفت، روزی فرعون بی مقدمه اعلام داشت که نام خود را تغییر داده است.او دیگر آمنحوتپ به معنای" آمون راضی است"نام نداشت و آخن آتون نامیده می شد، یعنی"او که برای آتون سودمند است".   


     


این کار به منزله مرگ آمون بود.نام فرعون در مصر باستان اهمیت و تأثیر زیادی داشت، زیرا غالبأ بیانگر سیاست دولت نسبت به امور مذهبی بود. پادشاه با تغییر نامش به آخن آتون به مردم سراسر مصر و امپراطوری اخطار کرد که آتون به عنوان نخستین خدای مورد حمایت شاه جانشین آمون شده است.


   انتقال دربار به شهر جدید،ویرانی و تباهی تبس را درپی داشت.باراندازهای سنگی بزرگ شهر عملأ در زیر آفتاب متروک مانده بود،زیرا خراجها و کالاهای بازرگانی در باراندازهای پایتخت جدید تخلیه می شد.


   در زمان وحدت مصر همواره مقررات مذهبی و هنری خشکی بر شیوه تصویر کردن انسانها حاکم بود. هر بخشی از اندام انسان به صورتی نشان داده می شد که مصریان آن را بهترین حالت آن اندام می دانستند، به عنوان مثال،سر را به صورت نیمرخ شانه ها و کمرگاه را از روبه رو، وساقها را از نیمرخ تصویر می کردند در نتیجه چهره انسانها به قدری خشک و بی حالت از کار در می آمد که تشخیص چهره ای که در زمان آخن آتون ترسیم می کردنداز چهره ای که طی دوران خوفو ترسیم کرده بودند مشکل می نمود. از لحاظ پیکر تراشی یا نقاشی از شخص فرعون مقررات خشکی حاکم بود.


   آخن آتن تمام این مقررات را تغییر داد. او به نقاشان آموخت البته به شکلی ابتدایی و ناقص،که چگونه در تصویرها و  نقاشی هایشان از عامل بعد (پرسپکتیو)استفاده کنند.و اصرار داشت که آنها تصویر و پیکره افراد را به همان صورتی که واقعأ بودند بکشند وبسازند.


 در سالهایی که آخن آتون در شهر افق زندگی می کرد، تی قاعدتأ می بایست از رفتار و رهبری پسرش هراسان و خشمگین شده باشد، زیرا ملکه مادر به چشم می دید که مصر به علت فقدان رهبری صحیح از سوی فرعون  بیشتر و بیشتر در بی نظمی و آشفتگی غوطه ور می شد.                                                                                                                   


 


   حارمحاب، فرمانده کل قوا ،و آی، مشاور اعظم، که مردی سالخورده بود  به نیل علیا سفر کردند تا با ملکه مادر مذاکره کنند. احتمالأ آن دو به ملکه مادر قبولاندند که به عنوان میانجی به سراغ پسرش برود. شاید هم ملکه تی شخصأ به این نتیجه رسیده بود که وقت آن رسیده است که سر رشته امور را خود به دست گیرد.


احتمالأ بحث و مشاجره چندین روز بین ملکه مادر و فرعون آخن آتون به طول انجامید،و در پایان ملکه تی برنده شد حال مزاجی آخن آتون بسیار وخیم شده بود. او دیگر نه روحیه داشت و نه توان مبارزه.نفریتی اندکی بعد از پیروزی ملکه مادر مغضوب واقع شد. و شاید به دلیل آنکه از پشت کردت به آتون خودداری ورزیداز کاخ تبعید و مجبور به اقامت در کاخ شمالی شهر شد.مستخدمان شخصی او و برادر ناتنی آخن آتن که پسر شش ساله ای به نام توت عنخ آتون بود،همراه وی به اقامتگاه جدید رفتند.


   توت عنخ آتون برادر بزرگی به نام اسمنخکار داشت که با دختر بزرگ آخن  آتون ازدواج کرد. فرعون بیمار اسمنخکار را به عنوان نایب السلطنه مصر برگزید و او را با  همسرش به تبس اعزام داشت.مقرر شده بود که آنها معبد کارناک را از نو بگشایندو کاهن بزرگ آمون را به مقام پیشین باز گردانند.


   سه سال بعد اسمنخکار و همسرش هر دو در گذشتند. در همین ایام نیز فرعون آخن آتون در شهر افق    در گذشت. او بیش از چهل و دو سال نداشت.


   مصر اکنون بدون فرعون بود. و گمان می رود که نفریتی به عنوان آخرین کوشش برای حفظ کیش آتون عجولانه دست به کار شد و سریعأ ازدواج توت عنخ آتون کوچک را با دختر دوازده ساله اش ترتیب داد. به این ترتیب توت عنخ آتون نه ساله که با ایمان به آتوت پرورش یافته بود،فرعون جدید مصر شد.


   توت عنخ آتون مدتی از شهر افق بر مصر حکومت کرد، اما بعد به وسیله کاهنان پیروز و به قدرت باز گشته آمون به تبس برده شد. کاهنان او را مجبور کردند که نامش را از توت عنخ آتون به توت عنخ آمون تغییر دهد. او در بقیه زندگی کوتاهش همچون عروسکی در دست کاهن بزرگ بر مصر حکومت می کرد.


   وقتی توت عنخ آمون در سن هجده سالگی درگذشت، مشاور اعظم، آی، که در این موقع مردی بسیار سالخورده بود،حدود پنج سال به عنوان فرعون بر مصر حکومت کرد.آنگاه او هم درگذشت و حارمحاب،فرمانده کل قوای آخن آتون قدرت را به دست گرفت.حارمحاب به عنوان فرعون،سلطنت طولانی خود را وقف بازگرداندن نظم و امنیت به دره نیل و تجدید شکوه گذشته مصر کرد.


   به هنگام حکومت حارمحاب بود که حذف خاطره آخن آتون آغاز شد. کاهنان آمون با فرعون مرده به جنگ برخاستند،همانطور که او زمانی با کاهنان به جنگ برخاسته بود. نام آخن آتون از تمام بناهای یادبود ستونها و معابد زدوده


شد.


 


          فرعون رامسس


 


 


   با مرگ حارمحاب،دودمان درخشان و طولانی سلسله هجدهم نیز به پایان رسید.پس از سالهای طوفانی سلطنت آخن آتون، مصر دوباره به شرایط گذشته، به شیوه های هنری قدیم و به خدایان کهن روی آورد.


   حارمحاب بدون وارث مرد و تاج و تخت به وزیرش رامسس، که نخستین فرعون از سلسله نوزدهم است، رسید.او و  پسرش  بیشتر اوقات خود را وقف امور خود دره نیل کرده بودند.اما وقتی پسر رامسس اول به نام رامسس دوم بر تخت سلطنت نشست، مصر بار دیگر به امپراطوری چشم دوخت.رامسس دوم در حدود سال 1291 پیش از میلاد تاج فراعنه را بر سر گذاشت


   رامسس دوم خود را آماده کرد تا امپراطوری وسیع مصر را ، که به هنگام حکومت آخن آتون به طرز غم انگیزی پاره پاره شده بود، مجددأ به تصرف در آورد.


او در چهار سال اولیه سلطنتش در امتداد سواحل شرقی مدیترانه جنگها کرد وتمام شهرهای ساحلی را که به عنوان پایگاه لازم داشت باز پس گرفت.


او اندکی پس از جلوس بر تخت سلطنت پایتخت جدیدی در دلتا بنا کرد و آن را تانیس نامید.او پی در پی معبد می ساخت و سنگهای مورد نیاز را غالبأ از بناهای فراعنه پیشین بیرون می کشید.او حتی خرافات را ناچیز شمرد و دلیرانه به ویرانه های شهر افق دستبرد زد و قطعه های سنگ مرمر و خارای آن را برای ساختن معبد جدید به آن سوی نیل حمل کرد.


 


 


 


  رامسس دوم پس از شصت وهفت سال سلطنت در سن هشتاد و پنج سالگی در گذشت.                                                                                                                 


 


 سقوط امپراطوری بزرگ مصر          


 


   یکی از عوامل عمده سقوط مصر اقوام سرگردانی بودند که در این دوران به دنیای باستان روی آوردند.این قبایل در تاریخ به اقوام هند و اروپایی معروفند، اما مصریان قدیم به آنها"شمالی های جزایر" یا "مردمان دریا" می گفتند.


   سر انجام ،هفتاد و پنج سال پس از مرگ رامسس دوم، این اقوام سرگردان از پشت دروازه های مصر سر در آوردند.رامسس سوم در خشکی و دریا با این مهاجمان جنگید و آنها را از حمله به اراضی ثرتمند دلتا باز داشت. اما تا پایان سلطنت او، یعنی تا سال 1147 پیش از میلاد، مردمان دریا آخرین متصرفات مصر در فلسطین را از چنگش بیرون کشیدند.مردم دره نیل کم کم به پشت مرزهای کشورشان پس نشستند.آن روزگاری که آنها بزرگترین ملت دنیای باستان بودند برای همیشه به سر آمده بود.


   تجزیه مصر بسیار سریع صورت گرفت، به طوری که هفتاد و پنج سال پس از مرگ رامسس سوم، دره نیل از نو به دو پادشاهی جداگانه تقسیم شد.


   در سال 670 پیش از میلاد آشوری های خونخوار دره نیل را مورد تاخت و تاز قرار دادند. در پی آنها به سال 525 پیش از میلاد سپاهیان پارسی به انجا هجوم بردند.و سپس نوبت به اسکندر مقدونی رسید. در سال 322 پیش از میلاد، او در رأس سپاه جهانگشای مقدونی_ یونانیش به مصر لشکر کشید، پارسیان را بیرون راند و مدعی مالکیت دره نیل شد.با ورود اسکندر کبیر کتاب تاریخ مصر، به عنوان یک سرزمین مستقل، برای همیشه بسته شد.


   اسکندر یکی از سردارانش را که از اشراف مقدونیه بود و بطلمیوس نام داشت به فرمانداری مصر برگزید تا در ایامی که او برای فتح دنیای شرق به دور دستها می رود به جای او بر آن  سرزمین حکومت کند.چند سال بعد وقتی اسکندر درگذشت ، بطلمیوس خود را پادشاه خواند، اعقاب او تا سیصد سال بعد به نام فراعنه یونان یا بطلمیوسان بر دره نیل حکومت کردند.


   این بار نوبت به روم رسید. ملکه کلئوپاترا که آخرین فرد از دودمان بطلمیوسان بود در آن هنگام که قیصر آگوستوس همراه با لژیون های رومی سهمگینش در سال 30 پیش از میلاد وارد دلتا شد دست به خودکشی زد. در طول هفتصد سال، مصر همچون انبار غله امپراطوری روم عمل می کرد.


   سپس دوران اقتدار روم هم به پایان رسید. در سال 641 پس از میلاد اعراب به نام الله به سراسر خاور نزدیک تاختند و مصر راهم متصرف شدند. در سال 1517 مصر بار دیگر و این بار به دست ترکهای بنیانگذار امپراطوری عثمانی مسخر شد. دره نیل زیر تسلط ترکان باقی ماند تا آنکه ناپلئون بناپارت در رأس سربازان فرانسوی به سال 1798 در اسکندریه از کشتی پیاده شدند.


   آن زمان بود که ناپلئون و دانشمندانش سرزمین باستانی فرعونها را دوباره کشف کردند.


 


 


 


چرا مصریان هرم می ساختند    


حفظ بدن پس از مرگ برای مصریان از اهمیتی کلیدی برخوردار بود. چون این تنها راه برای رسیدن درست به زندگی پس از مرگ آنان بود. درنتیجه فراهم کردن مقدمات زندگی ابدی برای فرد مرده هم اهمیت زیادی داشت. زندگی پس از مرگی که آنها درصدد رسیدن به آن بودند، نسخه ای بزرگتر و بهتر از همین زندگی دنیایی شان بود که انتظار داشتند در آن هم در کنار دوستان و خانواده خود باشند.


باید بدانید که هرم تنها بخشی از آن ماشین جادویی بود که فرعون را بین دو دنیای زندگان و مردگان حرکت می داد . مجموعه هرم و ساختمانهای خاکسپاری اطرافش برای سالم نگه داشتن جسد مومیایی شده و تقدیم هدایا و نذورات به کار می رفتند تا حوایج شاه مرده را در آن دنیا هم تأمین کنند. در ابتدای ورود به این مجموعه قایقی بزرگ و مجلل مانند همین عکس پایین دفن می شد تا فرعون را به مراسم پیمودن آسمان برساند که نمادی از طلوع و غروب دایمی خورشید بود. مکان اصلی تدفین اتاقکی درون هرم بود که سعی می کردند تا حد امکان مخفی بماند و با انواع طلسمها و اوراد حفاظت شود. فرعونهای بیچاره حتی همان وقت هم از هجوم دزدان مقبره می ترسیدند.
مصریان فکر می کردند که سرزمین مردگان در همان جایی قرار دارد که خورشید فرو می رود برای همین همیشه از دری شرقی به هرم وارد می شدند و فرعون را در محلی رو به غرب دفن می کردند تا راحت تر به خانه ابدیش برسد . به هر حال با کشف عجایب دنیای مصر قدیم همه جور بلایی به سر اجساد فراعنه آمد و معلوم نیست الان روحشان مطابق آن اعتقادات چه وضعی دارد . شاید هنوز سرگردان است و باعث اتفاقات عجیبی می شود که نفرین فراعنه اش می خوانند!


 


 


 



 ( رع خدای خورشید در سفر شبانه اش از گور رامسس اول در دره شاهان)
مصریان چگونه هرم می ساختند


 اکتشافات جدید در هرم بزرگ نشان داده است که هنوز اسرار بسیاری درباره بناهای باستانی وجود دارد. یان شاو در این مقاله به بحث راجع به ساختار هرم بزرگ و روشهای به کار رفته در ساخت آن می پردازد.


 


 


 


 


 


 


 


 


 


   


 


 


 


بحثی بزرگ


لااقل از زمان یونانیان باستان ، بحث قابل ملاحظه ای در باره اینکه مصریان دقیقا" چگونه هرم بزرگ خوفو در جیزه را ساخته اند، جریان دارد.


 


متونی راجع به روشهای مهندسی مصریان در طول قرنها به جا مانده است در سالهای اخیر هم باستان شناسی تجربی، ابزار اصلی کشف روشهای ساخت بناها گشته است . با وجود این سؤالات بسیاری در مورد استخراج، تراش و حمل بلوکهای سنگ ساختمانی بی جواب مانده؛ سوالهای دیگری نیز می توان به این مجموعه اضافه کرد سوالهایی مانند  این  که چگونه سنگها به این دقت در جای خود نصب شده اند و چگونه این ستونهای عظیم، روی یک سطح کاملا" افقی برافراشته گشته و با محل ستارگان تنظیم شده اند .


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 

تاق بستان کرمانشاه

 

تاق بستان مجموعه‌ای از سنگ‌نگاره‌ها و سنگ‌نبشته‌های دورهٔ ساسانی است که در شمال غربی شهر کرمانشاه در غرب ایران واقع شده است. وجود کوه و چشمه در این مکان، آن را به گردشگاهی روح‌فزا تبدیل نموده که از زمان‌های دیرین تا به امروز مورد توجه بوده است.


taghbostan-kermanshah-01



taghbostan-kermanshah-10


طاق بستان بر سر سراهی سنندج ، کرمانشاه ، همدان و در 9 کیلومتری شمال شهر کرمانشاه  قرار دارد ، دو طاق و یک چشمه گوارا که از شهرت و اهمیت خاصی برخوردار است . دو سقف طاق بستان یک اندازه نیستند اما هر دو بهم پیوسته اند ، طاق سمت چپ بزرگتر است . این دو طاق از سنگ خام خاکستری رنگ و در کوه حفر شده اند . خاصیت ویژه این سنگ آنست که نمی گذارد گیاه و سبزه در آن روئیده شود .

taghbostan-kermanshah-05


حجاری طاق بزرگتر که به پهنای 5/7 متر و ارتفاع حدود 9 متر و به عمق 5/6 متر است متعلق به دوره خسرو پرویز میاشد . جدار عقب آن به دو نقش برجسته صحنه های شکار مزین هستند . در بالای مدخل طاق و در گوشه ی آن دو نقش برجسته خدای پیروزی منقوش است که شباهت به حجاریهای یونانی دارد . نقش فوقانی جدار عقب غار یک صحنه از تاجگذاری را نشان میدهد




taghbostan-kermanshah-03

درخت زندگیدر کنارهٔ ورودی طاق، سنگ‌نگاره‌ای زیبا از فرشتگان بال‌دار، درخت زندگی، مجالس شکار گراز و شکار مرغان و ماهیان در مرداب و نقش‌های فیل، اسب و قایق می‌باشد که حاکی از مراسم بزم و شادی است.


taghbostan-kermanshah-11
تصویر دو تاق در شب


طاق بستان در زبان بومی (کردی) طاق وسان گفته می‌شود. «سان» به معنی سنگ می‌باشد و به این ترتیب طاق بستان طاق سنگی معنی می‌دهد. این مجموعه در قرن سوم میلادی ساخته شده است. شاهان ساسانی نخست نواحی اطراف تخت جمشید را برای تراشیدن تندیس‌های خود برگزیدند، اما از زمان اردشیر دوم و شاهان پس از او طاق بستان را انتخاب کردند که در بین راه جادهٔ ابریشم قرار داشت و دارای طبیعتی سرسبز و پر‌آب بود.



نقش سواره زره پوش
طاق کوچک شاهپور دوم و شاهپور سوم
نقش برجسته اضافه شده توسط محمد علی میرزا در قرن 19
ایوان بزرگ، شکارگاه گراز
ایوان بزرک، خسرو سوار بر شبدیز
مجموعه ساسانی تاق بستان
تصویر دو تاق در شب
سرستون ایزدبانو آناهیتا، موزه تاق بستان
سرستون ایزد بهرام، موزه تاق بستان

 

 
 نقش برجسته تاج ستانی ارشیر دوم
 
اردشیر دوم در وسط، در سمت راست اهورا مزدادر سمت راست ایوان كوچك، سنگ نگاره ای وجود دارد كه صحنه تاج ستانی اردشیر دوم، نهمین شاه ساسانی را نشان می دهد. در این صحنه، شاه ساسانی به حالت ایستاده با صورتی سه ربعی و بدنی تمام رخ در مركز صحنه نقش شده كه دست چپ را بر روی قبضه شمشیر گذاشته و با دست راست حلقه روبان داری را از اهورا مزدا می گیرد. شاه ساسانی چشمانی درشت و ابروانی برجسته دارد. ریش او مجعد و موهای سرش به صورت انبوه بر روی شانه‌ها آویخته شده است. وی گوشواره‌ای بر گوش و گردنبندی در گردن و دستبندی در مچ دارد. گوشواره او به شكل حلقه مدوری است كه گوی كوچكی به آن آویزان است. گردنبند او نیز شامل یك ردیف مهره های مرواریدی درشت است.

taghbostan-kermanshah-02




 
نقش سواره زره پوشدر زیر نقش تاج‌گذاری خسرو پرویز سواری زره‌پوش سوار بر اسب قرار دارد. یقین نیست که این سوار کیست، یا یک رزم‌جوست یا خسرو پرویز یا پیروز ساسانی. اما نشان‌گر فر و قدرت شاه و ایرانیان است.
در این تصویر شاه در میان و در سمت راست وی فروهر (FARAVAHAR) قرار دارد.



taghbostan-kermanshah-09

برابر آیین ایرانیان باستان هر کس که می‌خواست شاه باشد لازم بود دارای شایستگی شاهی و فر کیانی (ایزدی) باشد. از نیروی این فر کیانی است که شخص به کمالات روحانی و نفسانی آراسته می‌گردد و از سوی خداوند برای راهنمایی مردم برگزیده می‌شود. در آیین زرتشتیان، هر کس که مورد خشنودی پروردگار باشد خواه پادشاه، خواه پارسا یا خواه دانشمند، دارای فر ایزدی است.




نگاره فروهر همیشه در زمان باستان به صورتی که در اینجا نقش شده، نمایان است که در آن فروهر تاجی کنگره‌دار بر سر دارد و حلقه فر ایزدی را به شاه می‌دهد. لباس شاه و نگاره فروهر تا حدی یکسان است. هر دوی آن‌ها شلواری چین‌دار به پا دارند که توسط بندی به مچ پایشان چسبیده است. هم‌چنین هر دو دارای کمر‌بند و دست‌بند هستند. درسمت چپ شاه، میترا یا مهر، پیامبر باستانی ایران قرار دارد. مسیح از لحاظ تولد و آیینش بسیار شبیه میتراست. حتی بسیاری از آیین‌های مسیحی همان آیین‌های میتراییسم هستند.


ایوان بزرگ، شکارگاه گراز
taghbostan-kermanshah-08

 
طاق بزرگتصویر وی در کنار تصویر شاه بیان‌گر پاک شدن قلب شاه از نفرت و روی آوردن به مهرورزی است که این مفهوم همواره از دید ایران‌شناسان بیگانه دور مانده است. پیکان‌های نوری از سر میترا در تمامی سمت‌ها پراکنده شده و هر پیکان نوریست که مهر می‌پراکند تا شاه را در بر گیرد. هم‌چنین میترا شاخه‌ای از نبات که «برسم» نام دارد در دست دارد که با آن مشغول اجرای آیین زایندگی و کامیابی است.

در سترگ‌ترین طاق، سه تندیس مشاهده می‌شود. شاه در میان، فروهر در سوی راست وی، که مانند تاج‌گذاری اردشیر دوم است و آناهیتا در سوی چپ شاه. آناهیتا فرشتهٔ آب‌هاست و نمود خرمی و سرسبزی.

خسرو پرویز علاقهٔ زیادی به آناهیتا داشت و معبد آناهیتا را در نزدیکی کنگاور، شهری در خاور کرمانشاه ساخت و در آن‌جا دل به مهر شیرین نهاد.

کلیه تصاویر و نقوش این برجستگی با مهارت و دقت انجام گرفته و جزئی ترین چیزها با ظرافت درست شده است .

طاق کوچک
 
طاق کوچک شاهپور دوم و شاهپور سوم
تصویر بازسازی شده از شاپور دوم و سومطاق کوچک که بین نگاره و طاق بزرگ‌تر واقع شده، دارای دو نقش در بالای دیوارهٔ طاق و دو کتیبه است. این کتیبه‌ها به خط پهلوی ساسانی هستند و داستان نقوش را بیان می‌کنند. دو تندیس طاق کوچک، نقش های شاهپور دوم و سوم هستند.

taghbostan-kermanshah-06



 آسیب ها

 
نقش برجسته اضافه شده توسط محمد علی میرزا در قرن ۱۹در بالای این تابلوی حجاری بسیار نفیس ، متاسفانه در زمان قاجار دستکاریهائی صورت گرفته و تصاویری را حجاری کرده اند که لطمه فراوانی به طاق بستان وارد کرده است ، تصویر یک حاکم خود خواه در زمان قاجار که خواسته است از خود زیر این طاق یادگاری گذاشته باشد .

taghbostan-kermanshah-07


این حجاری مجسمه محمد علی میرزا پسر فتحعلی شاه قاجار را نشان می دهد . تصویر چنان نامناسب و بی ارزش است که حتی ناصرالدین شاه در سفرنامه خود در این باب چنین نوشته است :

بالای این صفحه آغاغنی ، خواجه پاشی محمد علی میرزای مرحوم ، که از طوالش گیلان بوده ، زحمت کشیدن صورت مرحوم شاهزاده را نشسته و حشمت الدوله پسرش و پسر کوچکتر را داده است حجاری نموده . خود آغاغنی را هم با هیات مکروه ایستاده در جلوی شاهزاده نقش کرده اند . طوری به او بیفتاده که واقعا مهوع است و طاق را ضایع کرده است و بسکه بد حجاری شده روی اشکال را رنگ آمیزی کرده اند . الحق مایه تضییع طاق شده است .

گویند فرشی از جواهر بر کف طاق بوده که هنگام حمله اعراب به ایران میان فرماندگان عرب تقسیم شده است. طاق بستان از دیر باز مورد حمله مهاجمان به ایران بوده و در زمان حضور نیروهای استالین و انگلیس خساراتی به آن وارد شده اما هنوز شکوهمند است.



سرستون ایزدبانو آناهیتا، موزه تاق بستان

taghbostan-kermanshah-12_400 

 

سرستون ایزد بهرام، موزه تاق بستان

taghbostan-kermanshah-13 
 یک نیزه دار و یک کماندار پشت سر داریوش دیده می‌شوند. بلندی قامت داریوش در نقش ۱۸۰ قامت نیزه دار و کماندار حدود ۱۵۰ و قامت شورشیان حدود ۱۲۰ سانتیمتر است. متن و نقش بر اثر عواملی چند از جمله عوامل زمین شناختی فرسایش باران و باد رسوب مواد آلی رشد جلبک در درز سنگها و تأثیر سایر پدیده‌های طبیعی فیزیکی شیمیایی و نیز تخریب به دست بشر بویژه در عصر رواج تفنگ ـ که از قسمتهای برجسته و نمایانتر نقش و از فاصله دور به عنوان نشانه استفاده می‌کرده‌اند ـ و ناآگاهیها و بی مبالاتیهای دیگر آسیب جدی دیده‌است.

سنگ نبشته بیستون در کرمانشاه

نکته‌های اصلی کتیبه بیستون از این قرار است : معرفی داریوش از زبان خود او دودمان هخامنشی چگونگی اعاده پادشاهی به هخامنشیان شیوه حکومت داریوش مرگ کمبوجیه طغیان گئوماتا و کشته شدن او در پاییز ۵۲۲ ق م شورش و طغیان در بسیاری از سرزمینها و سرکوبی آنها و اعاده نواحی بسیاری که از فرمانبرداری سر باز زده بودند پیروزیهایی که در نوزده نبرد نصیب داریوش شده‌است و از جمله پیروزی مهم و دشوار بر سکاها چگونگی استقرار آرامش و امنیت در امپراتوری پهناور رد ادعاهای یاغیان ضدحکومت هشدار نسبت به دروغگویی دفاع از راستی و راستگویی دعای نیک در حق کشور و مردم سپاسگزاری داریوش از یاریهای اهورامزدا در غلبه بر معارضان و بازگشتن صلح اندرز به شاهان آینده و کسانی که کتیبه بیستون را می‌خوانند نام کسانی که در غلبه بر گئوماتا از داریوش پشتیبانی کردند و اشاره به انتشار متن کتیبه در سراسر قلمرو هخامنشی به خط میخی و سه زبان پارسی باستان، بابلی و ٔعیلامی را می‌خوانند.


در سالهای اخیر و درپی تصویب طرحی در سازمان میراث فرهنگی کشور به منظور حفاظت از آثار تاریخی بیستون در قالب یکی از طرحهای ملی اقداماتی برای نجات دادن مهمترین کتیبه سنگی جهان و حفاظت علمی و روشمند از آن آغاز شده‌است. (مهدی آبادی - سازمان میراث فرهنگی . پروژه‌های بزرگ بیستون و طاق بستان)

این کتیبه‌ها کلید کشف رمز کلیهٔ خطوط میخی گردید. به ویژه «سر هـ. رالینسون» در این موفقیت سهمی بسزا دارد.

سنگ نبشته بیستون در کرمانشاه

نقوش برجستهٔ غیرمهمی از ادوار اشکانیان بر صخره‌های کوچک کنار جاده و در پائین کوه دیده می‌شود.

وقفنامهٔ جدیدی در دوران شاه سلیمان صفوی در زمان صدارت شیخ علیخان زنگنه در وسط نقش عهد اشکانی احداث شده‌است. در زمستان ۱۳۳۷ هـ. ش. ضمن عملیات جاده‌سازی مجسمه هرکول و آثار معبد سلوکی در پایین کوه کشف گردید

ایران خواستگاه میتراییسم، نخستین دین جهان شمول

 

نخستین روز زمستان به نام «خوره روز» (خورشید روز)، روز تولد مهر و نخستین روز سال نو بشمار می‌آمده است و امروزه کارکرد خود را در تقویم میلادی که ادامه­ی گاهشماری میترایی است و حدود چهار سده پس از مبدا میلادی به وجود آمده، ادامه می‌دهد. کیش مهر (میتراییسم) تاثیر گذارترین آیینی است که پس از مهاجرت آریاییان در زمان فریدون به اروپای کنونی رفت و ردپای آن را در همه­ی ادیان جهان می­توان مشاهده کرد.
کلمه­ی یلدا واژه­ای سریانی است و به معنای تولد یا میلاد است. در برخی منابع آمده است که پس از مسیحی شدن رومیان، چهارسد سال پس از تولد عیسی مسیح، کلیسا جشن تولد مهر را به عنوان زاد روز عیسی پذیرفت، زیرا زمان دقیق تولد وی معلوم نبود. در واقع یلدا یک جشن آریایی است و پیروان میتراییسم آن را از هزاران سال پیش در ایران برگزار می­کرده­اند. وقتی میتراییسم از تمدن ایران باستان به سایر جهان منتقل شد در روم و بسیاری از کشورهای اروپایی روز 21 دسامبر به عنوان تولد میترا جشن گرفته می­شد ولی پس از قرن چهارم میلادی در پی اشتباه محاسباتی، این روز به 25 دسامبر انتقال یافت و از سوی مسیحیان به عنوان روز کریسمس جشن گرفته شد. از این روست که تا امروز بابا نوئل با لباس و کلاه مُغان ظاهر می­شود و درخت سرو و ستاره­ی بالای آن هم یادگاری از کیش مهر و فرهنگ ایرانی است.
ابوریحان بیرونی، مبدا سالشماری تقویم کهن سیستانی را از آغاز زمستان ذکر کرده و جالب این­که نام نخستین ماه سال در تقویم سیستانی نیز «کریست» بوده است.
منسوب داشتن میلاد به میلاد مسیح، به قرون متأخرتر باز می‌گردد و پیش از آن، آنگونه که ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه نقل کرده است، منظور از میلاد، میلاد مهر یا خورشید است. نامگذاری نخستین ماه زمستان و سال نو با نام «دی» به معنای دادار - خداوند از همان باورهای میترایی سرچشمه می‌گیرد.

نخستین روز زمستان در نزد خرمدینانی که پیرو مزدک، قهرمان بزرگ ملی ایران بوده‌اند (که هنوز هم حامیان سرمایه‌داری لجام گسیخته اندیشه‌های عدالت‌جویانه او را سد راه منافع طبقاتی خود می‌دانند) سخت گرامی و بزرگ دانسته می‌شد و از آن با نام «خرم روز» یاد می‌کرده و آیین‌هایی ویژه داشته‌اند. این مراسم و نیز سالشماری آغاز زمستانی هنوز در میان برخی اقوام دیده می‌شود که نمونه آن تقویم محلی پامیر و بدخشان (در شمال افغانستان و جنوب تاجیکستان) است. همچنین در تقویم کهن ارمنیان نیز از نخستین ماه سال نو با نام «ناواسارد» یاد شده است که با واژه اوستایی «نوسرذه» به معنای «سال نو» در پیوند است

شب چله»(یلدا) یا جشن زایش مهر، درازترین شب سال و شب زادن دوباره­ی خورشید و آغاز فصل زمستان است که یادگاری هفت هزار ساله و ارزشمند از نیاکان فرهیخته­ی مان به شمار می­آید. ایرانیانی که هزاران سال پیش دریافتند که گاه‌شماری بر پایه­ی ماه نمی‌تواند گاه‌شماری درستی باشد. پس به پژوهش درباره­ی حرکت خورشید پرداختند و گاه‌شماری خود را بر پایه­ی آن قرار دادند. ایشان حرکت خورشید را در برج‌های آسمان اندازه‌گیری کردند و برای هر برجی نام خاصی گذاشتند و دریافتند هنگامی که برآمدن خورشید با برآمدن برج «بره» در یک زمان باشد، بهار است و دریافتند که در ابتدای پاییز و بهار روز و شب برابر است و در ابتدای تابستان روز بلندتر از شب است. ایرانیان باستان گاه‌شماری خود را بر اساس چله (چهل روز) تقسیم کردند و 9 چله (ماه) داشتند.
می­دانیم که در فرهنگ ایرانیان عدد چهل مانند عدد هفت و دوازده قداست خاصی دارد. واژه‌های «چله نشستن»، «چل چلی» و در طبرستان واژه‌های «پیرا چله،‌ گرما چله» نشانه­ی اهمیت این عدد در میان فرهنگ ایرانی است.
امروزه برخی به اشتباه بر این گمانند که مراسم شب چله برای رفع نحوست بلندترین شب سال برگزار می‌شود، اما می‌دانیم که در باورهای کهن ایرانی هیچ روز و شبی، نحس و بد یوم شناخته نمی‌شده است و جشن شب چله، همچون بسیاری از آیین‌های ایرانی، ریشه در رویدادی کیهانی دارد.
در گاهشماری ایرانی که دقیق­ترین ِگاهشماری­ها و سازگارترین ِآن­ها با تقویم طبیعی است، همواره و در همه­ی سال‌ها، شب چله و انقلاب زمستانی برابر با شامگاه سی‌ام آذرماه و بامداد یکم دی‌ماه است.

ردپای باورهای میتراییستی را در قوم بختیاری که اصیل ترین بازماندگان آریاییند میتوان یافت به عنوان مثال سوگند:به ای افتو قسم...

می­ستاییم مهر را
آنکه از آسمان بر فراز برجی پهن با هزاران چشم بر ایرانیان می­نگرد
نگاهبان زورمندی که هرگز خواب به چشم او راه نیابد
آن که مردمان را از نیاز و دشواری برهاند
(اوستا - مهر یشت)

معماری خوزستان

معماری خوزستان از نظر جزئیات اجرا بسیار غنی می باشد. زیرا از کوچکترین مکانها مانند کنج ها تا مناطق وسیع مانند کنار رود خانه ها این جزئیات دیده می شود. برای اجرای این جزئیات از تمامی خصوصیات اقلیمی محل برای مصالح مورد نیاز بهره گرفته شده. مصالح در این منطقه عموما از آجر بوده و از مصالح سنگی کروی و گرد به واسطه ی وجود رود خانه استفاده شده و در بعضی مناطق که صخره های سنگی از جنس سنگ ماسه ای وجود دارند نیز استفاده می شود.
نکاتی در بافت قدیم مناطق دیده میشود که این مناطق را متمایز می کنند. وجود سر در های زیبا با مصالح آجری و سنگی تزئین شده از نکاتی است که در تمام نقاط دیده میشود. اجرای کنج ها، کوچه های باریک و پر پیچ و خم وآجرچینی های مشبک نیز زیبایی خاصی به محلات بخشیده اند. به طور کلی این تزئینات آجری از مشخصه های بارز این مناطق هستند.
در مجموع می توان گفت که عوامل عمده مؤثر در جزئیات این منطقه عبارتند از شرایط اقلیمی منطقه از جمله مصالح موجود، جنس خاک ناحیه و شرایط آب و هوای گرم منطقه که تأثیر زیادی در شکل گیری بنا ها داشته است. عامل دیگرمسئله ی فرهنگ اسلامی منطقه است که در معماری محلات، نقوش و متن های تزئینی مؤثر بوده.
در عکس های ارائه شده، به علت محدودیت های زمانی (بیشترین زمان بازدید از بافت قدیم را در دزفول گذراندیم) عکس های بافت شهری اکثرا از دزفول می باشد ولی در باقی موارد از تمامی مناطق تصاویر دیده می شود.

اجرای کف سازی هماهنگ با مصالح به کار رفته در بنای قلعه که تمامی آن آجری بوده ، فضای یک پارچه ای تولید کرده. از دیگر جزئیات اجرایی در قلعه الافلاک طرح های قاب دیوارها و دور پنجره ها است که با استفاده از آجرچینی شکل خاصی به دیوارها و پنجره ها داده است. 

قلعه فلک افلاک(خرم اباد)

آجرچینی زیر بناهای شهر دزفول با سبک خاصی انجام شده به طوری که یک ردیف آجر و ردیف بعدی سنگ های کروی و گرد بکاررفته(با توجه به وجود رود خانه در شهر از این نوع مصالح زیاد استفاده شده). این سبک چینش به نظر می رسد برای جلوگیری از سر خوردن ودر رفتن سنگ های کروی روی یکدیگر مورد استفاده قرار گرفته و آجرها به سنگ ها کمک می کنند تا روی یکدیگر نلغزند. 

دزفول کنار رود دز

از دیگر جزئیات این منطقه که در تمامی نقاط آن دیده می شود اجرای شبکه های آجری جلوی پشت بام ها و ایوان ها می باشد که برای دو منظور اجرا شده : یکی خنک کردن محیط در فصل گرما که با عبور هوا از لابلای شبکه ها باعث خنک شدن هوا می شود و دلیل دیگر این است که این شبکه باعث جلوگیری دید از داخل کوچه می گردد.این شبکه ها اغلب به دو صورت عمده زیر اجرا شده است. 

بافت سنتی دزفول

اما یکی از بارزترین و فراوان ترین جزئیات اجرای این منطقه تزئینات آجری سردر خانه ها است که در تمامی خانه ها دیده می شود.در اکثر خانه ها نیز یک قاب کوچک بالای در موجود است که برای نوشتن آیات و نشانه های مذهبی و سال ساخت بنا استفاده شده است.

بافت سنتی دزفول

هره چینی اطراف پله به صورت پله ای اجرا نشده و با شیب ثابت تا انتهای پله میرود.در این پله ها نیز استفاده از مصالح گرد و کروی دیده می شود.

بافت سنتی دزفول

پله پله کار کردن کنج د یوارهای خارجی خانه ها از دیگر جزئیات معماری منطقه است که برای زیباتر شدن بنا و همچنین برای راحت تر شد ن رفت آمد در کوچه ها صورت میگیرد.در ستون های کوچه نیز برای جلوگیری از سرگیر بودن ستون ها، اینگونه اجرا میشود. 

بافت سنتی دزفول

از مشخصه های این منطقه حفره های است که در کنار رود خانه ها کنده شده و به آن در زبان محلی دوئه می گویند. بافت خاک منطقه از سنگ های کوچک و مواد آبرفتی چسبنده تشکیل شده و مانند بتن سفت می باشد، همین مسئله خاصیت مهمی برای جلوگیری از ریزش این دوئه ها می باشد.

رود دز (دزفول)

در اکثر دیوار های آجری بند کشی ها لب به لب آجرها نیامده و مقداری فضا خالی می ماند که این مسئله باعث ایجاد سایه شده و به زیباتر شدن د یوارها کمک می کند.

بافت سنتی دزفول

یک فرم تزئینی دربعضی خانه های این منطقه دیده می شود که جلوه خاصی دارد و به شکل یک قاب می باشد و داخل ان، آجر چینی به صورت قائم انجام شده است.

خانه ی در حال بازسازی (دزفول)

شکل خاص سر ستون ها که با استفاده از آجر چینی اجرا میشوند در اکثر بناهای منطقه دیده میشود. در انتهای بالایی ستون ها تخته هایی کار گذاشته می شود که برای دو منظور است: اول برای اینکه فشار روی تمام ستون پخش شود و همچنین پایه کاری برای آجر چینی های بعدی می باشد.
 
خانه مرعشی(شوشتر)

در شهر شوشتر با توجه به وجود صخره هایی ازجنس سنگ های ماسه ای، استفاده از این نوع مصالح سنگی در اکثر بنا ها دیده می شود. کف سازی روی بند میزانِِِِ، دیوارهای آسیاب های شوشتر، دیوار بعضی خانه ها و اکثر مصالح مورد استفاده در مسجد جامع شوشتر همه از این جنس مصالح سنگی استفاده کرده اند.در مسجد جامع شوشتر ستون های داخلی همه از سنگ می باشند و دیواره ی خارجی نیز از سنگ می باشد که آنها نیز دارای طرحی زیبا می باشد که با پایه ای مکعب شکل و در ادامه هشت ضلعی می شود. داخل این ستون ها یک شیار سنگی کار شده که به انتهای ستون میرسد. 

ستون های خارجی مسجد

فرم خاص تغییر شکل پایه ی مناره ی امامزاده عبدالله شوشتر که با مصالح سنگی کار شده است.

مناره ی امامزاده عبدالله (شوشتر)
کف سازی کاخ آپادانا با استفاده از مصالح آجری و خشتی که در قسمت های مختلف اندارهای متفاوت دارند. 

کاخ آپادانا (شوش)

برای اتصال قسمت های مختلف ستون ها در کاخ آپادانا شیارهایی به عنوان محل اتصال می¬تراشیدند، داخل آنها سرب داغ پر می کردند و ستون ها را علم می کردند.

کاخ آپادانا (شوش)

کف سازی مورب در قلعه شوش به وسیله ی آجر و ایجاد مسیر راه آب در وسط آن انجام میشد.
استفاده از آجرها و خشتهای پیدا شده در حفاری ها در دیوار چینی قلعه شوش. 

قلعه شوش

استفاده از آجر ومصالح خشتی به طور کامل در بنای چغازنبیل فضایی یکنواخت و هماهنگ با شرایط اقلیمی منطقه ایجاد کرده است.اجرای رمپ درقسمتی از بنا به جای پله به منظور راحت تر شدن بالا بردن وسایل برای اجرای مراسم های مذهبی خاص بوده است . 

چغازنبیل

اجرای پله ای راه آب ها به منظور جلوگیری از فرسایش مصالح استفاده می شده . از لوله های سفالی دارای نری مادگی برای چفت شدن ،به منظور انتقال آب درقسمت های مختلف بنا استفاده می شده.

چغازنبیل

از سنگ ماسه ای به عنوان لولا پایه وکلون درها استفاده شده که دو سوم سنگ داخل دیوار قرار گرفته و قسمتی که سوراخ در آن قرار دارد بیرون از دیوار قرار گرفته که درها وچوب کلون، در آن قرار میگیرد. برای اجرای پایه درها، سنگ کاملا در خاک قرار می گرفت و پایه در داخل آن جا می افتاد. 

چغازنبیل

در تصفیه خانه چغازنبیل دیوارهای حوضچه ی آن با شیب 6% اجرا شده تا باعث ته نشین شدن املاح آب شود.در ملات این قسمت از قیر و گچ برای آب بندی استفاده شده است.

چغازنبیل

 

قلعه باستانی و كاخ آپادانا در شوش

 

متمدن ترین شهرجهان

 

شهرسوخته زابل شهری پنج هزارساله در دل کویر است که نهان شدن اسرار نهفته‌اش در هر فصل کاوش، باستان‌شناسان و مردم دنیا را حیرت زده به سوی خود جلب می‌کند.

6169 839 10 نکته از شهر سوخته  | تاریخ باستان تمدن عکسهای تاریخی

براساس آثار موجود و مکشوفه باستانی، سرزمین سیستان و بخصوص شهر سوخته از گذشته‌های دور دارای تمدن فرهنگی بسیار شکوفا بوده است.

6170 470 10 نکته از شهر سوخته  | تاریخ باستان تمدن عکسهای تاریخی

اندک شهرهای باستانی شامل شوش، تپه ملیان در ایران و موهنجارو در پاکستان تنها از لحاظ قدمت با شهرسوخته زابل برابری دارند.

6171 804 10 نکته از شهر سوخته  | تاریخ باستان تمدن عکسهای تاریخی

شهرسوخته زابل از پنج بخش شامل، گورستان، منطقه مسکونی، بناهای یادمانی، صنعتی و بخش مرکزی تشکیل شده است.

6172 578 10 نکته از شهر سوخته  | تاریخ باستان تمدن عکسهای تاریخی

ساکنان شهرسوخته درپنج هزارسال قبل مواد اولیه ساخت جواهرات را از نقاط دوردستی ازجمله بدخشان افغانستان و خراسان به صورت خام به این مکان وارد می‌کردند.

6173 706 10 نکته از شهر سوخته  | تاریخ باستان تمدن عکسهای تاریخی

درشرایط حاضر که نزدیک به دو هزار سال از پایان اسقرار انسان در شهرسوخته زابل گذشته است انواع سفالینه‌ها و ظروف سنگی که بعضاً شکسته هستند را می‌توان درسطح محوطه وسیع این شهر پیدا کرد.

6174 768 10 نکته از شهر سوخته  | تاریخ باستان تمدن عکسهای تاریخی

ساکنان شهر سوخته به علت همراه گذاشتن اشیا، ابزار کار، موادغذایی وآرایشی در گور مردگانشان به زندگی پس از مرگ اعتقاد داشته‌اند.

6175 852 10 نکته از شهر سوخته  | تاریخ باستان تمدن عکسهای تاریخی

توانمندی‌های منحصر به فرد شهرسوخته از لحاظ داده‌های باستان شناسی بویژه آثارانسانی، جانوری و گیاهی زمینه مناسب رابرای ایجاد پایگاهای متنوع دراین شهر فراهم کرده است.

6176 247 10 نکته از شهر سوخته  | تاریخ باستان تمدن عکسهای تاریخی

کشف زیره، گشنیز، تخته بازی شبیه شطرنج، دستور پخت پنج نمونه غذا و به خصوص انیمیشن از دیگر یافته‌های فصل گذشته و امسال کاوش در شهرسوخته است.

6177 994 10 نکته از شهر سوخته  | تاریخ باستان تمدن عکسهای تاریخی

طی فصول کاوش ابزارجنگی که بتوان ساکنان شهرسوخته را ساکنانی جنگجو دانست یافت نشده است.

پیدایش نوروز



در باره نوروز و پيدايش آن صدها جستار و کتاب نوشته اند، اما اندک کسی به پيوند آن با تمدن بابلی پرداخته است.

بنا به اساطير و باور سنتی، آغاز تجليل از نوروز به پانزده هزار سال پيش برمی گردد، به روزی که جمشيد شاه (ييما يا يامای هند و ايرانی) بر تخت نشست. اصطلاح "نوروز جمشيدی" از همين باور بر می آيد. شاهان دوران معاصر نيز به مانند فتحعلی شاه قاجار تلاش می کردند به تقليد از جمشيد در روز نوروز تاج بر سر بگذارند.

بر مبنای باور مزديسنی، زرتشت پيامبر بود که اخترشناسی ايرانی را بنياد نهاد و با محاسبات دقيق در کنار جشن های طبيعی سده و مهرگان، اعتدال ربیعی یا برابری بهاری شب و روز را نيز به مثابه جشن اصلی و واپسين روز از هفته آفرينش پروردگار تعيين کرد که همين نوروز است.

برخی تلاش کرده اند تا نام و نشانی از جشن نوروز را در کتيبه های هخامنشی رديابی کنند و نوشته اند که جشن نوروز در فرمان کورش بزرگ، پايه گذار امپراتوری هخامنشی که در سال ٥٤٢ پيش از ميلاد به مردمان بابل آزادی های ملی و مذهبی را ارزانی داشت،  جاودانه شده است.

شاهد مثال آنها اين پاره از متن کتيبه ماندگار کورش است: "زمانی که من به بابل اندر شدم... به کسی اجازه ندادم که به اين سرزمين و مردم آن ستم کند... من نياز های بابل را مد نظر داشتم و همه جايگاه های مقدس آن را و در بهزيستی آنها کوشيدم... من آنها را از بردگی ناشايسته نجات دادم. من ويرانه های آنها را آباد کردم. من به بدبختی های آنان پايان نهادم." اما در این متن ذکری از نوروز نيست.

نوروز و بابل

اما يادگار های مکتوب بازمانده از بابل باستان، به مانند کتيبه های "سنه خريب" از شاهان آشوری در "بيت اکيتی" يا جشنگاه های آشوری در اين مورد ترديدی باقی نمی گذارد که در دوران مقدم بر ورود کورش بزرگ به بابل شب اعتدال روز و شب پيش بابلی ها گرامی بوده و با نام های "اکيدی" و "خاب نيسان" (اول نيسان) به عنوان سال نو از آن تجليل می شده است.

دکتر کاوه فرخ، تاريخ نگار يونانی ایرانی تبار، می نويسد: "در زمان فتح نسبتا آرام بابل توسط کورش بزرگ (٥٣٩ پيش از ميلاد) بابلی ها از دانش فوق العاده زمان شناسی برخوردار بودند. آنها دريافته بودند که ١٩ سال برابر با ٢٣٥ ماه است و بر مبنای آن از سده پنج پيش از ميلاد به بعد چرخه يا سيکل هفت گانه ای را تعيين کردند که هر دوره آن ١٩ سال را دربر می گرفت... بدين گونه سال نو بابلی ها با نخستين روز ماه نيسان در آغاز بهار مصادف می شد. از اين رو به نظر می آيد که اين تاريخ بابلی سرآغاز جشن نوروز آريايی بوده باشد."

سال ها پيش از اين ويليام آيلرز در کتاب "تاريخ ايران کمبريج" نوشته بود: "پارس ها افزون بر علم اخترشناسی بين النهرين گاهشماری آن را نيز پذيرفتند که بر مبنای آن آغاز سال با نخستين شب بهار (٢٠ مارس) مصادف می شد."

"زيباترين جشن ايران باستان (نوروز يا نوسارد) جشن سال نو بابليان باستان بود که در آن روز مردوک، خدای بابلی ها سرنوشت نسل بشر را از نو رقم می زد... بنا به يافته های باستان شناختی، همه شهرهای بزرگ بابل و آسور دارای جشنگاه ويژه ای بودند با نام "بيت اکيتی" که بيرون از دروازه های شهر قرار داشت."

جشن سال نو بابلی ١٢ روز به درازا می کشيد و هر روز آن مراسم خاص مذهبی داشت. از جمله در يکی از آن روزها روحانی ارشد بابلی شاه را به نيايشگاه مردوک می خواند و به عنوان کفاره گناهان خواسته و ناخواسته شاه در سال گذشته بر رخسار او سيلی می زد، چنان که اشک او جاری می شد.

دوازده روز جشن نوروز آريايی نيز که در آن "مير نوروزی" هم ظاهر می شد، احتمالا با اين سنت بابلی ها پيوندی دارد.

از نويسندگان ايرانی هاشم رضی است که در کتاب "آيين مغان" به جشن اکيتی اشاره می کند: "اکيتو جشن کهن بابلی است که سالی دوبار در آغاز بهار و پاييز برگزار می شد و قدمت آن به موجب آگاهی هايی که داريم، به هزاره دوم پيش از ميلاد می رسد و ميان اين جشن بابلی با نوروز ايرانی شباهت بسياری وجود دارد."

در پی سقوط امپراتوری بابلی جشن های آن نيز ميان اقوام سريانی و سومری و اکاد به تدريج متروک شد. اما دوباره در اوايل سده بيستم ميلادی سريانی ها به تجليل از سال نو باستانی خود با نام "اکيتو" پرداختند که به دليل روی آوردن آنها به کيش مسيحيت و پذيرفتن گاهشماری گرگوری آن از شب بيستم مارس به اول آوريل منتقل شده است.

نوروز و تخت جمشيد

با وجود نبود يادکرد از نوروز در نوشته های هخامنشی بيشتر تاريخ نگاران بر اين باوراند که در پی اشغال بابل توسط کورش بزرگ جشن اعتدال روز و شب ميان ايرانيان رايج شد و داريوش بزرگ برای برگزاری اين جشن با شکوه تخت جمشيد را ساخت.

ارنست هرتزفلد، ايران شناس برجسته آلمانی که نخستين حفاری علمی تخت جمشيد را رهبری کرده است، بر اين باور بود که داريوش آن را به عنوان نوروزگاه ساخته بود.

با اينکه پايتخت هخامنشی از پارس فرسنگ ها فاصله داشت، داريوش بزرگ به طور نمادينی بارگاه نوروزی خود را در حوالی خاستگاه دودمان هخامنشی بنياد کرد. شاهان هخامنشی در ايام نوروز در همين محل جلوس می کردند و از اقوام مختلف قلمرو پهناورشان ارمغان های نوروزی دريافت می کردند که تصوير آن را می توان روی ديوار نگاره های تخت جمشيد ديد.

مايکل اکسوورتی در کتاب "امپراتوری انديشه" می نويسد: "هدف از احداث مجتمع عظيم تخت جمشيد هنوز روشن نيست. ممکن است جايگاه برگزاری جشن ها و مراسم اعتدال شب و روز در بهار باشد که همان نوروز ايرانی است. صفوف باج آوران که روی ديوارها منقش است حاکی از اين احتمال است که تخت جمشيد محل اعلام رسمی بيعت و وفاداری سالانه از سوی استان های ايران باستان بوده است."

احيای نوروز پس از اسکندر

نگاشته های تاريخی حاکی است که شاهان اشکانی يا پارتی، که پس از ویرانی های اسکندر، فرمانروا شدند، سنت های هخامنشيان را از نو زنده  کردند و به آنها ارج گذاشتند و نوروز را گرامی داشتند.

بلاش اول، نخستین شاه اشکانی ای بود که نحوه تجليل او از نوروز به عنوان جشن سراسری در تاريخ کهن آمده است، هرچند جزئيات آن برايمان روشن نيست.

اما از دوران ساسانی يادگارهای فراوانی بجا مانده است که جايگاه رفيع نوروز در آن زمان را آشکار می کند. نوروز ساسانی مهم ترين روز سال بود و مهم ترين امور ملی دولت نيز، به مانند بار دادن به مردم و عفو زندانيان، در همان روز انجام می گرفت.

در پی سقوط سلسله ساسانی و پيروزی تازيان بر ايران و ترويج کيش اسلام که از سال٦٥٠ ميلادی آغاز گرفت، نوروز همچنان ماندگار بوده است.

به تدريج جشن های ديگر ايران باستان به مانند مهرگان و گاهنباران، مختص پيروان کيش مزديسنی شد و تنها نوروز و سده را همگان تجليل می کردند. سرانجام، شکوه سده هم کاهش يافت و نوروز تنها جشن باستانی ای شد که ايرانيان، صرف نظر از مذهبشان، جشن می گيرند.

ماندگاری نوروز پس از اسلام

لغتنامه دهخدا با استناد به کتاب "تمدن اسلامی" جرجی زيدان می نويسد: "در دربارهای نخستين خلفای اسلامی به نوروز اعتنائی نداشتند، ولی بعدها خلفای اموی برای افزودن درآمد خود هدايای نوروز را از نو معمول داشتند. بنی اميه هديه در نوروز را بر مردم ايران تحميل می کردند که در زمان معاويه تعداد آن به پنج تا ده ميليون درم بالغ می شد."

در ادامه تفسير نوروز لغتنامه دهخدا می افزايد: "اميران ايشان (عرب ها) برای جلب منافع خود مردم را به اهداى تحف دعوت می کردند. نخستين کسی که در اسلام هدايای نوروز و مهرگان را رواج داد حجاج بن يوسف بود. اندکی بعد اين رسم نيز از طرف عمر بن عبدالعزيز به عنوان گران آمدن اهداى تحف بر مردم منسوخ گرديد."

اما با ظهور ابو مسلم خراسانی و روی کار آمدن خلافت عباسی و تشکيل سلسله های طاهريان و صفاريان و سامانيان جشن های ايرانی و به ويژه نوروز دوباره رونق يافتند و تا به روزگار ما رسيدند. 

 

 

پیامبران به کوروش پناه اوردند

یقّوق (عبری: חֲבַקּוּק به معنی "در آغوش می‌گیرد) از پیامبران بنی‌اسرائیل است که حدود ۷۰۰ قبل از میلاد زندگی می‌کرده و در زمان پادشاهی کورش بزرگ به ایران مهاجرت و در تویسرکان ساکن شده و در همین شهر مُرده‌است. در تویسرکان آرامگاهی برای او برپا شده‌است. وی نگهبان معبد بزرگ یهودیان در اورشلیم بوده‌است.

حبقوق نبی - همدان - ایرانگردی

 حدود سال ۵۹۰ قبل از میلاد، بخت النصر پادشاه کلده به اورشلیم حمله کرد و گروهی از یهودیان را به قتل رساند و نزدیک به بیست هزار نفر از آنان را اسیر و به شهر بابل پایتخت کلده که نزدیک بغداد فعلی قرار داشت انتقال داد.



 حیقوق نبی در بین این زندانیان بود و مدت طولانی در زندان به سر برد. در سال ۵۴۸ قبل از میلاد، کورش بزرگ پادشاه ایران به کلده حمله کرد و در جنگی لشکریان کلده را شکست داد و بابل را تصرف کرد و طی فرمانی دستور آزادی کلیه اسرا و زندانیان یهود را صادرنمود. پس از آزادی از بند اسارت بابلیان، یقوق پیامبر به ایران مهاجرت کرد و در شهر تویسرکان یا رودآور ساکن شد.

habaghoghe_nab_400_01

 

habagoogh1_400_01

آرامگاه یقوق نبی در تویسرکان طی قرون متمتدی چندین بار بازسازی شده‌است. این آرامگاه یکی از قدیمی‌ترین آثار تاریخی ایران محسوب می‌شود.

renaissance004f_400_01

کشتي نوح پس از ۶۰۰۰ سال پيدا شد

 

 

دکتر واندنبرگ با دقت عکس ها را مورد مطالعه قرار داد و اظهار کرد: «من هيچ شکي ندارم که شيء موجود در عکس هاي هوايي يک کشتي است. من تا به حال در طول مدت فعاليتم، هرگز چنين شيء عجيبي در يک عکس هوايي نديده بودم.» پس از آن يک گروه کاوشگر آمريکايي نيز به منطقه مورد نظر اعزام شد، ولي حتي با انجام تحقيقات کوتاه مدت، نتوانست اطلاعات قابل توجهي بدست آورد.
 


  ?? سال از آخرين تحقيقات در منطقه گذشت و هيچ اکتشافي تا سال ???? انجام نگرفت. در سال ???? يک باستان شناس آمريکايي به نام «ران ويت» تحقيقات جديد خود را در منطقه آغاز کرد. او بسيار زود دريافت که اين شيء قايق مانند، بسيار بزرگتر ازحدي است که قبلاً تصور مي کرد. او بزودي با انجام محاسبات دقيق دريافت که طول اين شيء عظيم الجثه بلندتر از طول يک زمين بازي فوتبال و اندازه آن به بزرگي يک ناو جنگي است که کاملاً در زمين دفن شده است. اما کشتي کشف شده در زير گل و لاي قطوري دفن شده بود و بسختي به جز از ارتفاع قابل رؤيت بود. 

به دليل همين عدم مشاهده دقيق از سطح زمين، امکان هر تحقيقي غير ممکن بود. از سوي ديگر جسم کشف شده آنقدر بزرگ و سنگين بود که هر گونه اقدامي را در وهله اول عقيم مي ساخت. «ران وايت» و گروه همراهش که مشتاقانه کار را پيگيري مي کردند، به جايي رسيدند که تنها وقوع يک حادثه عجيب و نادر مي توانست راهگشاي کار آنها باشد: 

«زمين لرزه!» آنها متوجه شدند که حرکت دادن و در آوردن جسم مذکور از درون زمين، به دليل ابعاد وسيع و بزرگ آن غير ممکن است و تنها با يک لرزش زمين، اين شيء مي تواند از دل خاک سر در آورد و مورد کاوش قرار گيرد. 

از تحقيقات ران ويت مدت زيادي نگذشته بود که در ?? نوامبر سال ????، وقوع زمين لرزه اي در محل، باعث شد تا کشتي مزبور به طور شگفت آوري از دل کوه بيرون بزند و سطح زمين اطرافش را به بيرون براند. بدين ترتيب ديواره هاي اين شيء، شش متر از محوطه اطرافش بالاتر قرار گرفت و برجسته تر شد. 

 بدنبال اين زمين لرزه، ران وايت ادعا کرد که شيء مذکور مي تواند باقيمانده کشتي نوح باشد. سپس بدبيني ها به خوش بيني مبدل و اين سؤال ها مطرح شد: «اگر اين جسم عظيم قايقي شکل به طول يک زمين فوتبال، در ارتفاع ???? متري کوههاي آرارات، کشتي نوح نيست، پس چه چيز مي تواند باشد؟ و اگر جسم کشتي نوح است، آيا طوفان نوح واقعاً بوقوع پيوسته است؟… آيا ما شاهد بقاياي کشتي افسانه اي حضرت نوح که در کتب مقدس اديان جهان از آن صحبت شده است، هستيم؟» 
    تصوير ران ويت درپارك ملي كشتي نوح 
 
طوفان و سيل در زمان حضرت نوح در سطح وسيعي بوسعت کره زمين واقع شده است. به اعتقاد مسيحيان و بنا به نص انجيل، اين حادثه عظيم و دهشت آور، براي تنبيه مردمان آن روزگار که دست به سرکشي زده بودند و به منظور نجات نوح پيامبر و پيروانش واقع شده بود. بررسيهاي زمين شناسي در نقاط مختلف دنيا، نابود شدن و مرگهاي دسته جمعي موجودات زنده را بر اثر حادثه اي غير منتظره نشان مي دهد. برخي از اين حوادث با زمان طوفان نوح همخواني دارد. 
  وجود لايه هاي مخلوط فسيل شده حيواناتي چون فيل، پنگوئن، ماهي، درختان نخل و هزاران هزار گونه گياه جانوري، تأييدي بر اين واقعيت است. اين سنگواره ها که بعضاً در برگيرنده حيوانات مناطق گرمسير با مناطق سردسير (در کنار هم) هستند، نشان مي دهند که با فرونشستن آب، جانوران و گياهان خارج شده، در زير رسوبات مانده و به فسيل تبديل شده اند. امتزاجي عجيب از جانوران خشکي و دريا، حاره و قطبي که مرگي آني و دلخراش را روايت مي کنند. 

 

   پارك ملي كشتي نوح 
 

تاريخ در مورد محل به گل نشستن کشتي چه مي گويد؟ 
داستان کشتي نوح از گذشته هاي دور مورد توجه اقوام مختلف بوده است. مورخان از ???? سال پيش نقل کرده اند که توريست ها و مسافران کنجکاو بسياري از قديم اين منطقه را در کوههاي آرارات کشور ترکيه، مورد بازديد قرار مي دادند و گاهي تکه هاي کوچکي از آن به غنيمت برده مي شد. در تاريخ آمده است که حدود ??? سال قبل از ميلاد مسيح، آشوريان اقدام به ورود به کشتي کردند و موفق به ورود به طبقه سوم آن که در زير زمين واقع شده بود شدند. اين نشان مي دهد که اقوال مختلف در مورد موقعيت جغرافيايي کشتي، متفقند. 
  
تکنولوژي پيچيده در ساخت کشتي    اينجا صحبت از ساخت يک قايق کرجي کوچک هشت نفره با ظرفيت چند حيوان کوچک نيست. بحث بر سر تکنولوژي پيچيده اي است که مهارت ذوب فلزات، ابزار پيشرفته و نيروي انساني حاذق مي طلبيده است. از آنجا که ياران حضرت نوح تعداد بسيار کمي بوده اند، اين سؤال پيش مي آيد که نوح براستي چگونه اين کشتي را ساخته است. کشتي اي که تاکنون از عجايب کتب مقدس به شمار مي رفت و اکنون يک واقعيت علمي لمس شدني است. آيا نوح به تنهايي توانسته است کشتي ناوگونه خود را به طول يک زمين فوتبال و به وزن تقريبي ????? تن بسازد؟ آيا ساخت يک کشتي با دست خالي با امکانات آن زمان، به گنجايش ??? اتوبوس دو طبقه مسافربري با تصورات ما درباره قدما، همخواني دارد؟ براستي چه تعداد جانور و چگونه جمع آوري شدند و در کشتي جايگزيني شدند؟ آب و غذا چگونه تأمين مي شد؟ جانوران وحشي چگونه به سوي کشتي هدايت شدند؟ بايد کار جمع آوري و هدايت حيوانات کاري سخت بوده باشد ولي بهرحال فرمان خدا بايد انجام مي شد. 
…خوشبختانه تحقيق بيشتر در محل، حضور حيوانات را در کشتي يافت شده، تأييد کرد.. کشف مقادير قابل توجهي فضولات حيوانات که به صورت فسيل در آمده اند و از ناحيه خسارت ديده کشتي به بيرون رانده شده اند ، فرضيه ما را بيشتر به واقعيت نزديک کرد. علاقمندان به کاوش در مورد کشتي نوح بارها و بارها سعي کرده اند به درون کشتي فسيل شده راه يابند ولي هميشه با توده هاي عظيم سنگ و خاک نيمه ويران مواجه شده اند. در آخرين تلاشها، کاوشگران سعي کردند لايه هاي گل و لاي خشک شده اطراف کشتي را در هم بشکنند و از ميان بردارند تا شايد راهي براي ورود به اتاقکهاي زيرين کشتي پيدا کنند، اما خيلي موفق نبودند. در سال ????، «گرگ برور» باستان شناس، بخشي از شاخ فسيل شده جانوري را کشف کرد که از قسمت تخريب شده کشتي که فضولات حيواني بيرون ريخته بودند، به بيرون افتاده بود. به تشخيص محققان، اين شاخ که مربوط به يک پستاندار بوده است، مقارن با شاخ اندازي سالانه جانور به هنگام خروج از کشتي در آنجا رها شده است… 
  
کشتي نوح: اسکلت فلزي، بدنه چوبي 
آزمايشات دانشمندان وجود قطعات آهن را در فواصل منظم و معين در ساختار کشتي تأييد کرده است. باستان شناسان با کشف رگه ها و تيرهاي باريک آهني، الگويي ترسيم کرده اند که حاصل کار به صورت نوارهاي زرد و صورتي بر روي کشتي علامتگذاري شد. آنها همچنين گره ها و اتصالات آهني محکم و برجسته اي را يافته اند که در ???? نقطه کشتي بکار رفته اند. 

  نوارهاي مشخص شده خطوط آهني با آرايش منظم اسكلت كشتي مي باشد.. 
 
تصوير برداري هاي راداري نشان داده که در محل تصادم کشتي با صخره به هنگام فرود آمدن يا به عبارت ديگر به گل نشستن، نوارهاي آهني يا تيرهاي فلزي کج شده اند. آنها مي گويند که استفاده وسيع و همه جانبه از فلزات در ساخت کشتي خارج از حد تصور ماست. و اصنع الفلک باعيننا و وحينا (سوره هود، آيه??) 

 
 
   تصوير رادار اسكن از كشتي نوح 
 

به نظر مي رسد که تکنولوژي پيشرفته و رشديافته اي در آن دوران وجود داشته که به هر حال حضرت نوح (ع) توانسته از آن بهره مند شود. تکنولوژي و تمدني که ذهن ما را از تمرکز بر روي بناها و اماکن منحصر به فرد در نقاط مختلف دنيا به اين نقطه از جهان معطوف مي کند. 

اکتشافات زماني جالبتر شد که باستان شناسان توانستند طرح مشبکي حاصل از تقاطع تيرهاي فلزي افقي و عمودي بکاررفته در بدنه کشتي بدست بياورند. تصاويري که نشان مي دهند ?? تير فلزي اصلي در هر طرف کشتي به کاررفته است. به نظر مي رسد که براي هر چيزي طرح و الگويي وجود داشته است. وجود اتاقها و فضاهاي کوچک و بزرگ در طبقات مختلف، نظريه وجود طرح مهندسي پيشرفته را تأييد مي کند. 

 در طول تحقيقات، بررسيهايي در مورد تعيين طول، عرض و قطر کشتي انجام گرفته است که متخصصان را قادر ساخته تا از جزييات کف کشتي، ساختمان و الگوي اوليه و مواد تشکيل دهنده آن اطلاعاتي بدست آورند. دستيابي به چنين کشفياتي مبهوت کننده بود، چرا که در بسياري از مواقع، درک واقعيت کشف شده از حد تصور خارج بود. 

کشف يک لايه غلافي و کپسولي شکل در داخل کشتي از اين جمله بود که در واقع کشتي را به دو لايه يا پوسته اصلي مجهز مي کرد. اين آزمايشات، وجود ديوارهاي داخلي کشتي، حفره ها، اتاقها و دهليزها و همچنين وجود دو مخزن بزرگ استوانه اي را تأييد کرد. در اين آزمايشها که به «رادار اسکن» يا «اسکن هاي راداري» معروفند، معلوم شد که دو مخزن استوانه اي بزرگ که هر کدام چهار متر و ?? سانتي متر بلندي و هفت متر و بيست سانتي متر عرض داشته اند و به دور هر يک از آنها کمربندي فلزي نصب شده بود، در نزديکي تنها در ورودي کشتي وجود داشته اند. در يکي از آزمايشات رادار اسکن که به درخواست استاندار استان آگري ترکيه انجام شد، معلوم شد که جنس بدنه کشتي از سه لايه چوب به هم چسبيده تشکيل شده است. اين سه لايه با مواد محکم چسبنده، بهم چسبيده بودند. 

 


 
  قطعات كاملاً سنگي شده از قسمتهاي چوبي كشتي كه آثار حجاري و برش خوردگي دارند. 
 

در سال ????، يک عدد ميخ پرچ فسيل شده با حضور ?? نفر محقق در بقاياي کشتي کشف شد. تجزيه و تحليل ترکيبات اين ميخ وجود آلياژهاي آلومينيوم، تيتانيوم و برخي از ديگر فلزات را تأييد کرد. 

اين در حالي است که گمان مي رفت در زمان حضرت نوح، آهن و آلومينيوم هنوز به مرحله کشف و استخراج نرسيده باشد. آيا ما نيازمند بازنگري در تاريخ استفاده و استخراج بشر از فلزات هستيم؟ 

  

لنگرهاي کشتي هم کشف شد! 

بر بلنديهاي تپه هاي اطراف محل کشتي، باستان شناسان چند جسم بزرگ حجيم سنگي يافتند که در بالاي هر کدام سوراخي بزرگ تعبيه شده بود. اين اجسام مثلثي شکل سنگي و نيمه صيقلي، شبيه به لنگرهاي کشتي هاي باستاني بودند که «دراگ» ناميده مي شدند. اينها در واقع ابزاري بودند که به علت وزن زياد به جاي وزنه يا لنگر به هنگام پهلو گرفتن کشتي به آب پرتاب مي شدند. چگونه و با چه نيرويي؟ دقيقاً نمي دانيم ولي حدس هايي در اين زمينه وجود دارد. 

  ران ويت و همكارانش در كنار سنگ لنگر يافت شده
 
کشف شش وزنه يا لنگر کشتي، هر يک مجهز به سوراخي در بالاي آن، حدس باستان شناسان را به يقين تبديل کرد. اين وزنه ها در فواصل متفاوت، ظاهراً به هنگام پهلو گرفتن کشتي به آب پرتاب شده بودند. 

اندازه کشتي نوح در کتاب مقدس ??? ذراع ياد شده است.. واحد ذراع در مصر قديم در زمان حضرت موسي(ع) برابر با ??.? سانتي متر بوده است. با محاسبه اين رقم، عدد ???.?? متر بدست مي آيد. 

طول کشتي مورد کاوش توسط دو تيم مختلف در دو زمان اندازه گيري شد. رقم بدست آمده دقيقاً ???.?? متر را نشان مي داد. اين محاسبات، محققان را در ادامه کاوشها مصمم تر کرد… 

  

کتيبه اي که ادعاي دانشمندان را اثبات کرد 

روايت است که حضرت نوح(ع) قبل از به زمين نشستن کشتي و فروکش کردن آب، پرنده اي را که بايد مانند کبوتر يا کلاغ بوده باشد به بيرون فرستاد تا مطمئن شود خشکي نزديک است يا نه. بار اول پرنده با خستگي به کشتي بازگشت و اين بدان معني بود که خشکي در آن نزديکيها وجود ندارد. بار دوم پرنده به کشتي باز نگشت و اين آزمايش نشان داد که عمل لنگر انداختن نزديک است. [در کتاب مقدس که گويا اين روايت از آن نقل شده، آمده است حضرت نوح(ع) ابتدا يک کلاغ را مي فرستد که از فرستادن کلاغ نتيجه اي نمي گيرد و بعد از آن کبوتري را مي فرستد- انصاف] 

درست در دو کيلومتري شرق محلي که کشتي هم اکنون قرار دارد، دهکده اي وجود دارد که «کارگاکونماز» ناميده شده است. نام اين دهکده ترکي را چنين ترجمه کرده اند: «آن کلاغ نه توقف مي کند نه باز مي گردد.» [چارلز برليتز در کتاب "کشتي گمشده نوح" (ترجمه احمد اسلاملو) نام اين محل را "جايي که کلاغ نمي نشيند" ترجمه کرده است- انصاف] 

محل کنوني کشتي در دل کوههاي آرارات از گذشته هاي دور، به منطقه هشت معروف شده و دره پايين منطقه، محله هشت نام گرفته است. چرا؟ [در کتاب "کشتي گمشده نوح" آمده نام اين منطقه به «تمانين» (Temanin) معروف است که به معني «هشت» است. شيخ صدوق در کتاب عيون الاخبار از امام رضا(ع) نقل کرده است که "نوح در همان محلي که کشتي به زمين نشست قريه اي بنا کرد و نام آن را قريه «ثمانين» (هشتاد) گذاشت." همانطور که مي بينيم بين کلمات «ثمانين» (هشتاد) و «تمانين» (هشت) از نظر شکل و معني شباهت زيادي وجود دارد- انصاف] 

در نزديکي محل فرود کشتي در بالاي تپه، لوحه اي کشف شد که ادعاهاي باستان شناسان را به طرز زيبايي اثبات کرد. کتيبه اي که حداقل ???? سال قدمت دارد. بر روي اين تابلوي سنگ آهکي، در سمت چپ، تصوير رشته کوههايي ديده مي شود که در کنار يک تپه و سپس يک کوه آتشفشان قرار دارد. در سمت راست، يک تصوير قايقي شکل با هشت نفر انسان کنده کاري شده است… در بالاي سنگ کتيبه، دو پرنده در حال پروازند. کشف اين کتيبه همگان را به شگفتي واداشت. [کتاب مقدس، سرنشينان کشتي نوح را هشت نفر ذکر کرده است. در روايات شيعه نيز تعداد هشت نفر و هشتاد نفر، هر دو نقل شده است- انصاف] در واقعيت موجود، کوه آرارات در سمت چپ، تپه اي در کنار آن و قله يک کوه آتشفشان در کنار تپه وجود دارد. 

 
  کتيبه يافت شده منتسب به حضرت نوح (ع) 
 
پيامبر اسلام فرمود: « هنگامي که خداوند اراده کرد قوم حضرت نوح را هلاک کند، به نوح فرمان داد کشتي بزرگي بسازد. جبرئيل نيز با ميخ هايي براي ساختن کشتي فرود آمد. در ميان انبوه ميخ ها پنج ميخ ويژه بود که درخشش خاصي داشت و بر روي هر يک نام يکي از پنج نور مقدس محمد، علي، فاطمه، حسن و حسين نقش بسته بود. 

حضرت نوح هر کدام را بر مي داشت، ميخ همچون ستاره اي در تاريکي شب مي درخشيد. هنگامي که ميخ پنجم را برداشت، پس از درخششي، اشکي از آن جاري شد.
نوح از جبرئيل پرسيد: « اين ميخ و اشک چيست؟»
جبرئيل در پاسخ گفت: « اين ميخ حسين بن علي است.»
حضرت نوح نيز هر يک را در يک طرف از کشتي کوبيد. 

پيامبر فرمود: « در آيه « و حملنا علي ذات الواح و دسر » منظور از « الواح » چوب هاي کشتي و منظور از « دسر » ما هستيم. اگر ما نبوديم کشتي حرکت نمي کرد.» 

منابع:
بحار الانوار،
        گزارش باستان شناسي شوروي درباره کشتي نوح 

بر اثر اين اکتشاف ، ادارة کلّ باستان شناسي شوروي براي تحقيق از چگونگي اين لوح و خواندن آن ، هيئتي مرکّب از هفت نفر از مهمترين باستان شناسان و اساتيد خط شناس و زبان دان روسي و چيني را مأمور تحقيق و بررسي نموده که نام آنها بدين گونه است : 

? پرفسور سولي نوف ، استاد زبان هاي قديمي و باستاني در دانشکدة مسکو. 

? ايفاهان خينو، دانشمند و استاد زبان شناس در دانشکدة لولوهان چين . 

? ميشانن لوفارنک ، مدير کلّ آثار باستاني شوروي . 

? تانمول گورف ، استاد لغات در دانشکده کيفزو. 

? پرفسور دي راکن استاد باستان شناس در آکادمي علوم لنين . 

? ايم احمد کولا، مدير تحقيقات و اکتشافات عمومي شوروي . 

? ميچر کولتوف ، رئيس دانشکدة استالين . 

  کتيبه اي که نام پنج تن اهل بيت بر آن نقش شده
 

اين هيئت پس از ? ماه تحقيق و مطالعه و مقايسة حروف آن با نمونة سائر خطوط و کلمات قديم متّفقاً گزارش زير را در اختيار باستان شناسي شوروي گذاشت : 

? اين لوح مخطوط چوبي از جنس همان پاره تخته هاي مربوط به کاوش هاي قبلي ، و کُلاًّ متعلّق به کشتي نوح بوده است ؛ منتهي لوح مزبور مثل سائر تخته ها آنقدرها پوسيده نشده ، و طوري سالم مانده که خواندن خطهاي آن به آساني امکان پذير مي باشد. 

? حروف و کلمات اين عبارات به لغت ساماني يا سامي است که در حقيقت اُمّ اللغات (ريشة لغات ) و به سام بن نوح منسوب مي باشد. 

? معناي اين حروف و کلمات بدين شرح است : 

توسّل حضرت نوح به پنج تن عليهم السّلام و أسامي آنها بر کشتي  

 «اي خداي من ! و اي ياور من ! 

 به رحمت و کرمت مرا ياري نما! 

 و به پاس خاطر اين نفوس مقدّسه : 

 مُحمّد  

 إيليا (عليّ) 

 شَبَر (حَسَن ) 

 شُبَيْر (حُسَين ) 

 فاطِمَه  

 آنان که همه بزرگان و گرامي اند 

 جهان به برکت آنها برپاست . 

 به احترام نام آنها مرا ياري کن ! 

 تنها توئي که ميتواني مرا به راه راست هدايت کني !» 

شیعه فقط علی (ع)

روش زندگي با مردم

و درود خدا بر او، فرمود: با مردم آنگونه معاشرت كنيد، كه اگر مرديد بر شما اشك ريزند، و اگر زنده مانديد، با اشتياق سوي شما آيند. (حكمت 10)

روش برخورد با دشمن

و درود خدا بر او، فرمود: اگر بر دشمنت دست يافتي، بخشيدن او را شكرانة پيروزي قرار ده. (حكمت 11)

آيين دوست يابي

و درود خدا بر او، فرمود: ناتوان ترين مردم كسي است كه در دوست يابي ناتوان است، و از او ناتوان تر آن كه دوستان خود را از دست بدهد. (حكمت 12)

روش استفادة از نعمت ها

و درود خدا بر او، فرمود: چون نشانه هاي نعمت پروردگار آشكار شد، با ناسپاسي نعمت ها را از خود دور نسازيد. (حكمت 13)

روش ياري كردن مردم

و درود خدا بر او، فرمود: از كفارة گناهان بزرگ، به فرياد مردم رسيدن، و آرام كردن مصيبت ديدگان است.

(حكمت 24)

ترس از خدا در فزوني نعمت ها

و درود خدا بر او، فرمود: اي فرزند آدم ! زماني كه خدا را مي بيني كه انواع نعمت ها را به تو مي رساند تو در حالي كه معصيت كاري، بترس.(حكمت 25)

اعتدال در بخشش و حسابرسي

و درود خدا بر او، فرمود: بخشنده باش اما زياده روي نكن، در زندگي حسابگر باش اما سخت گير مباش. (حكمت 33)


 

 

ضرورت ترك آداب جاهلي

و درود خدا بر او، فرمود: (در سر راه صفين دهقانان شهر انبار تا امام را ديدند پياده شده، و پيشاپيش آن حضرت مي دويدند. فرمود: چرا چنين مي كنيد؟ گفتند: عادتي است كه پادشاهان خود را احترام مي كرديم، فرمود: )به خدا سوگند ! كه اميران شما از اين كار سودي نبردند، و شما در دنيا با آن خود را به زحمت مي افكنيد و در آخرت دچار رنج و زحمت مي گرديد، و چه زيانبار است رنجي كه عذاب در پي آن باشد، و چه سودمند است آسايشي كه با آن، امان از آتش جهنم باشد.(حكمت 37)

ارزش ها و آداب معاشرت با مردم

به فرزندش امام حسن فرمود: پسرم ! چهار چيز از من ياد گير (در خوبي ها)، و چهار چيز به خاطر بسپار (هشدارها)، كه تا به آنها عمل مي كني زيان نبيني:

 الف- خوبي ها

1- همانا ارزشمند ترين بي نيازي عقل است، 2- و بزرگ ترين فقر بي خردي است، 3- و ترسناك ترين تنهايي خود پسندي است، 4- و گرامي ترين ارزش خانوادگي، اخلاق نيكوست.

ب- هشدارها

1- پسرم ! از دوستي با احمق بپرهيز، چرا كه مي خواهد به تو نفعي رساند اما دچار زيانت مي كند.

2- از دوستي با بخيل بپرهيز، زيرا آنچه را كه سخت به آن نياز داري از تو دريغ مي دارد.

3- و از دوستي با بدكار بپرهيز، كه با اندك بهايي تو را مي فروشد.

4- و از دوستي با دروغگو بپرهيز، كه او به سراب ماند، دور را به تو نزديك، و نزديك را دور مي نماياند.

(حكمت 38)

جايگاه واجبات و مستحبات

و درود خدا بر او، فرمود: عمل مستحب انسان را به خدا نزديك نمي گرداند اگر به واجب زيان رساند.

(حكمت 39)

 

ارزش آخرت گرايي

و درود خدا بر او، فرمود: خوشا به حال كسي كه به ياد معاد باشد، براي حسابرسي قيامت كار كند، با قناعت زندگي كند، و از خدا راضي باشد. (حكمت 44)

ارزش پشيماني و زشتي غرور زدگي

و درود خدا بر او، فرمود: گناهي كه تو را پشيمان كند بهتر از كار نيكي است كه تو را به خود پسندي وا دارد.

 (حكمت 46)

ارزش هاي اخلاقي

و درود خدا بر او، فرمود: هيچ ثروتي چون عقل، و هيچ فقري چون ناداني نيست. هيچ ارثي چون ادب، و هيچ پشتيباني چون مشورت نيست. (حكمت 54)

توانگري و شهوت ها

و درود خدا بر او، فرمود: ثروت، ريشة شهوت هاست. (حكمت 58)

ارزش ايثار اقتصادي

و درود خدا بر او، فرمود: از بخشش اندك شرم مدار كه محروم كردن، از آن كمتر است. (حكمت 67)

ره آورد عفت و شكر گذاري

و درود خدا بر او، فرمود: عفت ورزيدن زينت فقر و شكر گذاري زينت بي نيازي است. (حكمت 68)

حفظ روح اميدواري

و درود خدا بر او، فرمود: اگر به آنچه كه مي خواستي نرسيدي، از آنچه هستي نگران مباش. (حكمت 69)

ميزان ارزش انسانها( ارزش تخصص و تجربه)

و درود خدا بر او، فرمود: ارزش هر كس به مقدار دانايي و تخصص اوست. (حكمت 81)

ارزش هاي والاي انساني

و درود خدا بر او، فرمود: شما را به پنج چيز سفارش مي كنم كه اگر براي آنها شتران را پرشتاب برانيد و رنج سفر را تحمل كنيد سزاوار است: كسي از شما جز به پروردگار خود اميدوار نباشد، و جز از گناه خود نترسد، و اگر از يكي سؤال كردند و نمي داند، شرم نكند و بگويد نمي دانم، و كسي در آموختن آنچه نمي داند شرم نكند، و بر شما باد به شكيبايي، كه شكيبايي، ايمان را چون سر است بر بدن و ايمان بدون شكيبايي چنان بدن بي سر، ارزشي ندارد.

 

دو عامل ايمني مسلمين

امام باقر (ع) از حضرت امير المؤمنين نقل فرمود: دو چيز در زمين ماية امان از عذاب خدا بود: يكي از آن دو برداشته شد، پس ديگري را در يابيد و بدان چنگ زنيد، اما اماني كه برداشته شد رسول خدا (ص) را، به امان باقي مانده، استغفار كردن است، كه خداي بزرگ به رسول خدا فرمود: ?خدا آنان را عذاب نمي كند در حالي كه تو در ميان آناني، و عذابشان نمي كند تا آن هنگام كه استغفار مي كنند.? (حكمت 88)

دریای نورکوه نور

دریای نور، زوج الماس معروف کوه نور است و هر دو از قدیمی‌ترین جواهرات شناخته شده جهان می‌باشند. این الماس صورتی رنگ، یکی از بزرگترین الماسهای شناخته شده جهان است.[۱] این الماس هم‌اکنون در موزه بانک مرکزی ایران در خیابان فردوسی تهران قرار دارد.
عكس الماس كوه نور و درياي نور بزرگترين الماسهاي دنيا

اين عكس الماس فوق العاده درياي نور كه جزو ميراث ملي ايران هست



 







تاریخچه

تاریخچه این الماس به اساطیر و افسانه‌ها می‌رسد. نقل است که بر دسته شمشیر افراسیاب نصب بوده و رستم آنرا در جنگ با تورانیان تصاحب نموده است. در حمله امیر تیمور به غارت رفت و به دست محمدشاه هند رسید.[۲] این الماس به همراه زوج دیگرش کوه نور (که اکنون روی تاج ملکه انگلستان نصب شده‌است) توسط نادر شاه افشار در جنگ با هند به دست آمده و در سال ۱۷۳۹ میلادی به ایران آورده شدند.[۳] ظاهرا محمدشاه به هنگام تسلیم به نادر آنرا در عمامه خود مخفی نموده که توسط سربازان یافته می‌شود.[۴]
دریای نور پس از قتل نادر به نوه او شاهرخ‌میرزا (آخرین پادشاه افشار) رسید و سپس به دست امیر علم خان خزیمه و بعد به محمد حسن خان قاجار و بعد به لطفعلی‌خان زند و سر انجام به دست آغا محمدخان قاجار افتاد. ناصرالدین شاه (با استدلالاتی که منطقی می‌نماید) معتقد بود که این جواهر یکی از گوهرهای تاج کورش بزرگ بوده‌است. او برای تولیت این گوهر قیمتی منصبی مخصوص قرار داده بود.
این جواهر در زمان محمدعلی شاه و هنگام شکست وی از مشروطه خواهان به سفارت روسیه برده شد که خوشبختانه به همت مشروطه خواهان بازپس داده شد و هم اکنون در موزه بانک مرکزی واقع در خیابان فردوسی تهران قرار دارد.[۵]
دریای نور که درشت‌ترین و زیباترین الماس برلیان در میان گوهرهای سلطنتی ایران و یکی از گوهرهای معروف جهان است‌. گفته می‌شود این الماس هزار سال پیش کشف و استخراج شده است‌. وزن آن اکنون هفت مثقال و ۲۰ نخود، یعنی در حدود ۱۸۲ قیراط وصورتی است ولی پیش از تراش زیادتر از این بوده‌است.رنگ این الماس یکی از استثنایی‌ترین وکمیابترین رنگها میان الماسهای برلیان شناخته شده جهان است ارزش این الماس چنان است که به عنوان پشتوانه پول ملی ایران "ریال" نیز می باشد.[۶].
دریای نور تا زمان ناصرالدین شاه در وسط یکی از بازوبندهای سلطنتی نصب می‌شد، ولی در زمان او که استفاده از بازوبند منسوخ شد، آن را به صورت پیش کلاه درآوردند و در قابی زرین با شیر و خورشید و تاج مرصع به ۴۵۷ قطعه برلیان ریز و عالی و چهار قطعه یاقوت قرار دادند. این الماس برلیان از دو سو تراش خورده و به شکل هرم مثلث‌القاعده‌ای است که قاعده آن چهار سانتی‌متر درازا و سه سانتی‌متر پهنا دارد و دو سوی دیگر حدود دو سانتی‌متر است‌. همه سطوح دریای نور صاف و یک نواخت است، جز یک سمت آن که فتحعلی شاه با کندن عبارت «سلطان صاحب‌قران فتح‌علی‌شاه قاجار ۱۲۴۴»، از ارزش آن کاسته است‌
کوه نور (انگلیسی: Koh-i-Noor یا Kōh-i Nūr، تلوگو: కోహినూరు، هندی: कोहिनूर) زمانی بزرگترین الماس دنیا بود.[۱] این الماس در گذشته ۱۸۶ ۱/۱۶ قیراط معادل ۳۷٫۲۱ گرم وزن داشته که در تراش جدید ۱۰۵٫۶۰۲ قیراط معادل ۲۱٫۶۱ شده‌است.[۲] 


 


کوه نور زوج الماس معروف دریای نور است و هر دو از قدیمی‌ترین جواهرات شناخته شده در جهان هستند.[۳] این سنگ قیمتی از ناحیه قلعه باستانی گلکنده در نزدیکی حیدرآباد در ایالت آندرا پرادش در کشور هند در سال ۱۶۵۶ میلادی بدست آمد. این الماس توسط میرزا محمد میر جمله وزیر مشهور ایرانی عبدالله قطب شاه به شاه جهان پادشاه گورکانی هند تقدیم شد و در آنجا ماند و در سال ۱۷۳۸ میلادی به دست نادر شاه رسید.[۴] کوه نور پس از مرگ نادر توسط احمدشاه درانی به افغانستان منتقل و سپس به شاه شجاع رسید. پس از شکست شاه شجاع از سردار هندی ملقب به شیر پنجاب، الماس مزبور توسط سردار نامبرده به هند عودت شد و بعدها به دست کمپانی هند شرقی بریتانیا افتاد.[۵] در سال ۱۸۷۷ رسما اعلام شد این الماس در اختیار ملکه ویکتوریا امپراتور بریتانیا در دوران استعمار بریتانیا بر هند است.[۶] الماس کوه نور اکنون در برج لندن، قصری تاریخی در ساحل شمالی رود تیمز، نگهداری می‌شود
كه اين الماس در اين عكس زير نمايان است در اين تاج است 

ایران درزمان نادر

 صحنه ای نقاشی شده از جنگ نادر با هندی ها یا نبرد کرنال

 

نادر پس از پیروزی بر دشمنان خارجی و آرام کردن اوضاع داخلی کشور در سال 1148هـ.ق بزرگان کشور را در دشت مغان جمع کرد و گفت چون خسته شده نیاز به استراحت دارد و بزرگان کشور می دانستند او مایل به سلطنت است، شاه عباس سوم را از سلطنت خلع کردند و حکومت افشاریه را با پادشاهی نادر اعلام کردند. نادر 12 سال پادشاهی کرد و مناطق بحرین، قندهار، خوارزم و بخارا را فتح کرد و مهم ترین فتح نادر هندوستان بود علت فتح هندوستان آن بود که افغانهای یاغی پس از فتح قندهار به دهلی گریختنه بود و پادشاه هند حاضر به تسلیم آنها به نادر نبوده اند. نادر با لشکرکشی به هند در جنگ کرنال آنها را شکست داد و دهلی پایتخت آنها را تصرف کرد و پادشاه هند دو الماس گرانبهای کوه نور و دریای نور را تقدیم نادر کرد.

 

 

نادر اواخر عمر اخلاقش عوض شد و بر اثر رفتارهای ناشایست و گرفتن مالیات از مردم با شورش هایی روبرو شد. هنگامی که برای سرکوبی یکی از این شورش ها به خراسان (قوچان) رفته بود جمعی از سردارانش شبانگاه به چادر وی حمله کردند و او را به قتل رساندند و پس از قتل نادر سرداران او هر کدام به محل حکومت خود بازگشتند و ادعای استقلال کردند. و چون نادر جانشین مشخصی نداشت، در عرض یک سال 3 نفر به سلطنت رسیدند و سرانجام نوه ی نادر بنام شاهرخ که نابینا بود در مشهد بر تخت نشست. اما تنها خراسان را در اختیار داشت.

 

 

ایل افشار از زمان سلجوقیان به ایران آمدند و به زبان ترکی صحبت می کردند. رئیس آنها شخصی بنام اوشار بود که افشار از آن نام گرفته شده است. نادر یکی از افراد عادی ایل افشار از طوایف قراخلو بود که در کلات به دنیا آمد و پدرش امامقلی نام داشت و به سبب تنگدستی با پوستین دوزی زورگار می گذرانید، نادر در 13 سالگی پدر خود را از دست داد، در هیجده سالگی دختر بابا علی بیک حاکم ابیورد را گرفت و داماد حاکم ابیورد شد. و بعد از پدر زنش به حکومت ابیورد رسید و زمانی که شاه تهماسب قلی یعنی تهماسب دوم دست نیاز به سوی حاکمان ایران دراز کرد به شاه جوان پاسخ مثبت داد و با فتح مشهد به تهماسب قلی یعنی بنده شاه تهماسب ملقب شد و سپس نادر در نبرد مهماندوست در نزدیکی دامغان اشرف افغان را با سی هزار سپاه افغان شکست داد و در دومین جنگ مورچه خورت در 40 کیلومتری شمال اصفهان شکست سخت دیگری بر افغان ها وارد کرد و سه روز بعد از آن نادر با سپاه خود اصفهان را از دست افغانها پس از هفت سال باز پس گرفت و افغانها بسوی فارس رفتند. شاه تهماسب سریع خود را به اصفهان رساند (هشتم جماد الاولی 1142 هـ.ق) و به دیدار مادر پیر خود که هفت سال بود به لباس مبدل کنیزی می کرد نایل گشت. نادر در آخرین جنگ خود با افغانها در زرقان در پنج فرسنگی شیراز آنها را مغلوب کرد و اشرف افغان در هنگام فرار در بلوچستان بدست فردی بلوچ کشته شد.

یکتاپرستی

بیشتر نقش‌برجسته‌های ساسانی که من سراغ دارم، خلوت و جمع و جور اند. یعنی معمولا اندازه‌شان از دومتر در پنج متر تجاوز نمی‌کند و نقش بیشتر از ۱۰ نفر در آنها حجاری نشده است. یک استثناء نقش برجسته‌ی شکار گراز است در طاق بستان که عکسش را می‌توانید اینجا ببینید: «مجلس شکار گراز در طاق بستان»

توی تنگ چوگان هم چند نقش برجسته‌ی خیلی بزرگ خیلی شلوغ پیدا می‌شود. این نقش برجسته‌ها خیلی به ورودی فعلی شهر باستانی بیشاپور نزدیک‌اند. یعنی ورودی بیشاپور این طرف جاده است و نقش برجسته‌ها چند صد قدم دورتر آن طرف جاده.

این یکی مثلا مربوط است به شاپور اول و – طبق معمول- پیروزی او بر والرین و فیلیپ عرب را نشان می‌دهد. شاپور هر جا که دستش رسیده نقش برجسته‌ای در بزرگداشت این پیروزی تراشیده است.

نقش برجسته پیروزی شاپور بر والرین در تنگ چوگان

و یکی دیگر از همان شاه و با همان موضوع اما کمی بزرگتر و شلوغتر، آن طرف رودخانه

نقش برجسته پیروزی شاپور بر والرین در تنگ چوگان

این نقشِ به-شدت-آسیب-دیده هم مال شاپور است و صحنه‌ی دریافت حلقه‌ی شاهی از اهورامزدا را نشان می‌دهد.

نقش برجسته به شاهی رسیدن شاپور اول در تنگ چوگان

زناشویی

 

                                               به نام اهورامزدا

چندی پیش یکی از دوستان پرسیده بودند: آیا یک زرتشتی و یک مسلمان می توانند با هم ازدواج کنند؟

از چند دیدگاه می توان این پرسش را بررسی کرد:

از دیدگاه دین اسلام (و بطور کلی ادیان سامی) یک فرد مسلمان یا مسیحی یا یهودی تنها با هم دین خود می تواند ازدواج کند؛ حال اینکه زبان و فرهنگ انها با هم متفاوت باشد هیچ اهمیتی ندارد؛ همچنین موارد دیگری نیز برای ازدواج وجود دارد. برای نمونه

یک مورد نفقه و مهریه است که هر مرد بایستی به زن پرداخت کند و همان دستمزد زن برای نگهداری از فرزندان و شیر دادن به انها و انجام دادن کارهای خانه است. خواهش می کنم که دوستان توجه کنید یک زن از همسر خود دستمزد می گیرد چون که او در خانواده تنها نقش یک کارگر را دارد.

مورد دیگری که بسیار هم مهم است خواندن صیغه ی عقد توسط یک روحانی و فقیه در برابر دریافت پول است که اگر اینکار انجام نشود ازدواجی در کار نبوده و پیوند زن و مرد نا مشروع و حرام است و رابطه ی جنسی انها نیز، گناه است و زنای به نفس بشمار می اید که از گناهان کبیره بوده و مجازات ان سنگسار برای مرد و زن می باشد. (ماده 102 قانون حدود جمهوری اسلامی ایران) بدین صورت که اگر فرد گناه کار مرد باشد تا کمر و اگر زن باشد تا سینه در گودالی دفن می کنند و پس از قرائت حکم حاکم شرع، او را سنگباران می سازند. قانون شریعت حتی نوع سنگ ها را تعیین کرده است: سنگ نیا ید خیلی کوچک یا خیلی بزرگ باشد به نوعی که قربانی تا آنجا که ممکن است زجر بکشد (ما ده 104). این مجازات بر خلاف مجازات های دیگر نه در زندانهای دربسته بلکه در اماکن عمومی انجام می شود و برای اجرای خود افراد عادی را بصورت شکنجه گــــــــر در می آورد. تنها یک لحظه بیاندیشید که میلیون ها نفر زن ومردی که در کشورهای غربی و در سرتاسر دنیای اسپانیائی زبان بدون ازدواج با هم زندگی می کنند بخواهند مسلمان شوند چه فاجعه ای رخ می دهد؟ (دینی که مرز و قوم و ملیت نمی شناسد!!!!!!!!!)

و هزاران مورد دیگر که از قوانین و شریعت ادیان سامی می باشد. حال در اینجا این رشته از سخن را رها کرده و به سراغ گاتاها و سخنان زرتشت می رویم.

دوستان توجه داشته باشند که در اندیشه های زرتشت پاک چیزی بنام قانون دین جایی ندارد و اساس بینش او را ازادی و ازادگی و خردگرایی تشکیل می دهد. در اندیشه های اشوزرتشت چیزی بنام سنت و تشریفات دینی و قومی جایی ندارد؛ بلکه او خود را اموزگار دین می نامد. دین از واژه ی پهلوی دینا به چم نیروی تمیز خوب از بد می اید که با واژه ی وجدان در زبان پارسی این همان است؛ اما باید این را پرسید که ایا زرتشت امده تا نیک و بد را بما نشان دهد؟ هرگز, بلکه زرتشت امده تا راه تشخیص نیک از بد را بما نشان دهد و وجدان های خفته ی ما را بیدار سازد و این خود انسان است که باید با خرد و بینش و بدستیاری دین درون خود خوب را از بد تمیز دهد و این درست وارونه ی ادیان سامی است. در این ادیان خوب و بد از پیش توسط الله و یهوه و رسولانشان تعیین شده است و نیازی نیست که انسان بیاندیشد و خود خوب را از بد بشناسد بلکه باید به امرالله گردن نهد و هیچ گونه ازادی در گزینش ندارد. ایه ی سی و هفتم از سوره ی احزاب خود بیانگر این موضوع است که می فرماید: هیچ زن و مرد مسلمان را در کاری که خدا و رسولش حکم کنند اختیاری نیست !! و هر کس نافرمانی خدا و رسول کند دانسته به گمراهی سخت افتاده است .

و اینست که یک مسلمان را هرگز نمی توان ایرانی نامید و وارونه ی ان، زیرا ایران از واژه ی ایر به چم ازادی می اید و پسوند ان پسوند نسبت است و ایرانی به چم ازاده است.

پس تا اینجا دانستیم که زرتشت چیزی بنام قانون دین را نمی پذیرد و پر اشکار است که درباره ی ازدواج هم قانونی ندارد. اما زرتشت در بند3 هات 53 گاتاها به دختر خود پوروچیستا (به چم پر از دانش) می گوید:

ای پوروچیستا هچتسپی سپیتمانی ! ای جوان ترین دختر زرتشت !

مزدا ان کس را که به منش نیک و اشا سخت باور است ( جاماسب ) به انبازی زندگی به تو می بخشد.

پس با خرد خود همپرسگی کن و با یاری سپندارمذ (عشق پاک) ، نیک اگاهی خود را بورز.

پوروچیستا در پاسخ می گوید: بی گمان من او را که برای همکاران و خویشاوندان به پدری و سروری گمارده شده است، بر خواهم گزید و بدو مهر خواهم ورزید، بشود که در زندگانی، فروغ منش نیک بر من بتابد و اشون زنی باشم در میان اشونان و مزدا اهورا همواره اموزشهای دین نیک را به من ارزانی دارد.

در بند 5 همین هات زرتشت باز می گوید:

سخنانی می گویم دوشیزگان شوی گزین را و شما دو تن (پوروچیستا و جاماسب) را نیز اندرز می دهم. پندم را با اندیشه بشنوید و بدرستی به یاد بسپارید و با دین خویش در یابید و بکار بندید. بر هر یک از شماست که در پرتو منش نیک، در راه اشا از دیگری پیشی گیرد. بی گمان این برای وی پاداش نیکی است.

بند 6

ای مردان و ای زنان !

این را براستی در یابید که دروج (دروغ) در این زندگی فریبنده است.

دروج را از پیشرفت و گسترش باز دارید و پیوند خویشتن را از ان بگسلید.

شادی بدست امده در کورسوی تباهکاران، اندوه مایه ای است.

بدین سان دروندان تباه کننده ی راستی ، زندگی مینوی خویش را نابود می کنند.

بند 7

تا بدان هنگام که دل و جان شما سرشار از شور و مهر است و با یکدیگر می جوشید ؛ خواه در فراخی، خواه در تنگی؛ از پاداش مگه (یاران زرتشت) برخوردار خواهید بود.

اما اگر مینو (از واژه ی من به چم اندیشه و این همان با واژه ی منش در زبان پارسی) ی دروند بر شما دست یابد و انگاه از مگه روی بر تابید، سرانجام بانگ وای و دریغ بر خواهید اورد.

بند 8

اینچنین همه ی دژ کرداران فریب می خورند و با ریشخند همگان، خروش بر می اورند و دچار گزند و شکست می شوند.

اما در پرتو کنش فرمانروای نیک، رامش به زنان و مردان در خانمانها و روستاها باز میگردد.

بشود که فریفتاری؛ این زنجیر براستی مرگبار، بر افتد.

بشود که ان از همه بزرگتر، شتابان بسوی ما اید.

اری دوستان، این خود زن و مرد هستند که بایستی به یارمندی دو داده ی پاک اهورایی؛ خرد و عشق پاک، یار همیشگی زندگی خود را برگزینند و در راستای همین زندگی بهترین ها را برای خود و دیگران خواستار باشند.

پاینده باشید.


خشايارشا

 خشایارشا ( عکس از موسسه ویکی پدیا )

 


مردي که ارباب بيش تر جهان شناخته شده آن روز بود ، در شوش دوردست ، بدون آگاهي يونانيان که پيروزي خود بر داتيس و آرتافرن را جشن گرفته بودند ، در حال طرح ريزي نقشه هاي تازه اي عليه آنان بود هردوت مي نويسد :
" وقتي که خبر نبرد " ماراتون " ( که ايرانيان از يونانيها شکست خوردند ) به داريوش ... شاهنشاه ايران رسيد ، خشم او که به واسطه يورش ايوني ها به سارد بسيار شديد بود دو چندان شد و عزم و اراده اش را در لشکرکشي به يونان راسخ ساخت . پس بي درنگ ماموراني به همه نقاط قلمرو خود فرستاد و دستور داد اين بار بيشتر از دفعات پيش لشکريان ، تجهيزات دريايي ، اسب ، وسايل باربري و همچنين ساز و برگ فراهم آوردند . بدين ترتيب فرمان شاهي تا اکناف امپراطوري رسيد و يونان هدف لشکرکشي اعلام شد . زبده ترين نفرات براي خدمات جنگي احضار شدند و تدارکات گوناگون رفته رفته تکميل شد و سراسر قاره آسيا سه سال تمام در تب و تاب جنگ به سر برد . "
اما مقدور نبود که داريوش بتواند انتقام خود را از آتن و ارتريا بازستاند و امپراطوري خود را تا مناطق وحشي ناشناخته اروپا گسترش دهد . او در سال 486 ق.م پس از 36 سال سلطنت بسيار پر بار در گذشت . خوشبختانه از نظر سرنوشت امپراطوري ، داريوش قبلا جانشين خود را تعيين کرده بود . او از همسر اول خود که دختر يکي از همدستانش عليه " گئومات " يا بردياي دروغين بود ، سه پسر داشت ، و از همسر دومش " آتوسا " ، دختر کوروش بزرگ که از همان زمان تبديل به افسانه شده بود نيز داراي چهار پسر بود . از ميان اين دو همسر ، اتوسا نفوذ بسيار بيشتري بر شاه و دربار او داشت ، از اين رو بزرگ ترين پسر وي خشايارشا به عنوان وارث تخت و تاج تعيين شد .
در يکي از لوحه هايي که در " تخت جمشيد " کشف شده است نوشته شده : " داريوش را پسران ديگري بود ، اما چنان که ميل اهورامزدا بود ، داريوش که پدر من بود ، پس از خويشتن مرا بزرگ ترين کرد . وقتي که پدرم از تخت رفت ( مرد ) به خواست اهورامزدا من به جاي پدرم شاه شدم."

 نقوش برجسته ( خشایارشا)

خشايارشا در آغاز علاقه چنداني به ادامه نقشه هاي اروپايي پدرش نشان نمي داد ، اما برخي از مشاوران شاه شروع به تاثيرگذاري بر او کردند . مثلا شوهر خواهرش مردونيه عقيده داشت که " اتنيان " نبايد بي کيفر بماند و مي افزود که اروپا سرزمين زيبا و دلپذير و پربرکتي است که براي بهره برداري ايرانيان آماده است . سرانجام شاه نيز به شور آمد و به پيروانش گفت :" راهي را يافته ام که نه تنها مايه سربلندي و افتخار ايران خواهد شد بلکه سرزمين هاي پهناور و بسيار ثروتمند و در واقع غني تر از وطن ما بر قلمرو اين دولت افزوده خواهد شد . من با اين اقدام خويش علاوه بر خشنودي خاطر ، انتقام خواهم جست . من بر داردانل پل خواهم بست و از راه اروپا تا يونان لشکر خواهم کشيد و اتن را به مناسبت گستاخي که نسبت به پدرم ،و خود ما به خرج داه است گوشمالي خواهم داد . حدود امپراطوري ايران تا به جايي گسترش خواهد يافت که گنبد نيلگون حد نهايي ان خواهد بود . با دستياري شما ، من سراسر اروپا را زير پا خواهم گذاشت و ان

 

قاره را به سرزمين يگانه اي مبدل خواهم ساخت تا هيچ گاه آفتاب در قلمره ما غروب نکند . "
بدين سان خشايارشا سرانجام بر ان شد که برنامه نظامي پدرش تکميل کند و يک ارتش بزرگ زميني و دريايي عليه يونان تدارک ببيند . چنان که رويدادهاي آينده نشان داد ، تلاش بزرگ و توان فرساي او عميقا بر آينده اروپا و ايران تاثير گذاشت . گرچه اين تاثير آن نبود که شاه بزرگ مي خواست .

 دروازه ملل

با وجود رويا هاي بزرگ خشايارشا درباره فتح اروپا ، مشکلاتي در شاهنشاهي ايران پيش آمد که او را ناچار کرد برنامه لشکرکشي به يونان را تا چند سال به تعويق اندازد . کمي پيش از مرگ داريوش ، مصر عَلَم طغيان برافراشته بود و آنچه نخست براي شاه الويت داشت بازگرداندن مجدد اين منطقه ارزشمند به شاهنشاهي بود . خشايارشاه اين برنامه را در سال 484 ق. م به انجام رسانيد . او براي انکه نشان دهد که شاهنشاه ايران هيچ گاه چنين شورش هايي را تحمل نخواهد کرد ، بسيار از زمينهاي متعلق به معابد محلي را مصادره و مقررات و کيفرهاي سختي براي شورشيان و مردم محلي تعيين کرد . همچنين برادر خود " هخامنش " را که احساس مي کرد مي تواند به او اعتماد کند به سِمت " ساتراپ " جديد مصر گمارد .
چندي از اين واقعه نگذشته بود که اقتدار دولت مرکزي دوباره به چالش فراخوانده شد و اين بار بابل سر به شورش نهاد . در سال 483 ق.م شاه بزرگ در اکباتان بود که به او خبر رسيد " زوپرياس " ساتراپ او در بابل را کشته اند  و مردي به نام " شاماشريبا " خود را "پادشاه بابل " اعلام کرده است . با اين حال عمر اين شورش بسيار کوتاه بود . خشايارشا شايسته ترين سردار خود " مکابيز " را اعزام کرد ، به سرعت شهر بابل را دوباره تسخير و پيرو دستورات شاه مجازات هاي سختي را بر ان تحميل کرد . استحکامات باشکوه بيروني بابل تخريب شدند  ، معابد و تنديس اي خدايان محلي نابود گشتند و املاک شهروندان ثروتمند مصادره شد و در اختيار ايرانيان ساکن بابل قرار گرفت .
واکنش خشايارشا در مقابل اين دو شورش ، نشان داد که او فرمانده نظامي سهمگيني است ، هيچ گونه سرکشي را تحمل نمي کند و به هر تجاوزي به سرعت پاسخ مي دهد . صفت برجسته ديگر او مانند پدرش شکيبايي و پشتکار در مورد تهيه مقدمات جنگ بود ، تدارکات نظامي در دست تهيه براي يورش به يونان شاهد اين صفت محسوب مي شد . پيش از رسيدن نيروهاي ارتش ، مهندسان و کارگران به ساختن پل شناور عظيمي بر روي هلسپونت (داردانل ) پرداختند تا عبور ارتش ايران به اروپا را تسهيل کنند . بنا به گزارش هردوت :
"شيوه اين کار چنين ...بود : کشتي هاي بادباني و پارويي را به منزله پايه محکم به هم بستند - 360 کشتي در سمت درياي سياه و 314 کشتي در طرف ديگر قرار دارند . سر کشتي ها در جهت جريان اب بود تا با تعديل فشاري که بر کابل ها وارد مي شد پل ها از دو طرف نگهداري شوند . ، براي اين منظور به خصوص لنگرهاي سنگين را در دو جهت بالا و پايين جريان اب انداختند . لنگرهاي شرقي براي حفاظت پل در قبال بادهايي که از سمت درياي سياه مي وزيد و باقي در سمت ديگر و درياي اژه ، به منظور نگاهداري در مقابل بادهاي غرب و جنوب بود ... همين که کشتي ها را پر بر جا کردند کابل ها را با دستگيره هاي چوبي به دو ساحل بستند . جنس و ضخامت اين کابل ها يکسان بود ولي رشته الياف از ريسمان هاي محکم تر پاپيروس بود . سپس الوارهايي به عرض و طول پل شناور بريده از يک سو به سويي ديگر با طناب سخت بسته به قسمت بالايي بند و بست کردند . آن گاه خاک و خاشاک براي همواري بر کف آن ريخته و با افزودن لايه خاک آن را سفت و محکم کوبيدند . سرانجام در هر پهلوي پل نرده نسبتا بلندي تعبيه شد تا چارپايان در حين عبور از منظره آب نهراسند ."
دو سال پيش از ساختن پل طرحي ابتکاري و استادانه آغاز شده بود . خشايارشا براي نشان دادن دورانديشي خود دستور داد کانالي از شبه جزيره " آتوس " واقع در شمال درياي اژه حفر شود تا امکان ديگري براي عبور سريع تر ناوگاني از جنوب کوه آتوس باشد . افزون بر اين ، قصد شاه از اين کار اين بود که اين راه آبي راه تجارت در ساتراپي يونان خويش را تسهيل کند . هردوت مي نويسد : " به اين نتيجه مي رسم که خشايارشاه از پرداختن به ان اقدام هدف خودنمايي داشته و مي خواسته است حدود قدرت خويش را نشان دهد ... زيرا هيچ مانعي وجود نداشت که کشتي ها را از طريق خشکي به طرف ديگر حمل کنند ولي با وجود اين دستور کندن و پرداختن کانال را داد ، چرا که در اين جا عرض دريا براي عبور دو کشتي کافي نبود

عکس ازپل خواجو

شش ابان ماه ۱۳۸۹









 

از الماس دریای نور تا نیمتاج فرح پهلوی


جواهرات سلطنتی ایران + تصاویررضاشاه پس از رسیدن به سلطنت، حاضر نشد که از تاج کیانی (که مخصوص شاهان قاجار بود) برای تاجگذاری استفاده کند. لذا دستور ساخت این تاج را داد.



تاج کیانی
تاج کیانی تاج مخصوص سلاطین قاجار است که به دستور فتحعلی شاه ساخته شد و مورد استفاده سلاطین بعدی از نسل وی قرار گرفت. با انقراض ساسانیان، شاهان ایران دیگر هیچگاه از تاج به این شکل استفاده ننموده بودند و طی آن دوران تاج بصورت جقه بوده است. عناصر به کار رفته در این تاج الماس، زمرد، یاقوت و مروارید می باشد.

تاج پهلوی
رضاشاه پس از رسیدن به سلطنت، حاضر نشد که از تاج کیانی (که مخصوص شاهان قاجار بود) برای تاجگذاری استفاده کند. لذا دستور ساخت این تاج را داد. این تاج توسط گروهی از جواهرسازان ایرانی زیر نظر سراجالدین جواهری (اصلاً اهل قفقاز) در سال ۱۳۰۴ خورشیدی ساخته شدهاست.

بدنهٔ این تاج از طلا و نقره مرصع ساخته شده و در چهار طرف دارای گنگره پله پله به سبک شاهان ساسانی است. در ساخت این تاج ۳۳۸۰ قطعه الماس جمعاً به وزن ۱۱۴۴ قیراط، ۵ قطعه زمرد جمعاً به وزن ۱۹۹ قیراط و ۲ آنه، ۲ قطعه یاقوت کبود به وزن ۱۹ قیراط و ۳۶۸ حبه مروارید استفاده شدهاست. وزن تاج با احتساب کلاه مخمل داخلی حدود دو کیلو و هشتاد گرم است.





جقه نادری
جقه نادری، آراسته به الماس و زمرد، که در وسط آن يک تخمه زمرد دامله درشت خوشرنگ نصب شده است. در زير جقه، سه آويز زمرد خوشرنگ امرودی آويخته شده است. قسمت بالای جقه، هفت شقه است و در دو طرف شقهها نيز دو ريسه و برگ و گل الماس نشان ساخته اند و از نوک شقههای جقه، دو آويز زمرد بسيار اعلای سعيدی امرودی آويخته شده است.
در بالای تخمه وسط، هلال الماس نشان و در پايين، در دو سو، شبيه درفش، طبل، لوله توپ و سرنيزه روی زه زين نصب شده است. پارچه درفش به سه رديف ياقوت، الماس و زمرد کمرنگ تقسيم شده است. تمام جقه، آراسته به الماس های فلامک خوش آب و درشت و ريز است. رضاخان پهلوی، از جقه مزبور گاهی استفاده میکرد. وزن جقه 33 مثقال و 16 نخود است. ( ساخت ايران، سده 12 ﻫ. ق. )


کمربند زرین
یک قطعه زمرد منحصر بفرد به وزن حدود یکصد و هفتاد و شش قیراط که با شصت قطعه الماس برلیان و ۱۴۵ قطعه الماس فلامک تزئین شده است، اساس این کمربند را تشکیل داده است. طول بند زربافت آن ۱۱۹ سانتیمتر بوده و به دستور ناصرالدین شاه ساخته شده است.

كره جواهرنشان
پنجاه و یکهزار و سیصد و شصت و شش قطعه جواهر نصب شده بر روی یک کره سی و چهار کیلوگرمی به قطر ۶۶ سانتیمتر از طلای ناب. این کره در سال ۱۲۹۱ خورشیدی به دستور ناصرالدین شاه ساخته شدهاست. اقیانوسها و دریاها زمردنشان و آسیا مرصع به یاقوت و لعل، ایران مرصع به الماس، اروپا مرصع به یاقوت، آفریقا مرصع به یاقوت سرخ و کبود و آمریکای شمالی و جنوبی، استرالیا مرصع به یاقوت و لعل است و خط استوا به وسیله الماس نشان داده شده و دو حلقه زرین ساده که در روی آنها گلهای الماس نشان نصب شده، به طور متقاطع کره را در میان گرفته است.
بر روی کره القاب ناصرالدین شاه منبت و الماس نشان شده است. در این کره، کوه دماوند با یاقوت درشتی مشخص و شهر تهران با یاقوت معروفی به نام اورنگزیب نمایان است. این كره در حال حاضر در موزه جواهرات ملی ايران قرار دارد.




دریای نور، زوج الماس معروف کوه نور است و هر دو از قدیمی ترین جواهرات شناخته شده جهان میباشند. این الماس صورتی رنگ، یکی از بزرگترین الماسهای شناخته شده جهان است.
تاریخچه این الماس به اساطیر و افسانهها میرسد.
نقل است که بر دسته شمشیر افراسیاب نصب بوده و رستم آنرا در جنگ با تورانیان تصاحب نموده است. در حمله امیر تیمور به غارت رفت و به دست محمدشاه هند رسید. این الماس به همراه زوج دیگرش کوه نور (که اکنون روی تاج ملکه انگلستان نصب شدهاست) توسط نادر شاه افشار در جنگ با هند به دست آمده و در سال ۱۷۳۹ میلادی به ایران آورده شدند. ظاهرا محمدشاه به هنگام تسلیم به نادر آنرا در عمامه خود مخفی نموده که توسط سربازان یافته میشود.


الماس دریای نور
دریای نور پس از قتل نادر به نوه او شاهرخمیرزا (آخرین پادشاه افشار) رسید و سپس به دست امیر علم خان خزیمه و بعد به محمد حسن خان قاجار و بعد به لطفعلیخان زند و سر انجام به دست آغا محمدخان قاجار افتاد. ناصرالدین شاه (با استدلالاتی که منطقی مینماید) معتقد بود که این جواهر یکی از گوهرهای تاج کورش کبیر بودهاست. او برای تولیت این گوهر قیمتی منصبی مخصوص قرار داده بود.

این جواهر در زمان محمدعلی شاه و هنگام شکست وی از مشروطه خواهان به سفارت روسیه برده شد که خوشبختانه به همت مشروطه خواهان بازپس داده شد و هم اکنون در موزه بانک مرکزی واقع در خیابان فردوسی تهران قرار دارد.

دریای نور تا زمان ناصرالدین شاه در وسط یکی از بازوبندهای سلطنتی نصب میشد، ولی در زمان او که استفاده از بازوبند منسوخ شد، آن را به صورت پیش کلاه درآوردند و در قابی زرین با شیر و خورشید و تاج مرصع به ۴۵۷ قطعه برلیان ریز و عالی و چهار قطعه یاقوت قرار دادند. این الماس برلیان از دو سو تراش خورده و به شکل هرم مثلثالقاعدهای است که قاعده آن چهار سانتیمتر درازا و سه سانتیمتر پهنا دارد و دو سوی دیگر حدود دو سانتیمتر است. همه سطوح دریای نور صاف و یک نواخت است، جز یک سمت آن که فتحعلی شاه با کندن عبارت <سلطان صاحبقران فتحعلیشاه قاجار ۱۲۴۴>، از ارزش آن کاسته است

دریای نور که درشتترین و زیباترین الماس برلیان در میان گوهرهای سلطنتی ایران و یکی از گوهرهای معروف جهان است. گفته میشود این الماس هزار سال پیش کشف و استخراج شده است. وزن آن اکنون هفت مثقال و ۲۰ نخود، یعنی در حدود ۱۸۲ قیراط وصورتی است ولی پیش از تراش زیادتر از این بودهاست.رنگ این الماس یکی از استثنایی ترین وکمیابترین رنگها میان الماسهای برلیان شناخته شده جهان است.





تخت نادری

نیمتاج فاطمه پهلوی

تاج فرح پهلوی

نیمتاج فرح پهلوی

گردنبند فرح پهلوی
 

امروزروزتوست ولی هیچ نکرده ایم

7 آبان روز کوروش است . روزی که در این خاک پاک قدم نهاد ، اما در زمان جز بر چهره مادر(ماندانا) و پدر(کمبوجیه یکم) کسی لبخندی ندید و کسی از این ولادت خوشحال نگشت زیرا آنانی که کوروش را دشمن قوم ماد می دانستند بی خبر از قدرت پادشاهی و عقل و خرد عظیم نهفته در او و آینده بسیار درخشان ایران زمین که با پادشاهی او رقم خواهد خورد بودند ، اما سرانجام سرنوشت و خواست دادار بر این شد که بی هیچ گزندی در دامان سپاکو(همسر مهرداد یا میترادات ، چوپانی که سرپرستی کوروش را بر عهده گرفت) رشد یابد و لقب «پسر چوپان» را بگیرد ولی اندک اندک جوهره ی وجودی اش را بر همگان آشکار می کرد تا این که در اولین تجربه ی پادشاهی  آن چنان تدبیر کرد که انگشت تعجب بر دهان شاه زمان ماند و باعث شد سر زندگی پنهان اش فاش شود  و در آخر او بود که توانست با کفایت و لیاقت  شاه آنشان  گردد .

خجالتیم کوروش جان این باراسوده نخواب 

چه کسی منشورکوروش روپیداکرد

در سال ۱۲۵۸ خورشیدی/ ۱۸۷۹ میلادی به هنگام کاوشهای باستان‌شناسی هیأت بریتانیایی در محوطه باستانی بابل در بین‌النهرین، هرمز رسام (۱۸۲۶- ۱۹۱۰) باستان‌شناس بریتانیایی آسوری‌تبار، استوانه گِلی‌ای را یافت که شامل نوشته‌هایی به خط میخی بود.

به گزارش عصرایران، منشور کورش هخامنشی، کهن‌ترین بیانیه حقوق بشرِ شناخته شده جهان و سند سربلندی ایرانیان از همزیستی آشتی‌جویانه و گرامیداشتِ باورها و اندیشه‌های همه مردمان تابعه در هنگامه بنیادگذاری نخستین امپراطوری جهان است.

محل اصلی نگهداری این منشور، موزه بریتانیاست.

در جریان جشن‌های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی ایران، منشور کوروش به رغم مخالفت دولت وقت بریتانیا برای چند روز به ایران آورده شد و به نمایش در آمد.

این منشور در تاریخ ۱۹ شهریور ۱۳۸۹ وارد ایران و تحویل موزه ایران باستان شد.

قرار است منشور کوروش چهار ماه در ایران در معرض بازدید قرار گیرد و بعد از آن مجدداً به موزه بریتانیا تحویل داده شود.

این سند به عنوان نخستین منشور حقوق بشر شناخته می‌شود و در سال ۱۹۷۱ میلادی، سازمان ملل آن را به شش زبان رسمی سازمان منتشر کرد.

بدلی از این منشور در مقر سازمان ملل متحد در شهر نیویورک نگهداری می‌شود.

تصویری از اتاق خواب رضا شاه

با وجود تختخواب , روی زمین می خوابیده.

 

 

اتاق خواب رضا شاه

 

پدر ملت ایران هستم !
محمدرضا شاه

پیشتر گزارش مطالبی را در مورد جشن های 2500 ساله خدمت شما ارائه نمودیم ، اکنون نظر محمدرضا شاه را در مورد این جشن ها، با هم می خوانیم:

در مورد جشن های سال 1971 ( 1350 ) در تخت جمشید که در آن شاه با گشاده دستی از رهبران خارجی  پذیرایی کرد، 

انتقادات گسترده ای صورت گرفت. بسیاری از مردم ایران از شاه به دلیل هزینه های بسیار سنگین این جشنها انتقاد کردند. به ویژه آنکه بخش عمده ای از این هزینه ها صرف واردات تجیهیزات لازم برای این جشن از کشورهای خارجی و خصوصا فرانسه گردید. شاه در پاسخ به این انتقادات، به یکی از روزنامه نگاران گفت:

کاری که من در برگزاری جشن دو هزار و پانصدمین سال سالگرد پادشاهی انجام دادم، بزرگداشت کشورم بود که من پدر آن هستم.

(( شما غربی ها فلسفه ای  را که پشت قدرت من  قرار دارد،  به آسانی درک نمی کنید. ایرانی ها به فرمانروای خود، مانند یک پدر نگاه می کنند. آنچه که شما  (( جشن من ))  می نامید، از نظر آنها جشن پدر ایران بود. سلطنت، ساروجی است که وحدت ما را  تحکیم می کند .

محمدرضا شاه

کاری که من در برگزاری جشن دو هزار و پانصدمین سال سالگرد پادشاهی انجام دادم، بزرگداشت کشورم بود که من پدر آن هستم. خب، اگر به نظر شما پدر بناگزیر یک دیکتاتور است، این دیگر مسئله شماست، نه مسئله من. ))

 

پرچم ایران


تاریخچه پرچم ایران

طبقه بندی : دانستنیها

پرچم ایران، از دوره ناصر الدین شاه قاجار سه رنگ و دارای رنگ‌های سبز، سفید، و قرمز می باشد. از حدود قرن ۹ هجری (پانزده میلادی) نشان شیر و خورشید نشان محبوبی درپرچمهای ایران بوده است که در دوره های مختلف با تعبیر های خاص زمان خود داشته است. این نشان در ابتدا بعنوان یک نشان ستاره بینی بوده که به تدریج تعبیری شیعی پیدا می کند. از زمان محمد شاه قاجار این نشان تعبیری ملی گرایانه پیدا می کند و شروع استفاده از تاج همراه با این نشان به این زمان بر می گردد. یک نشان هم اکنون و بعد از انقلاب ۱۳۵۷ نشانی که بیان‌گر «الله» و شعار «لا اله الا الله» است به رنگ قرمز در میان پرچم و روی رنگ سفید قرار گرفته‌است، همچنین ۲۲ «الله‌اکبر» به رنگ سفید و به نشانه پیروزی انقلاب در روز ۲۲ بهمن، در حاشیه پایین رنگ سبز و حاشیه بالای رنگ قرمز قرار گرفته‌است.

پرچم ایران


1) معنای رنگ‌های پرچم
* سبز - نشانه وفاداری به اسلام
* سپید - صلح و دوستی
* سرخ - نشان خون از دست رفتگان در راه ایران (شهیدان)

البته در بعضی موارد این سه رنگ را بصورت زیر هم معنی می کنند:

* سبز - نشانه آبادانی و جاری بودن زندگی
* سپید - نشانه صلح و دوستی و نیز پاکی و آرامش
* سرخ - نشان خشم و غرش در برابر دشمنان
2) پیش از اسلام
در اوستا به درفشی به شکل گار بالدار اشاره شده است. پرچم دوران هخامنشی به احتمال زیاد عقابی با بالهای گشوده با قرص خروشیدی در پشت سر عقاب بوده است. در زمان اشکانیان پرچمی استفاده می شد که به خورشید مزین بوده است. ارتش اشکانی نیز دارای پرچمی مزین به اژدها بود. در کتیبه های سنگی دوران ساسانی نقش چهار پرچم را می توان یافت که یکی در بیستون مربوط به شاپور دوم و بقیه درنقش رستم مربوط به هرمز دوم، بهرام دوم و شاپور دوم می باشند.
1-2) درفش کاویانی

2-1-1) در اسطوره ها
اشاره به درفش کاویانی در اساطیر ایران، به قیام کاوه آهنگر علیه ظلم و ستم آژی‌دهاک (ضحاک) برمی‌گردد. در آن هنگام، کاوه برای آن که مردم را علیه ضحاک بشوراند، پیش‌بند چرمی خود را بر سر چوبی کرد و آن را بالا گرفت تا مردم گرد او جمع شوند. سپس کاخ فرمانروای خونخوار را در هم کوبید و فریدون را بر تخت شاهی نشانید. فریدون نیز پس از آنکه فرمان داد تا پاره چرم پیش‌بند کاوه را با دیباهای زرد و سرخ و بنفش آراستند و در و گوهر به آن افزودند، آن را درفش شاهی خواند و بدین سان درفش کاویانی پدید آمد. نخستین رنگ‌های پرچم ایران زرد و سرخ و بنفش بود، بدون آنکه نشانه‌ای ویژه بر روی آن وجود داشته باشد.

درفش کاویانی


2-1-2) تاریخ
از نظر تاریخی در متون اوستایی و هیچ یک از نوشته‌های بجا مانده از دوران هخامنشی ، سلوکی و اشکانی اشاره مستقیمی به درفش کاویانی نشده‌است. پژوهشگران امروزی در مورد این مساله که آیا درفش کاویانی جدا از روایتهای اسطوره ای یک واقعیت تاریخی بوده است محتاطانه برخورد می کنند. محمد بن جریر طبری در کتاب تاریخ خود به نام الامم و الملوک می‌نویسد: درفش کاویان از پوست پلنگ درست شده، به درازای دوازده ارش که اگر هر ارش را که فاصله بین نوک انگشتان دست تا بندگاه آرنج است، ۶۰ سانتی متر به حساب آوریم، تقریباً پنج متر عرض و هفت متر طول می‌شود. ابوالحسن مسعودی نیز در مروج اهب به همین موضوع اشاره می‌کند.
به روایت بیشتر کتاب‌های تاریخی، درفش کاویان زمان ساسانیان از پوست شیر یا پلنگ ساخته شده بود، بدون آنکه نقش جانوری بر روی آن باشد. هر پادشاهی که به قدرت می‌رسید، تعدادی جواهر بر آن می‌افزود. به هنگام حمله اعراب به ایران، در جنگی که در اطراف شهر نهاوند درگرفت، درفش کاویان به دست آنان افتاد و چون آن را همراه با فرش مشهور «بهارستان» نزد عمر بن خطاب ، خلیفه مسلمانان، بردند، وی از بسیاری گوهرها، درها و جواهراتی که به درفش آویخته شده بود، دچار شگفتی شد و به نوشته فضل الله حسینی قزوینی در کتاب المعجم: «… سپس بفرمود تا آن گوهرها را برداشتند و آن پوست را سوزانیدند.

3) پرچم ایران پس از تازش تازیان تا زمان صفویه
پرچم امویان بر طبق گفته طبری سفید بوده است هرچند بلعمی این پرچم را سبز رنگ توصیف کرده است. طبری نقل می کند که ابومسلم خراسانی دو پرچم می افراشت یکی سیاه رنگ و دیگری پرچمی سفید رنگ مزین به یک آیه قرآنی. نشان عباسیون نیز سیاه رنگ بود که به عبارت محمد رسول الله مزین بود. مخالفین عباسیون نیز به نشانه اعتراض از رنگهایی دیگر استفاده می کردند. مثلا فاطمیون مصر از پرچمی به رنگ سبز و علویون و بسیاری از شورشیان ایرانی از پرچمهای سفید رنگ استفاده می کردند. پرچم بابک سرخ‌ رنگ، به همین روی بود که طرفداران او را سرخ‌جامگان می‌خواندند. [نیازمند منبع] از آنجایی که علمای اسلام تصویرپردازی و نگارگری را حرام می‌دانستند تا سال‌های مدید هیچ نقش و نگاری از جانداران بر روی درفش‌ها تصویر نمی‌شد.

1-3) پرچم ایران در زمان غزنویان
بر طبق تصویری در کتاب مصور تاریخ رشید الدین پرچم غزنویان معمولا قرمز و غزنویان اغلب از طرح شطرنجی به عنوان نشان استفاده می کردند. هر چند بعضی نوشته های موجود مربوط به آن زمان چنین می نمایاند که آنان پرچمی مزین به همای طلایی یا شیر طلایی حمل می کردند. قزوینی در قرن ششم هجری چنین نقل می کند در آن زمان پادشاهان شیعی پرچمهایی به رنگهای سبز و سفید و سایر پادشاهان کماکان به رسم عباسیون پرچمی سیاه رنگ داشتند.

پرچم محمود غزنوی


2-3) افزوده شدن نقش شیر خورشید
حجم عظیم شواهد و متون ادبی و باستان شناسی ، که احمد کسروی، مجتبی مینوی و سعید نفیسی گردآوری و بررسی کرده اند، نشان می دهد که خورشید در صورت فلکیِ اسد در منطقة البروج از قرن هفتم هجری نقشی نمادین و رایج شد. تحقیقات مینوی، نفیسی و کسروی نشان می دهد که همزمان با فرمانروایی سلسله های ترک و مغول این نشان از ستاره شناسی وارد فرهنگ عام، نشان ها و نقوش هنری شده است و از آنجا به تدریج و در حدود قرن پانزده میلادی به نقوش پرچمها وارد می شود. قدیمی ترین پرچم شیر و خورشید موجود به سال ۸۲۶ هجری قمری (حدود ۱۴۲۳ میلادی) بر می گردد. این پرچم مینیاتوری از شاهنامه شمس الدین کاشانی (یک منظومه از جهانگشایی مغولان) است. این مینیاتور که در مورد حمله مغولان به حصار شهر نیشابور می باشد. سربازان (مغول؟) را نشان می دهد که پرچمی مزین به نشان شیر و خورشید در کنار پرچمی دیگر مزین به هلال ماه حمل می کنند. با توجه به این پرچم و نمونه های مشابه آن در قرن ششم هجری قمری (پانزده میلادی) بسیاری از مراجع معتبر مانند دانشنامه های بریتانیکا و ایرانیکا زمان اولین مدارک موجود از استفاده شیر و خورشید در پرچمهای ایران را این دوران می دانند.

سكه شیر و خورشید دوران سلجوقیان روم


4) پرچم در دوران صفویان و افشار
1-4) پرچم در دوران صفویان
در میان شاهان سلسله صفویان که حدود ۲۳۰ سال بر ایران حاکم بودند، شاه اسماعیل اول بر روی پرچم خود نقش شیر و خورشید نداشت. شاه تهماسب نیز چون خود زاده ماه فروردین (برج حمل) بود، دستور داد به جای شیر و خورشید تصویر گوسفند (نماد برج حمل) را هم بر روی پرچمها و هم بر سکه‌ها ترسیم کنند. چنین می نماید که تا زمان شاه عباس کبیر پرچم شیر وخورشید پرچم اصلی صفوی می شود. در این زمان اروپاییانی که از ایران بازدید کرده اند پرچمهای ایران را سه گوش، مزین به نقشهای شیر وخورشید، ذوالفقار یا آیات قرآنی توصیف کرده اند. در این زمان این نشان تفسیری شیعی پیدا می کند. آنگونه که پیدا است صفویان شیر موجود در شیر و خورشید را مظهر امام علی، و خورشید را مظهر نور دین یا عظمت خداوندی که همان تغییر شکل یافته فر ایزدی است می دانستند.

پرچم شاه اسماعیل اول

 

پرچم شاه اسماعیل دوم


2-4) پرچم در عهد نادرشاه افشار
نادر که مردی خودساخته بود، توانست با کوششی عظیم ایران را از حکومت ملوک الطوایفی رها ساخته، بار دیگر یکپارچه و متحد کند. در درفش شاهی یا بیرق سلطنتی در دوران نادرشاه از رنگ سبز دوران صفوی که در آن زمان نشان تشیع بوده است استفاده نمی شده است. نادر شاه از دو پرچم استاندارد استفاده می کرد. درفشی سه رنگ با رنگهای قرمز، آبی و سفید و دیگری درفشی چهار رنگ که دارای رنگهای قرمز، آبی، سفید و طلایی بود. اما مهر نادر نشان شیر و خورشید با عبارت «الملک الله» بوده است. هر چند هنوز پرچمها سه گوشه بودند.

پرچم نادر شاه



5) پرچم دوره قاجار
1-5) پرچم چهار گوشه
این نقش در اوایل دورة قاجار به شکلی کاملاً ناهمسان روی سکه ها، نشانها و پرچمها ظاهر شد. فتحعلی شاه ، به تقلید از لژیون دونور فرانسه ، نشان شیروخورشید ایرانی را در 1222 ـ 1225 پدید آورد تا به دیپلماتها و مقامات اروپایی اعطا کند. به این ترتیب ایران دارای پرچمی رسمی با نشان شیروخورشید شد. بدین سان است که یک قرن بعد مؤلفی می نویسد: «ایران ، امروزه به سرزمین شیروخورشید معروف است » . گاسپارد دروویل که در 1812ـ1813 در ارتش ایران خدمت کرده بود، گزارش می دهد که پرچمها و نشانهای ایرانیان دارای نشان زرهی کشور، یعنی یک شیر خوابیده و خورشید در حال طلوع ، همراه با عبارت سلطان بن سلطان فتحعلی شاه قاجار است . پرچمها قرمز رنگ اند و در تارک آنها یک دست نقره ای به نشانة دست علی به چشم می خورد. لویی دوبو می گوید که محمدشاه قاجار (جانشین فتحعلی شاه) دو پرچم داشته است : «یکی با نقش شمشیر علی ، که دو لبه است » و دیگری «با نقش یک شیر خوابیده و خورشیدی که از پشت آن طلوع می کند». پرچم دوم پرچم اصلی کشور بود. دروویل تصاویر جالبی از پرچم ایران آورده است . در یکی از این تصاویر شیر با شمشیری در دست تصویر شده است . این نخستین باری است که با ظهور شیر شمشیر در دست روبه رو می شویم ؛ نمادی که از عصر محمدشاه قاجار به بعد به نشان متعارف ملی ایران تبدیل شد. گویا از اواخر دوران فتحعلی شاه به تدریج دو پرچم پرچم شیر وخورشید و ذولفقار با هم تلفیق می شود و شیر که مظهر علی بوده است شمشیر دریافت می کند. تغيير ديگری که در اين زمان در درفش و علامت دولت ايران رخ داد ، در وضع تصویر شير بود ، بدين معنی که قبل از اواسط سلطنت فتحعلی شاه ، هميشه شيري كه در سكه ها و دفشهاي ايران نقش مي گرديد، شير ايراني بود، زيرا «شيرهاي ايراني چه نر و چه ماده، بي يال بوده اند نه همچون شيرهاي آفريقا كه نرهايشان يالدار و ماده شان بي يالست» از این زمان با تاثیر گرفتن از اروپاییان تصویر شیر بر اساس شیرهای نر آفریقایی که دارای یال بودند ترسیم می شود. شهبازی با نقل فرمانی از زمان محمد شاه نشان می دهد که چگونه در اثر مراودات ایرانیان با اروپاییان و آشنایی مجدد شاهان ایران باعظمت ایران باستان نشان شیر وخورشید تعبیری ملی گرایانه پیدا می کند. گویا محمدشاه در سال 1252 فرمانی رسمی صادر کرد که شکل و کارکرد انواع نشانهای شیروخورشید را تعیین و تعبیری ملی گرایانه از این نشان مطرح می کرد. برای نخستین بار از زمان محمدشاه قاجار است که در بسیاری ازسکه ها و نشان ها تاجی بر بالای خورشید قرار داده شد.

پرچم فتحعلی شاه



6) پرچم سه رنگ ایران
ذکاء تصویر دو پرچم از مهمترین پرچمهای رایج در روزگار قاجار مربوط به سال 1306 هجری قمری/1886 میلادی را آورده است. اولین پرچم مربع شکل است که نوار بالایی آن سبز و پایینی قرمز است، زمینة پرچم سفید رنگ است و در مرکز آن یک شیروخورشید قرار دارد. از این پرچم برای ساختمانهای دولتی و یادمانهای سلطنتی ، قلعه ها و بنادر و هرآنچه به دولت و سلطنت مربوط بود استفاده می کردند. پرچم دیگر نیز سه رنگ است بل لین تفاوت که پهنای نوارها مساوی است . شیروخورشید چنان در میان این پرچم جای گرفته که هر سه رنگ را دربرمی گیرد. این پرچم را می توان نخستین پرچم «سه رنگ » ایران دانست .

پرچم سه رنگ ناصر الدین شاه

7) انقلاب مشروطیت و پرچم ایران
با پیروزی جنبش مشروطه خواهی در ایران و گردن نهادن مظفرالدین شاه به تشکیل مجلس، نمایندگان مردم در مجلس‌های اول و دوم به کار تدوین قانون اساسی و متمم آن می‌پردازند.
در اصل پنجم متمم قانون اساسی آمده بود: «الوان رسمی بیرق ایران، سبز و سفید و سرخ و علامت شیر و خورشید است»، کاملاً مشخص است که نمایندگان در تصویب این اصل شتابزده بوده‌اند. زیرا اشاره‌ای به ترتیب قرار گرفتن رنگها، افقی یا عمودی بودن آنها، و این که شیر و خورشید بر کدام یک از رنگها قرار گیرد، به میان نیامده بود. همچنین درباره وجود یا نبود شمشیر یا جهت روی شیر ذکری نشده بود. به نظر می‌رسد بخشی از عجله نمایندگان به دلیل وجود شماری روحانی در مجلس بوده که استفاده از تصویر را حرام می‌دانستند.
نمایندگان نواندیش در توجیه رنگهای به کار رفته در پرچم به استدلالات دینی متوسل شدند، بدین ترتیب که می‌گفتند رنگ سبز، رنگ دلخواه پیامبر اسلام و رنگ دین است، بنابراین پیشنهاد می‌شود رنگ سبز در بالای پرچم ملی ایران قرار گیرد.
در مورد رنگ سفید نیز به این حقیقت تاریخی استناد شد که رنگ سفید رنگ مورد علاقه زرتشتیان است، اقلیت دینی که هزاران سال در ایران به صلح و صفا زندگی کرده‌اند و این که سفید نماد صلح، آشتی و پاکدامنی است و لازم است در زیر رنگ سبز قرار گیرد.
در مورد رنگ سرخ نیز با اشاره به ارزش خون شهید در اسلام، به ویژه امام حسین و جان باختگان انقلاب مشروطیت، به ضرورت پاسداشت خون شهیدان اشاره شد.
وقتی نمایندگان روحانی با این استدلالات مجاب شده بودند و زمینه مساعد شده بود، نواندیشان حاضر در مجلس سخن را به موضوع نشان شیر و خورشید کشاندند و این موضوع را این گونه توجیه کردند که انقلاب مشروطیت در مرداد ۱۲۸۵ هجری شمسی (۱۹۰۶ میلادی) به پیروزی رسید یعنی در برج اسد (شیر). از سوی دیگر چون اکثر ایرانیان مسلمان شیعه و پیرو علی هستند و اسدالله از القاب حضرت علی است، بنابراین شیر هم نشانه مرداد است و هم نشانه امام اول شیعیان. در مورد خورشید نیز چون انقلاب مشروطه در میانه ماه مرداد به پیروزی رسید و خورشید در این ایام در اوج نیرومندی و گرمای خود است، پیشنهاد شد خورشید را نیز بر پشت شیر سوار کنند که این شیر و خورشید هم نشانه علی باشد هم نشانه ماه مرداد و هم نشانه چهاردهم مرداد، یعنی روز پیروزی مشروطه خواهان، و البته وقتی شیر را نشانه پیشوای امام اول بدانیم، لازم است شمشیر ذوالفقار را نیز به دستش بدهیم. بدین ترتیب برای اولین بار پرچم ملی ایران به طور رسمی در قانون اساسی به عنوان نماد استقلال و حاکمیت ملی مطرح شد.

پرچم شير و خورشيد ايران


8) پرچم دوره پهلوی
پرچم مصوبه قانون اساسی مشروطه تا دوره پادشاهی محمدرضا پهلوی استفاده می‌شد. در سال ۱۳۳۶ منوچهر اقبال، نخست وزیر وقت، به پیشنهاد هیاتی از نمایندگان وزارت خانه‌ها یخارجه، آموزش و پرورش و جنگ طی بخش‌نامه‌ای ابعاد و جزئیات دیگر پرچم را مشخص کرد. بخش‌نامه دیگری در سال ۱۳۳۷ در مورد تناسب طول و عرض پرچم صادر و طی آن مقرر شد طول پرچم اندکی بیش از یک برابر و نیم عرضش باشد.

پرچم شیر و خورشید نشان ایران با ابعاد استاندارد

پرچم شیر و خورشید ایران منقش به تاج شاهنشاهی


1-8) سرود پرچم شیر و خورشید
در دوره محمدرضا پهلوی سرود پرچم شیر و خورشید ایران تنظیم شد. آهنگ این سرود همان آهنگ سرود شاهنشاهی ایران است.
9) پرچم بعد از انقلاب ۵۷
در اصل هجدهم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران مصوب سال ۱۳۵۸ (۱۹۷۹ میلادی) در مورد پرچم گفته شده‌است که پرچم جمهوری اسلامی از سه رنگ سبز، سفید و سرخ تشکیل می‌شود و نشانه جمهوری اسلامی (تشکیل شده با حرف الله) در وسط آن قرار دارد.

پرچم ایران

شرح‌ کامل پرچم ایران ا

تصاویرتاریخی



نمایش ماکت به درباریان

برنامه ریزی جشنها توسط اسرائیلی ها

دعای کوروش کبیر

روزی كوروش در حال نیایش با خدا گفت:خدایا به عنوان كسی كه عمری پربار داشته و جز خدمت به بشر هیچ نكرده از تو خواهشی دارم.آیا میتوانم آن را مطرح كنم؟خدا گفت:البته!

_از تو میخواهم یك روز،فقط یك روز به من فرصتی دهی تا ایران امروز را بررسی كنم.سوگند میخورم كه پس از آن هرگز تمنایی از تو نداشته باشم.

_چرا چنین چیزی را میخواهی؟به جز این هرچه بخواهی برآورده میكنم، اما این را نخواه.

_خواهش میكنم.آرزو دارم در سرزمین پهناورم گردش كنم و از نتیجه ی سالها نیكی و عدالت گستری لذت ببرم.اگر چنین كنی بسیار سپاسگذار خواهم بود و اگر نه،باز هم تو را سپاس فراوان می گویم.

خداوند یكی از ملائك خود را برای همراهی با كوروش به زمین فرستاد و كوروش را با كالبدی،از پاسارگاد بیرون كشید.فرشته در كنار كوروش قرار گرفت.كوروش گفت: ((عجب!اینجا چقدر مرطوب است!)) و فرشته تاسف خورد.

_میتوانی مرا بین مردم ببری؟میخواهم بدانم نوادگان عزیزم چقدر به یاد من هستند.

و فرشته چنین كرد.كوروش برای اینكار ذوق و شوق بسیاری داشت اما به زودی ناامیدی جای این شوق را گرفت.به جز عده ی اندكی،كسی به یاد او نبود .كوروش بسیار غمگین شد اما گفت:اشكالی ندارد.خوب آنها سرگرم كارهای روزمره ی خودشان هستند.فرشته تاسف خورد.

در راه میشنید كه مردم چگونه یكدیگر را صدا میزنند:عبدالله!قاسم!...

_هرگز پیش از این چنین نام هایی نشنیده بودم!!!

فرشته گفت:این اسامی عربی هستند و پس از هجوم اعراب به ایران مرسوم شدند.

_اعراب؟!!!

_بله.تو آنها را نمیشناسی.آخر آن موقع كه تو بر سرزمین متمدن و پهناور ایران حكومت میكردی،و حتی چندین قرن پس از آن،آنها از اقوام كاملا وحشی بودند.

كوروش برافروخت: یعنی میگویی وحشی ها به میهنم هجوم آورده و آن را تصرف كردند؟!پس پادشاهان چه میكردند؟!!!

فرشته بسیار تاسف خورد.

سكوت مرگباری بین آنها حاكم شده بود.بعد از مدتی كوروش گفت:تو می دانی كه من جز ایزد یكتا را نمی پرستیدم.مردم من اكنون پیرو آیینی الهی هستند؟

_در ظاهر بله!

كوروش خوشحال شد: خدای را سپاس! چه آیینی؟

_اسلام

_چگونه آیینی است؟

_نیك است

وكوروش بسیار شاد شد. اما بعد از چندین ساعت معنی در ظاهر بله را فهمید .........

_نقشه فتوحات ایران را به من نشان می دهی؟ می خواهم بدانم میهنم چقدر وسیع شده.
وفرشته چنین كرد.

_همین؟!!!

كوروش باورش نمی شد. با نا باوری به نقشه می نگریست.

_پس بقیه اش كجاست؟ چرا این سرزمین از غرب و شرق و شمال و جنوب كوچك شده است؟!!!

و فرشته بسیار زیاد تاسف خورد.

_خیلی دلم گرفت ، هرگز انتظار چنین وضعی را نداشتم. میخواهم سفر كوتاهی به آنسوی مرزها داشته باشم و بگویم ایران من چه بوده شاید این سفر دردم را تسكین دهد.

فرشته چنین كرد، تازه به مقصد رسیده بودند كه با مردی هم كلام شدند.پس از چند دقیقه مرد از كوروش پرسید:راستی شما از كجا می آیید؟ كوروش با لبخندی مغرورانه سرش را بالا گرفت و با افتخار گفت:

ایران!

لبخند مرد ناگهان محو شد و گفت : اوه خدای من، او یك تروریست متحجّر است!

عكس العمل آن مرد ابدا آن چیزی نبود كه كوروش انتظار داشت. قلب كوروش شكست.

_مرا به آرامگاهم باز گردان.

فرشته بغض كرده بود: اما هنوز خیلی چیزها را نشانت نداده ام، وضعیت اقتصادی، فساد، پایمال كردن .............

كوروش رو به آسمان كرد و گفت: خداوندا مرا ببخش كه بیهوده بر خواسته ام پافشاری كردم، كاش همچنان در خواب و بی خبری به سر می بردم.
و فرشته گریست.

کوه نور

 

كوه نور با 92/108 قيراط وزن  از ميان الماسهای مشهور جهان، بی شک کوه نور افسانه آميزترين آنها به شمار می رود اين الماس از يك سنگ اوليه 186 قيراطي برش داده شد. سرگذشت پر نشيب و فراز و حيرت انگيز آن با تاريخ هند، افغانستان، ايران و انگلستان درآميخته است. کوه نور در قرن شانزدهم ميلادی، در دوران سلطنت بابر، بنيانگذار سلسله گورکانی هند پديدارشد. سپس الماس مشهور به نوبت به دست شاه جهان(کسی که دستور ساختمان بنای تاج محل را داد)، اورنگ زيب(که تعصب دينی اش باعث اختلاف ميان هندوان و مسلمانان شد) مي رسد، اين الماس توسط نادرشاه افشار (يکی از معروفترين جهانگشايان آسيا) درسال 1739 به ايران آورده شد تا اينکه سرانجام به انگلستان برده می شود. كوه نور در سال 1850 به ملكه ويكتوريا اهدا شد در  دربار انگليس بر روي آن تراش مجدد صورت گرفت و در تاج ملكه اليزابت دوم قرار گرفت  هم اكنون از اين الماس در برج لندن (Tower Landon )نگهداري  مي شود.

 

دريای نور درياي نور يكي از بزرگترين الماس‌هاي شناخته شده به وزن175 تا 195 قيراط است. اين الماس  به رنگ صورتي شفاف بوده و در سال 1739 بعد از حمله ايراني‌ها به دهلي‌هند،توسط نادرشاه به ايران آورده شد. اين الماس بر روي تاج پادشاه ايران قرار داده شده است. درياي نور همراه با خواهر خود «كوه نور» كه اينك جزو گوهرهاي سلطنتي انگلستان است و در جلو تاج سلطنتي آن كشور نصب شده است، توسط نادر شاه افشار جزو هداياي محمد شاه گوركاني و غنايم جنگي، از هند به ايران آورده شده است. اين سنگ قيمتي پس از نادر ظاهراً به تصرف نوه وي شاهرخ در آمده، سپس به دست مير علم خان عرب خزيمه و پس از آن بدست محمد حسن خان قاجار افتاد و از او به كريم خان زند و سرانجام به لطفعلي خان زند رسيد. آغا محمد حسن خان قاجار پس از شكست دادن و كور كردن لطفعلي خان، خود بازوبندهاي درياي نور و تاجماه را از بازوان آن گشوده متصرف گرديد و بدين گونه اين گوهر يكتا جزو گوهرهاي خزاين قاجار درآمدناصرالدين شاه معتقد بوده كه اين الماس از گوهرهاي تاج كورش كيخسرو بوده است و خود او بسيار به اين گوهر گرانبها علاقه داشت و گاهي آنرا به كلاه و زماني به بند ساعت و گاهي به سينه خود نصب ميكرد و حتي توليت درياي نور را منصبي مخصوص قرار داده بود و اين مهم را با عيان و بزرگان كشور محول ميداشت، چنانكه در ضمن وقايع سال 1296 هـ . ق. در منتظم ناصري مي خوانيم كه توليت درياي نور در ان سالها به حاجي محمد رحيم خان خازن الملك محول بوده است درياي نور بعدها داخل موزه جواهرات دولتي گرديده در همان محل بود تا در سال 1336هـ .ق. هنگامي كه محمد غلي ميرزا بر اثر شكستي كه از مشروطه خواهان خورد به سفارت روس در زرگنده پناهنده شد، اين گوهر را جزو گوهر هاي ديگري با خود به آنجا برد و مدعي بود كه گوهر مزبور ملك شخصي اوست و چيزي نمانده بود كه اين گوهر گرانبهاي ايران كه يادگار جهانگيري‌هاي نادر شاه مي‌باشد مانند خواهر خود راه ديار ديگري را در پيش گيرد ولي همت مليون و آزاديخواهان آن را نجات داد. پس از رفت و آمدها و گفتگو هاي بسيار، اين گوهر را با مقداري گوهر هاي ديگر از محمد علي ميرزا پس گرفته به موزه و خزانه سلطنتي باز گردانيدند.

(دریای نور)

 

(کوه نور)

دریای نور

 

شایددریای نوردر میان جواهرات ملی ایران، مقام اول را دارا باشد. این الماس معروف و الماس کوه نور، ظاهراً به علت قرابت نام، پیوسته یک زوج به شمار ...  

شایددریای نوردر میان جواهرات ملی ایران، مقام اول را دارا باشد. این الماس معروف و الماس کوه نور، ظاهراً به علت قرابت نام، پیوسته یک زوج به شمار می‌آمده اند، در حالی که از نظر تراش و رنگ هیچ وجه مشترکی با یکدیگر ندارند. هر دو گوهر از آن نادر شاه بود، اما الماس کوه نور، بعد از مرگ نادر شاه، توسط احمدشاه درانی به افغانستان برده شد. بعداز احمدشاه، به شاه شجاع منتقل شد و پس از شکست شاه شجاع به دست سردار هندی، ملقب به شیر پنجاب، الماس مزبور به تصرف سردار نامبرده درآمد. این گوهرها بعدها به دست کمپانی هند شرقی افتاد و بدان وسیله به دربار انگلستان راه جست و به ملکه ویکتوریا هدیه گردید. هم اکنون نیز این گوهر در تاج ملکه الیزابت، مادر ملکه فعلی انگلستان، نصب است.

الماس دریای نور، پس از قتل نادرشاه، به نوه او شاهرخ میرزا رسید، سپس به دست امیرعلم خان خزیمه و بعداً به دست لطفعلی خان زند افتاد. هنگامیکه لطفعلی خان به دست آقا محمدخان قاجار شکست خورد، گوهر مذبور به گنجینه جواهرات قاجار منتقل گشت.
ناصرالدین شاه معتقد بود این گوهر یکی از گوهرهای تاج کوروش بوده است و خود او بسیار به این گوهر گرانبها علاقه داشت و زمانی آن را به کلاه و گاهی به سینه خود نصب می کرد و حتی تولیت دریای نور را منصبی مخصوص قرار داد و این افتخار مهم را به اعیان و بزرگان کشور محول می داشت.
دریای نور بعدها داخل موزه دولتی گردید و اینک زینت بخش خزانه جواهرات ملی است. وزن دریای نور 182 قیراط است و رنگ  آن صورتی است که کمیاب‌ترین رنگ الماس است. در سال 1344، هنگام بررسی جواهرات ملی توسط دانشمندان کانادایی، درباره این گوهر نکته بسیار جالب توجهی کشف شد:
تاورنیه، سیاحتگر و جواهرشناس معروف فرانسوی، در کتاب خود از الماس صورتی رنگ به وزن 242 قیراط سخن می گوید و اشاره می کند در سال 1642 میلادی آن را در شرق دیده است و نقشه و اندازه های آن را نیز در کتاب شرح می دهد و آن را Grand Table Diamante ( الماس یا لوح بزرگ ) می نامد. رنگ و شکل این الماس توجه دانشمندان کانادایی را جلب کرد و ایشان معتقدند الماس دریای نور و نورالعین دثیثر اصل یک قطعه الماس بوده و بعداً آنرا به دو تکه قسمت نموده اند که تکه بزرگ آن دریای نور نام گرفته و تکه کوچک آن که به وزن 60 قیراط است، نورالعین نامیده شد.

جشن2500ساله

مهر 1350 با قرائت خطابه محمدرضا پهلوي در برابر مقبره كوروش هخامنشي در پاسارگاد، جشنهاي 2500ساله شاهنشاهي آغاز شد. در اين جشنها رؤساي جمهور، پادشاهان‌، نخست وزيران و هيأتهاي بلندپايه بيش از يكصد كشور جهان همراه با صدها رقاصه و گروههاي متعدد اركستر وموزيك از كشورهاي مختلف شركت داشتند. صدها نوع غذا و نوشيدني‌هاي سفارشي ازخارج كشور وارد شده وخيابان‌هاي تهران و ديگر شهرها چراغاني شده، رژه نمونه سربازان سواره و پياده نظام مربوط به دوره‌هاي مختلف سلسله پادشاهي‌، مهمترين وجه ظاهري اين جشنها بود.



جشنهاي 2500ساله شاهنشاهي كه با هدف بزرگداشت 25 قرن حكومت پادشاهي در ايران ترتيب يافت بيش از سيصد ميليون دلار هزينه دربر داشت‌. اين درحالي بود كه متجاوز از نيمي از جمعيت كشور در روستاها و حومه شهرهاي بزرگ در فقر و فلاكت زندگي مي‌كردند.



هدف اصلي شاه از برپايي اينگونه جشنها، بزرگ جلوه دادن عظمت دستگاه شاهي و شخص خود بود تا در لابلاي زرق وبرق اشياء گران‌قيمت و كم نظيري كه دستور تهيه آنها با قيمتهاي گزاف از جيب ملت ايران داده مي‌شد، چهره سست اراده‌، مردد و ضعيف خود را پنهان سازد.



در اين مورد در كتاب آخرين سفر شاه چنين مي‌خوانيم‌: جشنهاي 2500 ساله در تخت جمشيد نمايشي از رؤياها و بلندپروازي‌هاي شاه بود... در مورد شخص شاه در رابطه با جشن 2500 ساله‌، ره آورد جشن‌هاي تخت جمشيد جدايي كامل او از واقعيات بود. او بيش از پيش دچار اشتغال فكري درباره سلطنت خودش و اهميت جانشيني مستقيم خود بر اريكه كورش گرديد.



جيمزبيل در كتاب عقاب و شير مي‌نويسد: «محمدرضا شاه پهلوي با اين جشنهاي 2500 ساله‌، دوره جديدي را در پادشاهي خود آغاز كرد، دوره جنون انجام كارهاي بزرگ‌، بسياري از معروفترين و مقتدرترين چهره‌هاي جهان در تخت جمشيد براي ستايش كشور شاه و بلكه مهمتر، براي ستودن خود او، به اين محل آمده بودند... و شاه احساس رضايت و خرسندي مي‌كرد كه ميهمانان در مورد اين كه چه كسي مجلل‌ترين اقامتگاه را گرفته‌، چه كسي محترم‌ترين مكان را در ميزهاي ضيافت داشته‌ و چه كسي از هليكوپتر به جاي سفر با ليموزين‌هاي مرسدس استفاده كرده با هم دعوا مي‌كردند.



تاريخ قطعي برگزاري جشن‌هاي 2500 ساله در چهارمين مرحله‌، سال 1346 بود، ليكن بنابر دلايل مالي و اين كه جشن تاجگذاري نيز قرار بود در همين سال برگزار گردد، برگزاري جشن‌هاي 2500 ساله به بعد از سال 1348 موكول شد. در واقع شاه به دنبال اثبات اين مطلب بود كه راز بقاي حكومت و ملت ايران‌، رژيم شاهنشاهي است و تمامي عظمت و عزت ملت ايران به دليل داشتن رژيم شاهنشاهي است‌.



در اين خصوص در كتاب شكست شاهانه چنين مي‌خوانيم‌: «به نوشته يكي از وزيرانش‌، شاه براي هيچ ايراني ديگر ذره‌اي ارزش قائل نبود با آنكه عظمت فرهنگ و سهم آن در دستاوردهاي تمدن جهاني را مي‌ستود، اما براي ايرانيان ارزش قائل نبود. به گفته يكي از مأموران آمريكايي كه مدت‌ها در ايران خدمت كرده بود و به شاه نيز دسترسي داشت‌، شاه مردم ايران را ضعيف‌، تنبل وپولكي مي‌دانست‌. او عقيده داشت كه براي انجام مأموريتش ـ اعاده عظمت به ايران ـ بايد براي اين خصوصيات منفي مردم خود فكري بكند.»



با فاصله گرفتن شاه از مردم‌، اين حقيقت مشخص‌تر شد كه اقدامات اصلاح‌طلبانه وي همچون انقلاب به اصطلاح سفيد تنها اقداماتي ظاهري و عوامفريبانه است كه ناشيانه از سوي اربابان شاه طراحي و ديكته شده است.



ويليام شوكراس در اين خصوص چنين مي‌نويسد: «شاه با برگزاري جشن‌هاي 2500 ساله در واقع با بزرگداشت ايران در زمان كوروش و داريوش‌، عملاً بخشي از تاريخ ايران را كه به مراتب متناسب‌تر با قرن بيستم ميلادي است ناديده مي‌گيرد وآن تعاليم حضرت محمد(ص‌) پيامبر اسلام است‌. در ايران‌، اسلام نقش نگهبان مردم در برابر قدرت شاهان را ايفا مي‌كرد و روحانيون تا قرن بيستم از نفوذ فراواني برخوردار بودند و در اين قرن بود كه دودمان پهلوي كوشيد قدرت آنها را كاهش دهد.»



نويسنده كتاب آخرين سفر شاه دربارة هزينه‌هاي جشنهاي 2500ساله شاهنشاهي چنين مي‌نويسد: «دراكتبر ۱۹۷۱، (20مهر 1350) محمدرضا پهلوي ضيافتي ترتيب داد كه از تمام ميهماني‌ها برتر بود. او از تمام رهبران جهان دعوت كرد. البته همه نيامدند... همه چيز جشن را هم از پاريس آورده بودند. در دشت خاكي خشك و مرتفع تخت جمشيد اردوگاهي مركب از خيمه‌هاي گران بها به وسيله ژانسن دكوراتور فرانسوي برپا شده بود... آرايشگران طراز اول از سالن‌هاي كارينا والكساندر پاريس به تخت جمشيد پرواز كردند. «اليزابت آردن‌» يك نوع كرم صورت توليد كرد كه نام آن را «فرح‌» گذاشت تا در جعبه‌هاي مخصوص به ميهمانان هديه شود.



«باكارا» گيلاس پايه دار كريستال طراحي كرد، «سرالين‌» جايگاه ميهمانان را روي سفال‌هاي قرن پنجم پيش از ميلاد ساخت‌. «رابرت هاويلند» فنجان و نعلبكي‌هايي ساخت كه فقط يك بار مورد مصرف ميهمانان قرار گرفت‌... «لان ون‌» اونيفورم‌هاي جديدي براي كارمندان دربار تهيه كرد كه نيم تنه آن به طرز شكيل ولي نه زننده با بيش از يك و نيم كيلو نخ طلا دوخته شده بود. دوختن هر يك از اين اونيفورم‌ها، نزديك به 500ساعت كار لازم داشت‌. غذاهاي ضيافت تخت جمشيد را اصولاً رستوران «ماكسيم‌» تهيه مي‌كرد... «لويي ورايل‌» رئيس ماكسيم‌... به اين مناسبت يك بشقاب جديد و بسيار عالي محتوي خاويار و تخم بلدرچين آب پز اختراع كرد....



صورت غذاي ضيافت شام اصلي با مركب سياه روي صفحات پوست آهو نقش شده و با يك ريسمان تابيده طلايي بصورت يك كتاب كوچك باجلد ابريشمي آبي و طلايي صحافي شده بود. پس از تخم بلدرچين با مرواريد درياي خزر، غذاي بعدي با ته دم خرچنگ با سس «نانتوآ» بود، غذاي اصلي خوراك پشت بازوي بره سرخ شده در روغن خودش بود كه درون آن رابا سبزي‌هاي خوشبو انباشته بودند. براي تازه كردن گلوي ميهمانان‌، شربت يا شامپاين كهنه فرانسوي (موئت 1911) مي‌آوردند. آنگاه خوراك طاووس به سبك شاهنشاهي با سالاد مخلوط طبق سليقه «الكساندر دوما» صرف شد. به عنوان دسر، بشقاب انجير به شكل حلقه‌اي كه درون آن را با تمشك يا پورتو انباشته بودند، آوردند و در پايان قهوه موكا... همراه با قهوه نيز «كونياك‌» پرنس اوژن مخصوص خمخانه ماكسيم صرف شد...



ساواك نيز تجهيزات، چادرها و وسايل پيشرفته و گران بهاي مخابراتي آن روز راچنين تشريح مي‌كند: «اين كمپ و چادرهاي پذيرايي تخت جمشيد... به وسايل شگفت انگيزي مجهز است كه آميخته است از تجمل قديمي و وسايل مدرن عصر فضا (از آن جمله حمام مرمر ـ فرش‌هاي ابريشمي و ايراني و...) سران كشورها در تمام 24 ساعت از طريق شبكه مخابراتي ماه مصنوعي با پايتخت‌هاي خود به وسيله تلفن و تلكس در تماس خواهند بود. شبكه مخابراتي ميكروويو كه 275 ميليون دلار خرج آن شده است و گرانترين و دقيق‌ترين شبكه مخابراتي جهان به شمار مي‌رود...



شهرداري تهران طي مكاتبه‌اي كه در 20/11/1349 با شوراي مركزي جشن شاهنشاهي انجام مي‌دهد ريز برخي مخارج مربوط به جشن را چنين عنوان مي‌كند: «... درخصوص اعتباراتي كه براي اجراي برنامه مصوب شهرداري پايتخت در مراسم جشن شاهنشاهي ايران در نظر گرفته شده است به استحضار مي‌رساند: قرارداد اجراي چراغاني و تزيين ميادين و مسيرهاي فوق الذكر باشركت «اروين مارتين‌» به مبلغ 19486000ريال به امضأ رسيده و پيمانكار مشغول آماده كردن مقدمات اجراي كار مي‌باشد... متعاقب افتتاح ميدان شهياد آريامهر، برنامه آتش بازي باشكوهي به مدت دو و نيم ساعت به موقع اجرا گذاشته خواهد شد كه قرارداد آن به مبلغ 1900000 ريال با شركت «موگ‌» تنظيم و شركت نامبرده مشغول تهيه لوازم مربوطه مي‌باشد... هنگام افتتاح شهياد آريامهر لوحه‌اي از طلاي ناب از طرف شهردار پايتخت از طرف تمام مردم شاهدوست شهر به پيشگاه شاهنشاه تقديم خواهد شد. وزن لوحه ده كيلو مي‌باشد كه حدود 16000000ريال برآورد قيمت مي‌شود.



براي تكميل برنامه تزئين پايتخت و شهر شيراز از يك مؤسسه انگليسي نيز كمك گرفته شد. ساواك در بولتن ويژه در اين خصوص چنين آورده است‌: «به گزارش خبرگزاري آسوشيتدپرس پيرامون تزئين شهرستان تهران و شيرازبه وسيله يك مؤسسه انگليسي مؤسسه (ايروين نارتين) مقيم شهر سافولك انگلستان كه يكي ازبزرگترين مؤسسات تزئيني جهان به شمار مي‌رود، 864 هزار دلار لامپ و مجسمه‌هاي پلاستيكي تهيه مي‌كنند كه در جشن‌هاي 2500 ساله شاهنشاهي ايران به مصرف تزئين خيابان‌هاي تهران و شيراز برسد... سخنگوي اين مؤسسه گفت مجسمه‌هاي پلاستيكي متعددي از كوروش كبير، داريوش و همچنين مرغ طاووس كه مظهر تخت طاووس ايران است تهيه خواهد كرد...»



اين ولخرجي‌ها و اتلاف سرمايه‌هاي ملي در حالي انجام مي‌شد كه مردم ايران در فقر و تنگدستي به سر مي‌بردند. در اكثر شهرها و روستاهاي كشور، اثري ازوسايل اوليه و مقدماتي رفاه عمومي و حداقل امتيازات زندگي ساده براي عامه مردم وجود نداشت‌. حتي «تايمز» و «نيوزويك‌» تحسين كنندگان هميشگي شاه ، هر دو گزارش‌هاي انتقادي در مورد وقايع تخت جمشيد منتشر كردند.



اكثر كارشناسان و رسانه‌هاي خبري دنيا و حتي حاميان محمدرضا، هزينه اين جشن را گزاف و چيزي حدود300 ميليون دلار برآورد كردند، اين مبلغ در كشوري كه درآمد سرانه آن اگرچه رو به افزايش داشت‌، ولي از سالي 500 دلار تجاوز نمي‌كرد، بسيار گزاف به شمار مي‌رفت‌.



اقشار مختلف مردم در داخل كشور نيز نظري مشابه نظرات بيگانگان داشتند. البته واقع بينانه‌تر و ملموس‌تر. ساواك در گزارش ويژه خود در اين خصوص چنين مي‌گويد: «بعد از ظهر روز 3/4/1350 چند نفر از افراد حاضر درمسجد خيابان فردوسي قبل ازشروع سخنراني فخرالدين حجازي ضمن صحبت‌هاي خصوصي اظهار داشتند: وضع بازار بد است و اين جشن‌ها و مخارج كمرشكن آن وضع اقتصادي را شكسته و نابود كرده است‌. مالياتها زياد شده‌، حتي كارمندان دولت‌، هم ازگراني كرايه منزل و بالارفتن سطح زندگي ناراحت هستند. دولت فرياد مي‌زند كه مخارج جشنها را خودش تأمين كرده در صورتي كه با گراني روزافزون و مالياتهاي كمرشكن كه از بازاري‌هاي بدبخت و مردم كوچه وبازار گرفته‌اند، اين علم و كتل را راه انداخته‌اند. به خدا امسال بازار گرفتار ورشكستگي حتمي خواهد شد و لااقل 35% تجار ورشكست خواهند شد. در ميان آن چند نفر يكي كارمند دولت بود و گفت‌: آقا از حقوق ما هم براي جشن مبلغي كم كرده‌اند، بدبختي اينجاست كه كسي جرأت حرف زدن را ندارد وآن بيچاره (آيت الله سعيدي‌) تا آمد حرفي بزند توي زندان او را كشتند.»



امام خميني (ره) كه هنگام برگزاري جشن‌هاي 2500 ساله‌، در تبعيد عراق بودند، طي سخنراني‌ها و پيام‌هايي‌، اين جشن‌ها و اسرافكاري‌هاي دولتي را مورد انتقاد قرار دادند. امام در مواضع خود، نكات زير را يادآور شدند: ـ چرا كارشناسان اسرائيلي براي اين تشريفات دعوت شده‌اند؟ ـ شاهنشاهي ايران از اول كه زائيده شده تا حالا روي تاريخ را سياه كرده است‌. ـ برملت است كه با جشن‌هاي دوهزار و پانصد ساله مبارزه منفي كند. ـ به حكومت ايران بگوييد كه آقا از اين جشن دست برداريد.

پاسارگاد

پاسارگاد يا دشت مرغاب جلگه مرتفعي است در شمال غربي استان فارس كه در دامنه تپه ها و كوه هاي منشعب از جبال زاگرس واقع شده است.شكل آن به مستطيلي مي ماند كه در شمال 12-10 كياومتر عرض دارد و در شرق و غرب حدود 25 كيلومتر طول دارد و قسمت پاييني آن (در واقع در جنوب غرب) نوك تيز مي شود. و به تنگي منتهي مي گردد كه 12 كيلومتر طول و 200 تا500 متر عرض دارد و « تنگ بلاغي» خوانده مي شود و پاسارگاد را از كوتاهترين راه به جلگه سيوند مي رساند.

موقعيت جغرافيايي پاسارگاد در كشور ايران .
 
 

دشت مرغاب يا جلگه پاسارگاد را رودخانه پلوار سيراب مي كند . بخاطر همين رودخانه پلوار ، جلگه پاسارگاد هميشه بارور و نشيمنگاه اقوام بوده است.

محوطه باستانی پاسارگاد در 138 كيلومتري شيراز،در فاصله سه كيلومتري جاده آسفالته شيراز به آباده قرار دارد.دشتي كه پاسارگاد در آن واقع شده، همانطور که اشاره شد ، به نام دشت مرغاب ناميده مي شود و مساحتي تقريباً 20*15 كياومتر و ارتفاعی حدود 1200 متر از سطح دريا دارد.

موقعيت قرارگيري پاسارگاد نسبت به روستاهاي اطراف و نسبت به جاده اصلي شيراز به آباده

ماخذ : سازمان نقشه برداري كل كشور .
 
 

 

پاسارگاد را راهي شاهي به تخت جمشيد و شوش پيوند داده، هرتسفلد و ديگران آثار اين راه را در جلگه مرغاب يافته اند كه از شمال وارد مي شده و از مغرب تل تخت مي گذشته و به كنار آرامگاه كورش مي آمده و سپس يكراست به تنگ بلاغي مي رسيده. بعدها اين راه به طرف شرق كشانده شده است، به گونه اي كه جادة شاهي اصفهان- شيراز از سمت شمال،از دو سه كيلومتري مشرق رودخانة پلوار به جنوب و جنوب شرقي سرازير مي شده و در جنوب شرقي به تنگ بلاغي مي رسيده است. از ميان اين راه ، جاده اي عمومي به دهكده مادر سليمان يا مرغاب مي رسد كه اكنون به روستای به نام پاسارگاد معروف است و پس از گذر از پلي فلزي ( تازه احداث ) ، يكراست به سوي آرامگاه كوروش مي رود تا از آن جا به شمال و شرق پيچيده و آثار ديگر را دور زند.

 

نام و وجه تسميه پاسارگاد

نزديك به دويست سال از اثبات مشهد مادر سليمان به عنوان آرامگاه كوروش و دشت مرغاب به عنوان پاسارگاد قديم مي گذرد و در اين مدت نيز درباره صورت و معني «پاسارگاد» سخنان بسياري عنوان شده است. نخستين كسي كه اظهار نظر كرده است هرودوت مي باشد او می گويد كه«پاسارگادي» نام مهمترين طايفه و عشيره پارسيان بوده است و هخامنشيان از اين طايفه برخواسته اند.

نخستين كسي كه نام پايتخت كوروش را ياد كرده ، كتزياس پزشك يوناني داريوش دوم و اردشير دوم هخامنشي است كه در ايران مي زيست و لابد به اين نام آشنايي كامل داشته است. وي نوشته است كه كوروش در « نزديك پاسارگاد» بر آخرين پادشاه ماد پيروزي يافت.

پس از او آريستبولوس، از ياران اسكندر مقدوني، مي گويد كه اين سردار «گنج پاسرگاد» را تاراج كرد.استرابو جغرافيانویس و مورخ سده اول ميلادي و همچنين نيكلائوس دمشقي و پليانوس از پاسارگاد نام برده اند،پليني مي گويد:«رودخانه اي است به نام سيتپ.گانوس كه اگر بر آن هفت روز كشتي برانند به شهر پاسارگاد مي رسند.پلوتارخوس، كنتوس، كوريتوس و استفانوس بيزانسي كه در سده يازده و دوازده ميلادي مي زيسته از پاسارگاد نام برده اند. چنانچه مي بينيم يك دسته از روايات باستاني نام شهر را« پاسارگاد» دانسته و دسته ديگر آن را با «پارس ، پرس» ارتباط داده اند تا جائيكه به عنوان نمونه ويليام اوزلي كه در 1810 تا1812 به همراه نماينده بريتانيا در ايران بود در سفر نامه خود تخت جمشيد و پاسارگاد را يكي مي داند و مي گويد كلمه «پرسه پليس» را به نادرست ياد كرده اند و آن « پارسه گرد» بوده يعني « نشيمنگاه پارسيان» .


در بررسي نوشته هاي صاحب نظران بطور كلي مي توان اينگونه نتيجه گرفت كه:
 

- نام اصلي شهر پاسارگاد چيزي شبيه« پُسُر گَد» بوده و رابطه اي ميان اين نام و«پارس» نيست.

- نام پاسارگاد از اسم قبيله شاهي پارسيان يعني قبيله «پاسارگاد» گرفته شده كه « گران گرزان» (پُسُر يا پُزَر يا پُچُرُ به معني گران و سنگين و گَرُ يا گدا به معني گرز مي باشد) معني مي داده است.

- و نيز نوشته اند كه پاسارگاد در اصل پس از كادرش يعني پشت كوه اركادر بوده است.كوه اركادر را داريوش كبير ضمن نبشته هاي ميخي خود در بيستون ( بند 11 از ستون اول ) ذكر كرده است.

معرفی آثار

آثار پيش از تاريخ و آثار پيش از دوره هخامنشي

دشت خرم پاسارگاد از زمان هاي بسيار كهن مورد توجه ساكنان بومي فارس بوده و رونق آن در زمان هخامنشيان به معني آغاز زندگي در آن جا نبوده است. نقشه هاي قديمي پاسارگاد نشان از سكونت گاه هايي متعدد در گوشه و كنار دشت دارند كه متعلق به دوران هاي مختلف هستند .

ازهمه مهمتر، كاوش هاي مرحوم سامي درچند مكان پيش از تاريخ دشت مرغاب ، آثار متعلق به فرهنگ پيش از هخامنشيان آن ناحيه رامشخص كرده است . آثار پيش از تاريخ در جنوب ده كردشول (يكي از روستاهاي جلگه پاسارگاد) و حاشيه پلوار در دوتلان ، تل خاری ،‌ شمال تپه تخت سليمان و حاشيه غربی رودخانه پلوار و نيز در شمال غربی « محوطه مقدس » يافته شده است .

 آثار دوران هخامنشی

آرامگاه كوروش

معماري آرامگاه

اولين بنايي كه در بدو ورود به محوطه تاريخي حفاظت شده پاسارگاد با آن مواجه مي شويم بنايي موسوم به آرامگاه كوروش كبير ميباشد ، اين بنا ساخته شده از قطعات سنگهاي بزرگ سفيد آهكي است كه روي هم قرار داده شده اند و صفه آرامگاه را كه متشكل از شش رديف پلكان مرتفع است و همچون هرم خودنمايي مي كند را ايجاد مي كنند.

از شش طبقه صفه ارتفاع طبقه زيرين 65/1، طبقه دوم و سوم هركدام 05/1 متر و ارتفاع سه طبقه ديگر هركدام 5/57 سانتي متر مي باشد. مساحت اولين طبقه صفه 35/13 * 30/12 متر مي باشد، در حالي كه مساحت طبقه ششم كه اتاق آرامگاه بر روي آن قرار دارد 40/6 * 35/5 متر مي باشد.

قطعات سنگها را با بست هاي آهني دم چلچله اي ( خاص هنر هخامنشي ) وصل كرده اند و از هيچ گونه ملاتي جهت اتصال سنگها به هم استفاده نكرده اند .

در حال حاضر ارتفاع آرامگاه از سطح زمين 10/11 متر مي باشد.

اندازه اتاق آرامگاه 11/3*17/2 متر و بلنداي آن 5/327 سانتي متر مي باشد.

اين اتاق در گذشته درسنگي داشته است. ضخامت ديوارهاي اين اتاق 50/1  متر مي باشد. هرتسفلد براي نخستين مرتبه متوجه مي شود كه اتاق داراي دو در بوده و سوراخ هاي پاشنه درها مشخص است.

قسمت شيب دار بالاي اتاق كه دو قسمت مي شود داراي 75/4 متر طول و 85 سانتي متر ارتفاع است.

در سال 1349 ه.ش. توسط استروناخ براي نخستين بار يك دايره برجسته در روي سنگ بالاي در اتاق آرامگاه كوروش ديده شد كه قسمت بالاي آن از بين رفته،استرو ناخ آن را نمادی از اهورامزدا مي داند.

1.پلان آرامگاه

 
 

2.شمال شرقي


 

3.جنوب شرقي


 

4.جنوب غربي


 

5.شمال غربي

نقشه هاي شماره (1،2،3،4،5 ) :

آرامگاه كورووش بزرگ و چهار نماي بناي مذكور .

ماخذ : پاسارگاد ، ديويد استروناخ.
 

 


اسامی آرامگاه

اين آرامگاه، حداقل هزار سال به نام هاي مسجد مادر سليمان(ع) ، مشهد مادر سليمان(ع) ، گور مادر سليمان(ع) ، گور سليمان(ع) ، مشهد ام النبي(ع) ، مقبره سليمان(ع) و مشهد مرغاب ناميده مي شده است. چند نام نخستين ، در ارتباط با حضرت سليمان(ع) مي باشد و مشهد مرغاب به دليل دشت مرغاب كه بناي آرامگاه در آن قرار دارد، اطلاق شده است. آقاي سامي در مورد علت اشتهار پاسارگاد به مشهد مادر سليمان و مشهد ام النبي مي گويد: پاسارگاد را عوام و ساكنين دهات مجاور مشهد مادر سليمان و قبر مادر سليمان و مشهد ام النبي و مشهد مرغاب مي نامند و اين نام هائيست كه پس از اسلام باين مكان داده اند . اينك عقيده و نوشته پاره ای از مورخين متأخر را در وجه تسميه اين بنا به مشهد ام النبي عيناً نقل مي نمايد: صاحب فارس نامه ناصري (مرحوم حاج ميراز حسن فسائي) ضمن توصيف اين محل در صفحه 301 مي نويسد : « مشهد محل شهادت و قبر انبياء و اولياء و بزرگزادگان دين را گويند و چون اين بلوك را مشهد ام النبي گفتند و چون عجم حضرت سليمان (ع) و جمشيد را يكنفر دانسته اند آنرا مشهد مادر سليمان نيز گفته اند. . . »

مرحوم فرصت الدوله شيرازي صاحب آثار عجم ذيل نقشه قبر كوروش در صفحه 230 مي نويسد : « يكي از مورخين مي گويد چون برخي جمشيد را سليمان ميدانند شايد مادرش در آنجا مدفون باشد لهذا باين اسم خوانده شده اما در يكي از تواريخ اروپا مرقومست كه سليمان ابي جعفر برادر هارون الرشيد شهر پسارگيدي را تحويل داشته وقتي از جانب خليفه بحكومت آنجا رفته ، مادرش كه همراه بوده در آن سرزمين درگذشته و بخاك مدفون آمده از آنوقت معروف به قبر مادر سليمان گرديده و بطول زمان گمان نموده اند سليمان نبي است پس مشهد ام النبي نيز گفته اند و الله اعلم. اين بلوك از شهرهاي بزرگ ايران و اولين بناست كه نهاده شده . . . »

ابن بلخي با آنكه بيشتر از شهرها و نقاط پارس را در فارس نامه خود ذكر كرده است از پاسارگاد فقط در يكجا آنهم ضمن مرغزاران (مرغزاركالان) نام مي برد و آن چنين است : «مرغزاركالان نزديك گور مادر سليمانست . طول آن چهار فرسنگ اما عرض ندارد مگر اندكي و گور مادر سليمان از سنگ  كرده اند ، خانه چهارسو هيچكس در آن خانه نتواند نگريدن ، گويند كه طلسمي ساخته اند كه هر كه در آن خانه نگرد كور شود ، اما كسي را نديده ام كه اين آزمايش كند. حمدالله مستوفي نيز در نزهه القلوب فقط در يكجا آنهم ضمن توصيف مرغزارن از مشهد مادر سليمان نام مي برد كه اقتباس از فارس نامه بلخي است،وي مي نويسد:مرغزاركلان بجوار گور مادر سليمان(ع) طولش چهار فرسنگ اما عرض كمتر دارد و قبر مادر سليمان از سنگ كرده اند خانه چهارسوست . . .  صفحه 180»

ولي علي سامي معتقد است كه مردمان بعد از اسلام بسياري از ساختمان هاي مهم و عظيم سنگي كه ساختن آنرا از عهده بشر خارج مي دانسته اند و از زمان ساختمان و باني آن نيز اطلاعي نداشتند بحضرت سليمان پيغمبر نسبت داده اند باين تصور که چون ديوان در بند حضرت سليمان بوده اند براي او كاخهاي عظيم سنگي را كه حمل آن از دست بشر خارجست ساخته اند کما اينكه در همين پاسارگاد بناي مرتفعي سنگي روي تپه را بنام تخت سليمان مي نامند و آثار سنگي مشرق شيراز را بهيمن نام مي خوانند و در آذربايجان نيز خرابه قصر اشكانيان را به تخت سليمان ناميده اند و در نتيجه بناي مقبره سنگي كوروش به قبر مادر سليمان يا مشهد ام البني كه مقصود از نبي همان سليمانيست معروف شده و شايد از همين گفته و اشتهار تصور ديولافوا سرچشمه گرفته باشد كه مقبره كوروش را از آن كاساندان (ماندانه ) مادر كوروش دانسته است بهر حال همين معروفيت و اشتهار سبب گرديد كه پايتخت و آرامگاه كوروش كبير شاهنشاه عظيم الشأن پارسي از انهدام بدست عربها مصون بماند و نژاد ايراني امروز بتواند آنها را مايه فخر و مباهات خود قرار دهد

كـــــــاخ دروازه

كاخ دروازه يا كاخ R استروناخ يا كاخ نقش برجسته دار هرتسفلد، دروازه پاسارگاد به شمار مي رفته و در منتهي اليه مجموعه كاخ ها در فاصله 200 متري جنوب شرقي كاخ بارعام واقع شده است.طرح آن به صورت تالاري بوده مستطيل شكل، به طول 5/28 متر و عرض 5/25 متر كه داراي دو رديف چهارتايي ستون بلند و چهار درگاه بوده است. درگاه هاي شمال شرقي و شمال غربي اصلي بوده اند و دو درگاه ديگر فرعي.

كاخ دروازه 
 
 

تالار كاخ دروازه اطاق شكوهمندي بوده با وسعت 542 متر مربع و سنگ فرشي از تخته سنگهاي خوش تراش سفيد مرمرين داشته كه بعدها همه را از جا كنده و برده اند، زيرستونها مكعب هاي مضاعف يا دو پله اي با قاعده اي متجاوز از 2*2 متر و ارتفاعي 160 سانتي متر بوده است كه از سنگ سياه نيك تراشيده شده، درست كرده بودند و روي آنها را شالي از سنگ سياه پاكتراش ولي بي پيرايش گذارده و قلمه هاي ستون را همچون استوانه اي بلند و بي پيرايه بر آنها نهاده بودند. با توجه به خصوصيات بنا،ارتفاع دروني تالار به 16 متر رسيده است. ستونها گويا از گاوهاي دو سر درست شده بودند كه رويشان به سوي درگاههاي اصلي بوده است.

ديوارهاي تالار بسيار كلفت بوده و در داخل تا حدود 70 سانتي متر ازاره بندي (ازسنگ سپيد) شده بودند و در خارج داراي نيم جرزهاي پهن چند پله اي بوده اند كه بر استقامت آنها مي افزوده.درگاه هاي اصلي ظاهراً در حدود 9 متر بلندي،حدود 20/3 متر پهنا و 5/4 متر عمق داشته اند.

كف درگاه از سنگ سياه خوب تراشيده پوشيده شده است و جرزهايي از سنگ سفيد مرمر نما داشته اند كه بر هر كدام نقشي وجود داشته است. چنان مي نمايد كه در اين هم بمانند«دروازه ملل» در تخت جمشيد،جرزهاي درگاه ورودي به نقش گاو بالدار آراسته بوده است. در درگاه هاي فرعي كه در ميانه دو جناح طولي تالار تعبيه كرده بودند،جرز و كف از سنگ سفيد بوده و هر درگاه 80/1 متر پهنا و 55/1 متر عمق داشته است. بر هريك از چهار جز اين دو درگاه نقش يك موجود طبيعي يا خيالي و بلاي سر آن كتيبه اي سه زباني (فارسي باستان، عيلامي و بابلي) به خط ميخي تراشيده بودند. از اين چهار نقش اصلي،تنها يكي، در شمال غربي،مشهور به صورت انسان بالدار، باقي مانده است.


 

پـــلان كـــــــاخ دروازه
ماخذ : پاسارگاد ، ديويد استروناخ .
 
 


ازآنجا كه اين كاخ دروازه پاسارگاد محسوب مي شده،مي توان تاريخ آن را به دوره اول كوروش نسبت داد،اما وجود تأثير شديد هنر فنيقي در نقش انسان بالدار و آثار هنر لوديه ي و ايواني در تراش سنگ ها، ما را متوجه تاريخي جديدتر مي كند و زمان برآوردن كاخ را به 540 تا 530 ق.م مي كشاند.

 


 

نقش انسان بالدار

اين نقش در اصل به كتيبه سه زبانه اي مزين بوده كه نوشته ای با اين مضمون داشته :« من كوروش،شاه هخامنشي ».

 

نقش حجاري شده بر جرز درگاه شمال غربي كاخ دروازه معرف به نقش انسان بالدار

 اين نقش براي اولين بار در بازديد جيمز موريه و سرويليام اوزلي در سال 1811م ثبت شد،قبل از اينكه توسط سررابرت كرپورتر در 1818م و مجدداً به وسيله تكسيه و كست در حدود سال 1840م به دقت طراحي شود.

آخرين بازديد كننده قديمي كه نوشته ميخي را در جاي اصلي آن بر بالاي نقش ديد، جان اوسشر بود كه در اوايل سال1861م از پاسارگاد بازديد كرد و بعد از مدتي،وقتي كه عكاس پيشگام اشتولتز در سال 1874م از پاسارگاد ديدار كرد،تمام بخش فوقاني نقش از جاي خود برداشته شده بود. نقش برجسته نشان دهنده مردي است با ريش انبوه و چهار بال.كه رو بسمت چپ يعني به سوي مركز بنا دارد. اين مرد تاجي دارد كه به يك كلاه شياردار كاملاً چسبيده به سر،وصل است. تاج بر روي شاخهاي بلند و تابدار يك قوچ حبشي،بين دو مار كبري پشت به هم كه هريك گوي كوچكي را به نماد خورشيد بر سر دارند،قرار گرفته است.

بخش اصلي اين تاج شامل سه دسته گل ني است كه هريك از آنها گوي خورشيد را بر فراز داشته و با پرشتر مرغ احاطه شده اند. سه حلقه خورشيدي با دايره هاي متحدالمركز، درانتهاي دسته گل ني قرار دارد. اغلب اين تاج را به نوع aTEf منسوب كرده اند و همچنين آن طور كه اشميت خاطر نشان كرده،نمونه اي از تاج مصري hmhm است كه از دوره اختاتون به بعد رايج گرديد. اندام اين نقش به ردايي يكسر و حاشيه دار ايلامي ملبس است كه از روي بازوي راست مي گذرد و حاشيه هاي لباس با نقش روزت ختم مي شود. بدن نقش به صورت نيم تنه كامل مي باشد. و در پشت ان چهاربال ديده مي شود كه بر گرفته از هنر آشوري مخصوصاً در «نگهبان بالدار و جادويي» كاخ سارگن دوم در خرس آباد دانسته اند. نظريه هاي متفاوتي در راستاي هويت بخشي به اين نقش مطرح شده است.آيا اين نقش كوروش است؟  آيا فروهر است؟ يا نمايش شاه است به حالت روحاني؟ يا مفهوم ديگري دارد؟

با توجه به اينكه نام كوروش در كتيبه مفقود شده بالاي آن ذكر گرديده گرايش بيشتر به نظريه اول وجود داشته كه همان «ذوالقرنين» يعني دارنده دو شاخ سنتهاي اسلامي و قران مي باشد. سامي احتمال مي دهد اين پيكر مظهر فروهر ميباشد، زيرا نوعي روحانيت و الوهيت در نقش مي بيند و آن را همتاي روحاني كوروش مي داند، شاپور شهبازي با جنبه تخيلي كمتر نقش را به نوعي نمايش آرماني از كوروش كبير نسبت مي دهد. اما بر مبناي نوشته هاي هرودت كه « ايرانيان خدايان خود را تصوير نمي كردند» قبول اينكه نقش بالدار به يكي از خدايان بومي تعلق داشته دشوار است.

5 6


5- نقش حجاري شده انسان بالدار هنگامي كه داراي كتيبه بوده است ( طراحي چارلز تكسيه ، حدود 1840 م ) . ماخذ : پاسارگاد ، استروناخ .

6- نقش حجاري شده انسان بالدار هنگامي كه داراي كتيبه بوده است ( طراحي رابرت كارپرتر ، حدود 1818 م ). ماخذ : پاسارگاد ، استروناخ

كاخ اختصاصي

در 230 متري شمال غربي« كاخ بارعام » و شمال شرقي« بوستان پاسارگاد » بقاياي كاخی واقع است كه مختصات يك بناي مسكوني را دارد و از اين روي به « كاخ نشيمن » يا « كاخ اختصاصي» شهرت يافته است. استروناخ اين کاخ را کاخP می نامد .تا آغاز سده بيستم چون تنها يك جرز سنگي از اين كاخ بيرون از خاك بود،آن را « كاخ جرزدار » مي ناميدند. طرح اين كاخ مستطيلي به طول 76 متر و عرض 42 متر ميباشد با تالاري 30 ستوني (6*5رديفي) با يك ايوان داراز 40 ستوني (20*2رديفي) در شرق و ايواني ستوني (12*2) درغرب بوده است. هرايوان دو اتاقي جانبي هم داشته است. دو درگاه بزرگ تالار را به ايوان متصل كردند كه در مركز قرار نگرفته و از سمت شمال واقع شده اند.

پلان كــــاخ اختصـــاصي .
 
 

 
كف بندي در اين كاخ قابل توجه است مي توانيم مرمت هاي دوره هخامنشي را ببينيم به طوري كه هرجا رگه اي در سنگ بوده تعمير كرده اند و وصله هاي هخامنشي تا كنون باقي مانده اند. زير ستون ها همه مكعبي دوپله اي هستند. امر غريبي كه در مورد اين ستون ها مي توان اشاره کرد اين است كه همه آنها فقط تا ارتفاع حدود 190 سانتي متر (از روي شالي) باقي مانده اند و هيچ اثري از قلمه بالايي ستون و يا سرستون يافت نشده است. از سوي ديگر،مشخصات معماري مخصوصاً ارتفاع جرز سنگي موجود(درگوشه جنوب شرقي ايوان شرقي) نشان مي دهد كه هر يك از ستون ها احتمالاً 10 متر ارتفاع داشته است. با توجه به مقداري قطعات گچي قوس دار و مزين به رنگ هاي مختلف كه در درون خاك هاي انباشته شده در تالار يافته اند،اين احتمال وجود دارد كه در طرح اصلي بناي اين تالار فقط بخش زيرين ستون ها را از سنگ ساخته بودند و بقيه آنها را از چوب ساخته و رويشان را با گچبري مزين آراسته اند. اين گچ اندود، رنگ هاي بسيار درخشان آبي لاجوردي، زرد (زرين)، سرخ و سفيد، سبز مسي و فيروزه اي داشته است و يقيناً روشني و زيبايي خاصي به تالار مي بخشيده.

  

نماهايي از كاخ اختصاصي
مأخذ : آرشيو تصاوير دفتر فني پاسارگاد

 


هريك از درگاه هاي اصلي را از يك تخته سنگ سياه خوب تراشيده درآورده و به نقوش برجسته مزين كرده بودند. كناره هاي درگاهها را همچون قابي براي نقوش برجسته به صورت مقعر نگه داشته اند. بر هر جرز،صحنه اي از «گذر شاه» نقش كرده بودند كه شاه را درلباس پارسي و چكمه هاي بي بند پارسي جلوه گر مي ساخت در حالي كه عصا در دست،پيشاپيش مستخدمي از تالار خارج مي شد. بر روي چين هاي لباس شاه كتيبه اي به خط ميخي و به سه زبان عيلامي،بابلي و فارسي باستان كنده شده كه شخص تاجدار را به عنوان « كوروش،شاه بزرگ،يك هخامنشي » معرفي مي كرد. پيداشدن قطعه اي از يك كتيبه محصور در خطوط موازي،نشان مي دهد كه احتمالاً سه زباني بالاي جرز، برفراز نقش شاه و مستخدمش هم كنده شده بوده. جزئيات تزييني اين نقوش،قاب دور آنها،آثار استعمال ابزارهاي سنگ تراشي و صيقل زني و استعمال زر و زيور آلاتي كه در سنگ نشانده اند،همه بيانگر مشخصات هنر دوره داريوش بزرگ، به ويژه حدود 510 ق.م است و به همين جهت مي توان تعيين كرد كه اين نقش بنا به فرمان داريوش بر درگاه ها حكاكي شده است. اگر چه طرح كاخ ، نوع سنگ فرش ، انواع جرزها ، ستون ها و ايوانها همه از زمان كوروش وجود داشته است.

 

نقوش درگاه شمال غربي كاخ اختصاصي
مأخذ : آرشيو تصاوير دفتر فني پاسارگاد

 

 
تنها جرز جنوب غربي تالار بر پاي مانده است كه مانند جرز كاخ بارعام داراي كتيبه اي سه زباني در چهار سطر به خط ميخي همه در بردارنده معناي«من،كوروش،شاه هخامنشي» هستند.

كتيبه ميخي جرز كاخ اختصاصي
مأخذ : آرشيو تصاوير دفتر فني پاسارگاد

آرامگاه کمبوجيه ( زندان سليمان )

در حاشيه شمالي محوطه كاخ ها در سلطه ويرانه ها ديواره ( برج ) سنگي بلندی با ارتفاعي نزديك به 14 متر قرار گرفته است. اين ساختار به شدت آسيب ديده و به زندان سليمان معروف است. نزديكترين نمونه مشابه به آن كعبه زرتشت در نقش رستم است. اما برج ، زندان سليمان ساختة زمان كوروش و يا كمي پس از اوست ولي« كعبه زرتشت اثري است از داريوش » .

 

نمـاي آرامگاه كمبوجيه  ( زندان سليمان ) .
ماخذ : پاسارگاد ، استروناخ .



 

نقشه آرامگاه كمبوجيه ( زندان سليمان  
ماخذ : پاسارگاد ، استروناخ
 


 درمورد كاربرد اين بنا سخنان بسيار گفته شده، اما سه نظريه طرفداران زيادي يافته است. يكي اينكه اين بنا آتشكده بوده ، دوم اينكه آرامگاه بوده و سوم اينكه محل نگهداري اشياء بسيار مهم سلطنتي (مثل رداي كورش و تاج و درفش او) بوده است.

شهبازي پس از ارائه دلائلي در رد اولين و سومين فرضيه مي گويد: « ما در آرامگاه بودن اين برج شكي نداريم و چون تاريخ ساختن آن را حدود 530 يا كمي ديرتر مي دانند ، آنرا آرامگاه كمبوجيه فاتح مصر مي شماريم »

     آرامگاه كمبوجيه  ( زندان سليمان )
 

سامي نيز معتقد است كه شايد قبر كامبوزيا (كمبوجيه) بوده است و توضيح مي دهد كه :«كامبوزيا شهريار عصباني و تند مزاج و مقتدر و فاتح مصر پس از اقامت سه سال در آنجا هنگام مراجعت از مصر به ايران در اكباتان خود را كشت. تاريخ نويسان قديم راجع به قبر او كه كجا بوده چيزي ننوشتند و پاره اي از باستان شناسان معتقدند شايد آثار خرابه هاي سنگي بين نقش رستم و تخت جمشيد كه مثل كعبه زرتشت ساختمان شده و اينك معروف به تخت گوهر است، قبر كامبوزيا بوده است، ولي اين تصور بعيد ميرسد زيرا تخت جمشيد و نقش رستم در اواسط سلطنت داريوش آباد گرديد ده دوازده سال پس از مرگ كامبوزيا توجه دربار بدان سو معطوف گرديد و منطقي نيست كه چند سال جسد كامبيز را بلاتكليف گذارده باشند.

از نظر معماری استروناخ با مقايسه با كعبة زرتشت نشان مي دهد كه اين دو تا شباهت ظاهري دارند و در بسياري از جزئيات، تفاوتهاي چشمگيري ميان اين دو وجود داشته است و در همة اين تفاوت ها ، كفة ظرافت و دقت برج پاسارگاد وزين تر است . خصايص سنگ تراشي و نكات فني و احتمال ذكر نام كورش در كتيبه اي كه بقاياي آن را به برج پاسارگاد منسوب مي كنند ، همه حاكي از تاريخ ميان 540 تا 520 ق.م.است در حالي كه جزئيات فني « كعبه زرتشت » حاكي از تاريخي در حدود 520 تا 500 ق.م ميباشد.

كعبه زرتشت ( در نقش رستم )

آرامگاه كمبوجيه ( زندان سليمان )

تخت

در شمال جلگه پاسارگاد و مشرف به تمام اين قصور و باغات بر روي تپه كه متجاوز از 50 متر از سطح جلگه ارتفاع دارد بقاياي ديوار سنگي عظيمي مربوط به يك ساختمان ديده مي شود كه از هر كجاي اين جلگه و از راه بين شيراز و اصفهان هويدا است و از لحاظ بكار رفتن سنگ هاي عظيم و جسيم آن را مورخين بعد از اسلام بنام تخت سليمان گفته اند.

 

تصوير  تل تخت ( تخت سليمان )

 

 اين صفه كه از سنگ هاي كوه پيكر زيبا تراش تشكيل گرديده مثل ديوارهاي سنگي تخت جمشيد صفه وسيعي را در حدود 6000 متر مربع تشكيل مي دهد ، توده هاي خاك انباشته شده روي آن و ساير علائم مي رساند كه روزي بر فراز اين صفه مرتفع همان طوري كه معمول به ادوار باستان بوده كه ساختمان هاي مهم را روي بلندي مي ساختند بناهايي متعلق بدربار سلطنتي و تخت شاهنشاهي كورش بوده است.

نقشه  تل تخت ( تخت سليمــان )
ماخذ : پاسارگاد ، استروناخ .
 

به گفته مورخين صفه تل تخت در آغاز توسط کوروش برای احداث مجموعه ای همچون تخت جمشيد در نظر گرفته شده بود ولی پس از مرگ کوروش مکان احداث مجموعه پارسه ( تخت جمشيد ) به محل کنونی تخت جمشيد انتقال يافت و به حکم داريوش تل تخت حکم يک دژ نگهبانی به خود گرفت .

استروناخ براي تل تخت كه به تخت سليمان نيز مشهور است چهار دورة معماري در نظر گرفته است و مي گويد :« در گسترة بيش از دو هكتار ، شواهد معتبري از وسعت و كيفيت فعاليت هاي ساختماني سنگي كورش را بدست آورده ايم (دورة اول) ، مداركي از ساختمان خشتي كه ميتوان آن را از اواخر قرن ششم تا اوايل قرن سوم ق.م تاريخ گذاري نمود (دورة دوم) ، نشانه هاي اشغال در قرون سوم – دوم ق.م (دورة سوم) و بعد از فترتي طولاني ، نشانة استقرار هاي استحكاماتي صدر اسلام (دورة چهارم). »

بوستان پاسارگاد

همچنان كه مورخين قديم گفته اند؛آرامگاه و كاخ هاي كوروش در ميان باغ بزرگ و انبوه از درختان گوناگون و دشتي چمن زار و خرم واقع بوده كه توسط آب گزرهاي ( آبروهای ) متعددي كه از رود پلوار مي آوردند، سيراب مي شده. اين محوطه زيباي سر سبز را بوستان پاسارگاد ( باغ سلطنتی ) مي خوانيم.

نقشه باغ سلطنتي پاسارگاد
ماخذ : پاسارگاد ، استروناخ .
 
 


طرح بناهاي پاسارگاد تك ساختمان هايي را نشان مي دهد كه از چهار جانب باز و گشاده بوده اند و بنابراين محوطه ديدشان مي بايست چشمگير و خرم باشد. از همين روي، ميان طرح كاخ ها و نقشه آب نماهاي بوستان و خيابان هاي آن وابستگي دقيقي مشخص شده است.

بخشي از آبروهاي باغ سلطنتي
مأخذ : آرشيو تصاوير دفتر فني پاسارگاد

.
 
 
شكي نيست كه آبراهه هاي متعددي ار پلوار به سوي دشت كشيده بودند، اما آثارشان را به زحمت مي توان تشخيص داد. اين آبراهه ها با تشكيل سدهايي (كه به سرپرستي سايكي و ديگران از بقاياي آنها چيزهايي يافته اند) به وجود آمده و از همين جهت،معلوم مي شود كه بر پلوار پل هايي نيز زده بودند. آثار يكي اين پلها در 150 متري غرب « كاخ دروازه »‌ هنوز يافت مي شود.

پل باغ سلطنتي پاسارگاد
 



 

نقشه پل باغ سلطنتي پاسارگاد
   ماخذ : پاسارگاد ، استروناخ

 
دو تك بناي A (در جنوب شرقي بوستان) وB   (در 120 متري شمال شرقي«كاخ دروازه») مركز ثقل اين محوطه خرم بوده و خيابان هاي پهن و ظاهراً پردرخت اين تك ساختمان ها را به كاخ هاي ديگر پيوسته است . تك ساختمان  A   كه استروناخ از آن به كوشك A ياد كرده اطاقك مستطيل (5/10*9/7 متر) داشته كه سقف آن بر دو ستون استوار بوده و در شرق و غرب دو ايوان كوچك يك ستوني و در شمال و جنوب رواقي چهار ستوني داشته و تك بناي B يا كوشك B دارای اطاقكي چهار ستوني به وسعت 10*12 متر بوده و دو ايوان شرقي و غربي اش نيز چهار ستون بوده،اما ايوانهاي شمالي و جنوبي هر يك دو ستون داشته است. امروزه چيزی جز بقايای بستر اوليه ( کف اوليه ) و در برخی موارد کف دوم اين کوشکها چيزی از آنها باقی نمانده است .

کــــــوشــــــك

محوطه مقدس ( سكوهاي نيايشگاه )

از تل تخت در حدود يك كيلومتر بطرف شمال غربي كاخ خصوصي كورش در پشت تپه دو سنگ تو خالي و پس از آن تل خاكي ظاهر مي گردد (دسترسي امروزه به اين  قسمت از داخل محوطه نمي باشدو از جاده اي كه به روستاي ابوالوردي مي رود ميسر مي شود) . دو سنگي كه آن را معبد  يا آتشگاه يا مذبع گفته اند هر كدام بترتيب 20/2*20/2 متر و 60/2*60/2 متر اندازة قاعده هاي آن است كه بفاصلة 9 متر از يكديگر قرار گرفته اند ارتفاع آنها 60/1 متر و يكي ازآنها داراي 8 رديف پلكانهاي يكپارچه سنگي است ولي پلكانهاي ديگر از بين رفته است.

نقشه  نماي سه بعدي محوطه مقدس
ماخذ : پاسارگاد ، استروناخ .

 


اختلاف اندازه ي كه در اين دو قطعه سنگ مجوف ملاحظه مي شود مدركي بدست اهل تحقيق مي دهد كه معتقد شوند اين دو سنگ براي آتشكده يا منظور مذهبي ديگري بنا شده زيرا دو سنگ آتشكده واقع در نقش رستم نيز داراي دو پاية سنگيست كه يكي از ديگري كوچكتر است.

شالوده سكوي جنوبي شامل يك تا سه قطعه سنگ بزرگ است كه در زير مكعب اصلي ، با حدود 90 سانتي متر عمق قرار گرفته است.

استروناخ در شمال اين سكو كاوشهايي انجام داده كه بقاياي كف فرش شدة خشتي را پيدا كرده است. كه شهبازي عقيده دارد كه اينجا بصورت صفه اي بي سقف براي نيايش و مراسم قرباني و تشريفاتي به كار مي رفته است.

 

  سكوهاي نيايشگـــاه
ماخذ: پاسارگاد ، شهبازي
 

تنگ بلاغي

تا حدود نيم قرن پيش محوطه باستاني پاسارگاد در مسير شاهراه اصلي فارس به شمال قرار داشت. آنچنان كه روايتهاي بازديد كنندگان متفاوت مشخص مي كند ، جاده باستاني مسير رودخانه پلوار را در نزديكيهاي تخت جمشيد و استخر دنبال كرده و نه فقط از دره هاي وسيع سيوند و سعادت آباد ، بلكه از معبر باريك صخره اي تنگ بلاغي نيز مي گذشت. يك كاروانسراي بزرگ در نزديكي دهانه جنوبي معبر قرار داشت و 25 كيلومتر شمال آن تحت سلطه آرامگاه كورش بود.

تصاويري از راه شاهي تنگ بلاغي .
مأخذ : آرشيو تصاوير دفتر فني پاسارگاد


 

براي تمام بازديد كنندگان متقدم جنوب ، اولين ديد از پايتخت كوروش،  از منظر باريك خروجي شمالي به گلوگاه پر درخت تنگ بلاغي ميسر مي شده است.

در اين نقطه ، در جايي كه رودخانه در اوج طغيان خود مي توانست هر مانعي را در ته دره باريك از ميان بردارد و آنجا كه ساحل غربي آن در بيشتر موراد صخره هاي عمودي تشكيل مي دهد ، شاهراه باستاني معبري را كه جسورانه در صخره ها، 30 متر بلند تر از كف رودخانه بريده شده و بيش از 25 متر طول دارد اشغال مي كند، برش سنگي جاده در بعضي نقاط در ضلع داخلي ، بيش از 10 متر ارتفاع دارد و تقريباً 70/1 متر عرض دارد كه حدودآ براي عبور يك حيوان با بار آن كافي است.

شيارهاي بلند ناشي از قلم سنگ تراشي در روي برش صخره ها در هر طرف جاده، شاهدي بر مقاومت سنگ آهكي تيره و ميزان سختي كار اين جاده است. در اين مورد گاهنگاري دقيق امكان پذير نيست ولي احتمالاً كار بزرگي مانند اين در پاسارگاد، در دورة هخامنشي عملي بوده است.

تنگ بلاغي ، نقشه و برش جزييات سنگ كاري در كوه
ماخذ : پاسارگاد ، استروناخ .


 

پاسارگاد دوران هخامنشي بعد از کوروش بزرگ

آنچه مسلم است شهر پاسارگاد جه زماني كه كورش و نياكان او حكمران ايالت پارس و انشان بودند و چه هنگامي كه خود او فاتح دنياي متمدن و قديم مشرق گرديد مركز فرمانروايي و پايتخت او و نياکانش بوده است ولي عمر آن نيم قرن بيش دوام نيافت و با ساخته شدن كاخ هاي با شكوه و جلال تخت جمشيد و شوش در سال 518 ق.م پاسارگاد ديگر اهميت پايتخت بودن را از دست داد. ولي پيوسته مورد علاقة و احترام شهرياران بعد از كورش بود و بطوري كه پاره اي از مورخين نوشته اند شاهان هخامنشي تاج گزاري خود را با تشريفات مفصل و خاصي برگزار مي كردند و نوشته اند كه شاه در روز تاج گزاري لحظه اي ردای كوروش را مي پوشيده است و اين كار علامت اين بوده كه شاه نو بايد در نيك كرداري و آباداني و توسعه كشور چون كوروش كوشش نمايد. پس شاه انجير خشكي مي خورد و قدري شير با سركه مي نوشيد و اين كار نيز نشانة آن بود كه نوش شاهي با نيش نگهداري آن توأم و هر آنكه را خواهد بايد تحمل اين را نيز بنمايد.

 با تمركز دربار سلطنتي در تخت جمشيد توجه به پاسارگاد كاسته شد و درنتيجه اهميت و رونق اوليه را از دست داد. با اين حال ما شاهد ساخت و ساز بعد از كورش در پاسارگاد هستيم بنا به شواهد بسياري از كاخ ها را داريوش كامل كرد و در تل تخت ما هم از دوره داريوش اثر داريم و هم از خشايارشا (كتيبة خشايارشا در تل تخت ).

سامي اين حدس را بيان كرد كه مورد توجه  پاره اي از دانشمندان نيز قرار گرفته و آن اين است كه پاسارگاد بعد از كوروش كبير علاوه بر اينكه محل تاجگذاري شاهان بوده مركز علوم و محل اجتماع و پرورش دستوران ، روحانيون و مغها بوده است كه در آنجا تربيت شده و به ساير ساتراپ نشينها اعزام مي شده اند.

كتيبه خشايار شا در تل تخت .

ماخذ : پاسارگاد ، استروناخ

آثار بعد هخامنشيان تا اسلام

- دورة سوم تل تخت را ميتوان به دورة سلوكي نسبت داد. در روي آخرين كف حيات 16 (اسم گذاري توسط استروناخ) در داخل ارگ هخامنشي – سلوكي تل تخت در ميان آوارها سنگ كنگره داري بدست آمد كه زمان حكومت سلوكيان را در فارس تا حدود 280ق.م بالا ميبرد اين سنگ 36 سانتي متر ارتفاع داشته و عرض آن 5/10 سانتي متر و در وسط 20 سانتي متر و در پايه 30 سانتي متر است. ضخامت آن 17 سانتي متر بوده و اينك در بين مجموعه هاي مخزن موزة ايران باستان ، نگهداري مي شود. اين سنگ نيز ، كنگره اي بوده كه بصورت جان پناه در روي سقف يا ديوار جانبي راه پله بكار ميرفته است. در هر دو روية داراي نوشته است به زبان يوناني و دو سطر نوشته آرامی.

- استروناخ از كشف دفينه قابل ملاحظه سكه هاي نقره  يوناني در سال 1963 خبر مي دهد. سكه ها شامل 34 عدد چهار دراخمايي ونقره بود و بيش از ده ضرابخانه را شامل مي شد. تعدادي از سكه ها به حدي فرسايش يافته كه به نظر مي رسد چيزي در حدود بيست سال در جريان بوده است.

- در 123 متري غرب آتشدان ها (در محوطة مقدس) سكوي مستطيل شكلي ديده مي شود كه چند پله اي بوده و ظاهراً روزي ديواري اطرافش را احاطه مي كرده است. آثار پلكان سنگي ، ديوار و كف آجري در اينجا پيدا شده و چنان مي نمايد كه اينجا سكوئي بصورت صفه اي بي سقف براي نيايش و مراسم قرباني و ترشيفاتي بوده است. آجر هاي بكار رفته در اينجا به ابعاد 12*32*32 سانتي متر هستند كه از آجر هاي معمولي دورة هخامنشي (به ابعاد 12*34*34) كوچكترند و احتمالاً متأخرتر . بنابراين ، ايجاد اين نیايشگاه را بايد به دورة پس از هخامنشيان نسبت داد كه بار ديگر بيانگر اهميت پاسارگاد پس از هخامنشيان است.

- در محوطه اي در 2 كيلومتري جنوب جادة صخره اي در تنگ بلاغي ، چند توده سنگي با قطري نزديك به 12 متر و. حدود دو متر ارتفاع ، ديده مي شود. ضمن عمليات پاكسازي يكي از اين توده هاي سنگي ، آقاي ادوارد كيل توانست يك قمقمه سفري لعاب دار بدست آورد ، كه از دستبرد ساقرين باستاني اين گور در امان مانده بود. اين قمقمه احتمالاً به دورة اشكاني تعلق داشته و همزمان با ساير تدفين هاي تودة سنگي جنوب ايران است. داخل انباره سنگي آسيب ديده در مركز توده سنگ ، حدود 60 سانتي متر ارتفاع ، يك متر پهنا و بيش از دو متر درازا دارد. اين گورها در ميان مردم محلي به خرفت خانه شهرت يافته اند .

گورهاي سنگي اشكاني ( خرفت خانه )
 
 

از آثار دورة ساساني در پاسار گاد ميتوان به چهار آتشدان بريده شده و در صخره و پنج كتيبه پهلوي ، كه احتمالاً به اواخر دورة ساساني تعلق دارد نام برد

آثار مورد بحث با گوشة شمال شرقي پاسارگاد مجاور بوده و سه عدد از چهار آتشدان در منتهي اليه شرقي از خط الرأس ديوار طويل دفاعي به سمت شمال تل تخت ، قابل مشاهده است.

آثار دوران اسلامی

كاروانسراي مظفري 

 در نزديكي آرامگاه كوروش بنايي است مشتمل بر حياتي به وسعت 40/16*5/18 متر كه بصورت نامنظم از سنگ هاي سفيد ربوده شده از كاخ هاي كورش ساخته شده ونيز ايواني به پهناي 30/3 متر با جرز هاي سنگي نا منظم و چهار گوش با اتاق هاي كوچك و بزرگ در پشت آن . درب بنا به سمت مشرق بوده  سنگ هاي بنا را با ملاط گچ به هم وصل كرده و در بعضي حاهها حتي ملات هم بكار نبردند. در زمان سامي قسمتي از اين محل تعمير شده و بدفتر فني سامي اختصاص داده شده بود ولي امروزه متروك مي باشد.
 

كاروانسراي مظفــــــــــري
مأخذ : آرشيو تصاوير دفتر فني پاسارگاد
 


 

مسجد اتابكي

در اطراف آرامگاه كوروش با فواصل نا منظمي ( 10 و11و12 متر )به طور متفاوت و بدون رعايت جهات و نكات معماري و مهندسي در ادوار اسلامي ستونهايي گزارده و آنجا را بصورتی در آوردند كه درب ورودي اين مسجد به سمت غرب بوده و روي آن اين كتيبه ديده مي شده است : « الاماره المسجد الجامع الملك العادل العالم المعيد… والاسلام المسلمين ملك سليمان سلغرسلطان سعدبن زنگي اتابك ناصر اميرالمؤمنين خلدالله سلطانه … عشرين… »

از مفاد نبشته بالا چنين مستفات مي گردد كه مسجد در زمان فرمان روايي اتابك سعدابن زنگي (اتابكان فارس يا سلغيان) در اواخر سلطنت سلجوقيان سال 543 هجري به فارس آمدند و تا سال 686 در فارس فرمانفرمايي ميكردند.

سنگ هاي ستوني اين مسجد را از دو قصر كوروش آورده اند بدين معني كه ستون هاي سه ايوان شرقي و غربي را با ستون هاي قطور قصر بار وستون هاي ايوان شمالي با ستون هاي باريك قصر اختصاصي كوروش ساخته گرديد. 

اين مسجد از نظر معماري قابل توجه نبوده اما از نظر فلسفي و آئيني بسيار اهميت داشته و نمودار احترامي بوده كه مردمان روزگار را به كورش و آرامگاه او مي داشته اند.

در داخل اتاق آرامگاه ، در سمت قبله ، محراب كوچكي در زمان اتابك سعد زنگي ، يعني در سال 621ه.ق حجاري كرده اند افزون بر آن، تصوير شاخصي كه نشانگر قبله مي باشد ، همزمان با حجاري محراب ، حجاري شده و در همان سمت قرار دارد و در حاشية دور محراب چهار آيه اول سوره فتح با خط ثلث معمولي كنده كاري شده كه امروزه به راحتي قابل خواندن نيست.

سر در  مسجد اتابكي اطراف آرامگاه
ماخذ : پاسارگاد يا قديمي ترين پايتخت كشور شاهنشاهي ايران. علي سامي .

 

  مسجد اتابكي اطراف آرامگاه .
ماخذ : پاسارگاد يا قديمي ترين پايتخت كشور شاهنشاهي ايران. علي سامي
 

اطراف مسجد مادر سليمان-قبرستان

 اطراف مسجد مادر سليمان قبرستان بوده حتي تا زمان معاصر (محمد رضا شاه پهلوي) هم در اطراف آ‌رامگاه مرده دفن مي كردند كه بعضاً سنگ قبر هاي با ارزش (از همان سنگ هاي كاخ ها) استفاده كرده اند ، كتيبه هايي زيبا در بين آنها ديده مي شوند اين سنگ قبر ها در حال حاضر در موزه هفت تنان ( موزه سنگ شيراز ) نگهداري مي شوند .

نمونه سنگ قبرهاي اطراف آرامگاه
مأخذ : آرشيو تصاوير دفتر فني پاسارگاد

دوره چهارم تل تخت


دوره چهارم تل تخت را به دوران اسلامي نسبت مي دهند، در مركز تل تخت يك استقرار كوتاه مدت اسلامي را شاهد هستيم. مدت زمان اين استقرار عملاً در حدود يكصد سال بوده است. سفال دوره چهارم كاملاً مشخص است و نوع ظرفهاي سنگين شيار دار و خط دار برتري دارد. رنگ زمينه معمولاً نخودي روشن ، قهوه اي ، خاكستري يا سياه با پرداختي مات ، و بندرت جلا دار است.

انواع سفالها شامل خمره هاي ذخيره بزرگ با بدنه مدور و اغلب با لوله آبريز در گردن ظرف ، كوزه هاي كوچك با ته صاف ، بدنه كروي ، گردن جمع شده و لبه بخارج برگشته، و ظروف سنگين تقريباً ضمخت با طرح صاف و بدنه برجسته است.

 

ارگ روستاي مادر سليمان


ارگ روستاي مادر سليمان كه امروزه بقاياي اندكي از آن بجاي مانده و تنها قسمتي از سر در ورودي ها و خرابه هاي آن را شاهد هستيم ، قلعه اي بوده كه تا سال 1352 روستاي پاسارگاد يا مادرسليمان به آن خلاصه مي شد اين مجموعه از خشت و نماي آجرگري بوده و تا قبل از جشن هاي 2500 ساله كسي حق نداشت بيرون قلعه ساختماني بسازد. بنا به گفتة اهالي اين قلعه تا سال 1362 سالم بوده از قدمت و زمان ساخت آن اطلاعي دقيقی در دست نيست.

بخشهاي باقي مانده از سردر قلعه قديمي مادر سليمان  .

تاريخچه حفاظت و مرمت

ما اولين دوره هاي مرمتي در پاسارگاد و صفه تخت جمشيد را از همان دوره هخامنشيان شاهد هستيم . كارهاي مرمتي و تعميراتي كه در زمان هخامنشيان درست همزمان باساخت و استفاده از بناها انجام مي گرفت بسيار دقيق و ظريف صورت مي گرفته به طوري كه امروزه با اين همه امكانات چنان ظرافت و دقت را در عمليات مرمت وتعمير ديگر شاهد نيستيم .

دوره اول فعاليتهاي مرمتي و حفاظتي در پاسارگاد

( دوره امپراطوري هخامنشيان )[1]

  

الف . يكي از كارهاي مرمتي كه هخامنشيان باظرافت و دقت خاصي انجام مي دادند و ما مكرراً شاهد آنها در اكثر بناهاي پاسارگاد بخصوص كاخ بارعام و اختصاصي هستيم فرايند وصله كاري مي باشد . به اين صورت كه : اگر در سنگي رگه يا حفره و يا شكافي ديده مي شد ، يا به اصطلاح بخشي از سنگ كرمو بود ، اطراف قسمت معيوب سنگ را دقيق و ظريف خالي مي كردند و در آن جا وصله اي از جنس همان سنك با درزگيري دقيق و تميز قرار مي دادند ، به طوري كه به سختي قابل مشاهده بود. امروزه پس از گذشت 25 قرن هنوز در كاخ اختصاصي ما شاهد وصله هايي هستيم كه تنها در اثر خيس شدن ديده ميشوند .

                                                                                   

نمونه هايي از وصله كاري سنگ .
 
 
ب . يكي از كارهاي مرمتي  منحصر به فرد انجام شده در پاسارگاد و تخت جمشيد توسط هخامنشيان جلوگيري از پيشرفت تركهاي بزرگ با بكار بستن بستهاي آهنين كه در ملاتي از سرب قرار مي كرفت . ( نمونه اي از بستهاي دم چلچله اي كه براي اتصال سنگهاي كنار هم از آنها استفاده مي كردند .)

ج . نمونه ديگر كارهاي تعميراتي هخامنشيان جلوگيري از پيشرفت شكافهاي كوچك بود . به اين ترتيب كه پيرامون شكافهاي كوچكتر را با قلمي پهن و يا چكش حجاري میگرفتند تا پيشروي نكند .

د . احتمالاً سنگهاي آستانه در و سنگهاي پلكان را بعلت فرسايش حاصله از مصرف زياد همواره مرمت مي كردند .

هـ . ساختمانهاي خشتي مانند امروز از باران آسيب مي ديد و نياز به مرمت دائم داشت .

و . قسمتهاي چوبي بنا نيز بايستي تعمير مي شد و چوبهاي جديد جانشين مي شد .

ز . همچنين طبق تحقيقات كاوشگران و نوشته هاي آن بريت تيليا اندود ديوارها و كف پوش عمارات نيز مي بايستي گاه بگاه تعمير شده باشد . ( براي نمونه مي توان يك محل در عمارت خزانه تخت جمشيد را ذكر كرد ، كه براي آن چهار لايه تجديد اندود و كف ثبت شده است .

با آنچه گفته شد مي توان به اين نتيجه رسيد كه در زمان امپراطوري هخامنشيان گروهي كارگر پيوسته به مرمت بناهاي تخت جمشيد و پاسارگاد مشغول بودند.

پس از حمله اسكندر ( در 330 پ.م. ) و آتشسوزي مهيب تخت جمشيد بناهاي صفه تخت جمشيد به صورت ويرانه اي در آمد .برخي از اين بناها احتمالاً با فاصله كمي از دوره هخامنشي دوباره سر پا شدند ولي باگذشت قرنها بناهاي تخت جمشيد متروك ماند و مورد دستبردهاي مداوم قرار گرفت . قسمتهاي پايين بنا به وسيله خاك و شن كه باد مي آورد و باران از دامنه كوه رحمت فرو مي شست پوشانده شد در حاليكه ساير قسمتها در معرض خطرات جوي قرار داشت .

بناهاي پاسارگاد نيز كه احتمالاً به گفته مورخين و كاوشگران پيش از تخت جمشيد متروك مانده بود از خرابي هاي ذكر شده در امان نماند . و شايد اگر در ساخت پاسارگاد از سنگهاي سياه استفاده نمي شد و يا كمتر استفاده مي شد ( اين سنگها در عين مقاومت بالا در برار تغييرات جوي ناپايدار هستند ) ما امروزه با بخش عظيمتري از بناهاي پاسارگاد مواجه بوديم  .

همانطور كه قبلاً اشاره شد ، پاسارگاد پس از غارت اسكندر كم كم از رونق افتاد ، تا در دوره اتابكي حيات مجدد يافت. ( ساختن كاروانسرا و احداث مسجدي در كنار آرامگاه ) از دوره صفويه به بعد از آنجايي كه پاسارگاد از جاده زمستاني آباده به شيراز دور افتاده بود ، تا حدودي به فراموشي سپرده شد . اين فراموشي حدوداً تا دوران پهلوي به طول انجاميد. در اين وقفه طولاني كه در ميان كارهاي مرمتي دوران هخامنشي تا اولين دوره بعد از آن افتاده بود ، تنها چند دوره مطالعاتي و كاوشگري را در مجموعه بناهاي پاسارگاد و همچنين در جلگه پاسارگاد شاهد هستيم .

بررسي و مرمت در تخت جمشيد و ديگر اماكن  باستاني فارس ، آن بريت تيليا ، ص 3و 4.
 

دوره دوم فعاليتهاي مرمتي و حفاظتي در پاسارگاد

 

از سال 1949تا 1964 م ، علي سامي به عنوان رئيس بنگاه علمي تخت جمشيد تحت نظر اداره كل باستانشناسي ايران مشغول بررسيها و كاوشهايي در پاسارگاد و تخت جمشيد شد و در همين راستا يكسري فعاليتهاي مرمتي نيز انجام داد كه عبارتند از :

الف . سوار كردن قسمتهاي شكسته نقش برجسته ها (در قسمت دروازه هاي كاخ بارعام و اختصاصي) به كمك سيمان.

ب . پر كردن قسمتهاي خالي شده بستها در بناها بخصوص بناي آرامگاه (اين بخش ها توسط آهنربايان ايجاد شده بود.) به كمك سيمان .

ج . ترميم بخشهاي متلاشي شده و همچنين پركردن تركهاي سنگها به كمك سيمان .

  نقش برجسته دروازه شرقي كاخ بارعام . عكس از علي سامي .

نقش برجسته دروازه قبل از مرمت علي سامي .
 
 

نقش برجسته دروازه شرقي كاخ بارعام.

نقش برجسته دروازه بعد از مرمت علي سامي .

 

د . بيرون كشيدن درخت روييده شده در سقف آرامگاه .

هـ . احداث سايه بانهايي بر روي نقوش برجسته جهت حفاظت آنها در برابر عوامل جوي .( در تخت جمشيد )[1]

و . همچنين سامي اقدام به بازسازي بخش غربي كاروانسراي مظفري به كمك سنگهاي باقي مانده جهت راه اندازي دفترهيئت باستانشناسي در پاسارگاد نمود.

كاروانسراي مظفري . عكس از سامي ، تاريخ 1959.

 ( ضلع غربي قبل از بازسازي  )
 
 

 

كاروانسراي مظفري .

ضلع غربي بازسازي شده توسط علي سامي .
 
 

 

 

آرامگاه كوروش ، عكس از اشميت ، تاريخ 1935.
نشان دهنده رويش درخت در سقف آرامگاه .


 

  آرامگاه كوروش كبير .
انجام كارهاي مرمتي توسط علي سامي .

 

كشيدن ديوارهايي كنار كاخها جهت حفاظت بناها در برابر تجاوز كشاورزان و مردم.

(امروزه هنوز آثار كمي از اين ديوارها وجود دارد.) 

 [1] اين كار در پاسارگاد بعد از انقلاب در دهة 70 توسط آقاي حسن راهساز مسئول دفتر فني تخت جمشيد انجام شد .

 

دوره سوم فعاليتهاي مرمتي و حفاظتي در پاسارگاد

(  ايزمئو )

 

در سال 1964 م ، فعاليت هاي مرمتي و حفاظتي براي تخت جمشيد ، نقش رستم و پاسارگاد ( و ساير اماكن باستاني فارس ) بر عهده مؤسسه ايتاليايي شرق ميانه و دور ( ايزمئو ) قزلز گرفت تا كار مرمت را به كمك كارشناسان ايتاليايي بناهاي تاريخي و با همكاري اداره كل باستانشناسي ايران به انجام رسانند .

اين گروه به سرپرستي جوزپه تيليا و همسرش آن بريت تيليا پس از انجام مطالعات و بررسيهاي اوليه مشغول انجام فعاليت هاي مرمتي شدند . اين دوره در واقع دوران آغازين سلسله مرمتهاي علمي در پاسارگاد و ساير اماكن باستاني فارس به شمار ميرود .

نمونه هاي مرمتي انجام شده توسط اين گروه عبارتند از :

الف . يكي از روشها و تكنيك هاي مرمتي اين گروه ايتاليايي استفاده از ميله هاي آهني و يا برنزي با ابعاد مختلف براي متصل نمودن قطعات شكسته و يا جدا شده به هم بود .

روش كار به اين صورت بود كه : اول سنگها را با مته هاي مخصوص سوراخ مي كردند . تركها و شكافهاي بلند سنگ را از بيرون با سيمان و برادة سنگي كه از جنس سنگ مورد تعمير بود ، مسدود مي كردند .بعد سيمان مايع را در سوراخها تزريق مي كردند و ميله ها را در بستري از سيمان در داخل سوراخها قرار مي دادند . در صورتيكه فشار بار زياد بود ميله ها را در طول كامل سنگ عبور داده ، در دو سر پيچ و مهره مي كردند . اما در مواردي كه فشار بار كمتري وجود داشت ميله ها را تا طول محدودي داخل سنگ مي كردند .

ب . قطعات كوچك شكسته شده كه سطوح چسبندگي كامل داشتند را با چسب به هم مي چسباندند . در اين مورد گاهي براي اطمينان بيشتر از اتصال به كمك ميله هاي فولادي هم استفاده مي كردند .

ج . براي پر كردن تركها و شكافهاي گسترده در سطح سنگ سيمان مايع تزريق مي كردند . از آنجايي كه سيمان نبايد در سطح سنگ مشخص باشد ، در آغاز با اندازه 2 سانتي متر از بيرون با ماسه و برادة سنگي از جنس سنگ مورد مرمت شكاف يا ترك را مسدود مي كردند و تنها سوراخي كوچك براي تزريق سيمان مي گذاشتند .

د . سوراخهاي كوچكتر را با چسب بي رنگي كه با پودر همان سنگ مخلوط بود ، پر مي كردند .

هـ . براي سرپا نمودن بخشهاي ريخته شده بناها به جاي سنگهاي مفقود شده سنگ جديد كار مي گذاشتند. (مرمت آناستيلوز ) روش كار به اين ترتيب بود كه : پس از بررسيها و جمع آوري قطعات متلاشي شده بخش مورد نظر از آنجاييكه براي بر پا نمودن بخش متلاشي شده وجود قطعات مفقود شده ضرورت مي داشت ، سنگهايي از معادن اصلي سنگهاي اين بناها[1] از جنس و رنگ نزديك به قطعات اصلي موجود مي آوردند و از روي اسناد و مدارك و بررسيهاي تطبيقي انجام شده سنگ را به صورت قطعه مفقود شده با همان شكل و فرم و اندازه تراش داده و براي آنكه نشاني از زمان مرمتي خود داشته باشد با قلمهاي مخصوص هاشورهاي موربي روي اين قطعات جديد ايجاد مي كردند .

اينك به شرح جامع تر كارهاي مرمتي كارشناسان ايتاليايي (ismeo ) كه مشخصاً در مورد بناهاي پاسارگاد انجام داده اند ، اشاره مي كنيم .

 

- تعميرات قبر كوروش توسط كارشناسان ايتاليايي (ismeo )

 

در بهار سال 1971 كارهاي مرمتي اين گروه بر روي آرامگاه كوروش آغاز گرديد .

الف . در آغاز تعميرات سيماني دوره مرمتي گذشته ( دوره علي سامي ) برداشته شد . در آنزمان بود كه آسيب هاي جدي وارده به شش طبقه پايه آرامگاه مشخص شدند . همچنين سوراخ بزرگي در بام مثلث شكل آرامگاه ديده شد ، كه اين سوراخ باعث ورود آب باران در سقف شده و به فرسودگي بنا كمك مي كرد . ( همان سوراخ محل رويش درخت بر روي سقف آرامگاه)

ب . قسمتهاي مفقود كه قبلاً باسيمان پرشده بود ( دوره علي سامي ) با الحاق سنگ تازه تعمير گرديد . 12 قطعه سنگ بزرگ براي اين الحاق تهيه شده بود .

ج . حفره هايي كه در اثر كندن بستهاي آهنين در بدنه آرامگاه كوروش ايجاد شده بود و همانطور كه قبلاً اشاره شد ، در دوره سامي با سيمان پرشده بود در بعضي قسمتها با قطعات جديد سنگ پر شدند و در برخي موارد قسمتي از سيمان برداشته شد و براي بخشهاي سطحي باقي مانده به نحوي عمل شد كه كمتر نمايان باشد . اما موفق به پيدا كردن راه حل درستي براي ترميم اين سوراخها نشدند .

د . در مرمت آرامگاه كوروش چون بدست آوردن سنگ از معدن سيوند دشوار بود و به علت نزديك بودن برگزاري مراسم جشنهاي 2500 ساله در اكتبر 1971 م ، از مصالح موجود در بازار شيراز استفاده شد .جنس سنگ بكار برده شده در مرمت از جنس سنگ قديمي نبود و وجود شن زياد در سنگ حجاري را دشوار مي نمود . و از طرفي براي يكنواخت كردن سنگ جديد ناچار به رنگ كردن سنگ جديد بودند و چون سنگ جديد خوب رنگ را جذب نمي كرد لكه هاي سياه در آن باقي ماند .

هـ .  در آن دوره قطعات ستونها – پله هاي درگاهي – سنگهاي ديوار و سنگهاي كف و ... كه براي ساخت مسجد اتابكي در قرن يازدهم ميلادي به كنار آرامگاه آورده شده بود ، نيز طبق دستور اداره كل باستانشناسي ايران به جايگاههاي اصلي خود باز گردانيده شد.

 

 

كنار آرامگاه كوروش ، ستونها و پايه ستونهاي آماده انتقال به مكانهاي اصلي

ماخذ عكس : كتاب بررسي و مرمت در تخت جمشيد و ديگر اماكن  باستاني فارس ، ان بريت تيليا ،ص 138 .
 
 

 

همزمان با كارهاي تعميراتي آرامگاه كوروش كارهاي مرمتي در ساير بناهاي پاسارگاد نيز شروع شد .

 

- تعميرات كاخ اختصاصي توسط كارشناسان ايتاليايي (ismeo )

 

در كاخ اختصاصي تنها 2 قطعه ستون در جاي اصلي خود باقي مانده بود . بسياري ديگر از قطعات ستونها بر روي سنگ فرش افتاده بود و برخي از ته ستونها احتياج به تعمير داشت . بسياري از قطعات سنگ فرش سفيد از جاي خود كنده شده بودند و يا به بناهاي ديگر انتقال يافته بودند .

الف . در تالار مركزي كاخ پس از بررسي تكه ستونهاي افتاده شده و تعيين مكان اصلي آنها اقدامات لازم جهت نصب آنها بر روي شالي سونهايشان انجام پذيرفت . در مكانهايي كه پايه يا شالي ستونها مفقود شده بودند شالي ستونهاي از سنگ جديد كار گذاشتد .

 

 

كاخ اختصاصي(قبل از مرمت ايزمئو )

ماخذ عكس : كتاب گزارشهاي باستانشناسي ، علي سامي ، ص130 .
 
 

كاخ اختصاصي( در حين مرمت ايزمئو ) .

ماخذ عكس : كتاب بررسي و مرمت در تخت جمشيد و ديگر اماكن  باستاني فارس ، ان بريت تيليا ،ص 140 .

 

كاخ اختصاصي

 ( بعد از مرمت ) .

 ب . يكي از سنگهاي زير بناي جرزها را در راستاي مدخل ورودي تعمير نموده و سه قطعه سنگ كه در جاي اصلي گذاشته شد را به يكديگر اتصال دادند.

 


تعميرسنگ زير بناي جرز ( كاخ اختصاصی )

ماخذ عكس : كتاب بررسي و مرمت در تخت جمشيد و ديگر اماكن  باستاني فارس ، ان بريت تيليا ،ص 140 .

 

ج . در ايوان جنوب شرقي كاخ ، شش قطعه از سنگهاي كف ايوان را بجاي اصلي خود قرار دادند و ساير سنگها را باكمك روشهاي گفته شده تعمير كردند .

 

- تعميرات كاخ بارعام توسط كارشناسان ايتاليايي (ismeo )

 

از قبر كوروش ده قطعه سنگ فرش ، نه قطعه پايه در و هفده قطعه ستون به كنار كاخ بارعام انتقال داده شد .

الف . در اين كاخ دو قطعه ستون كه قسمتهاي زيرين ميله هاي ستون را تشكيل مي داده بر روي ته ستون در تالار اصلي بر افراشته شد.

  

 

- تعميرات كاخ دروازه توسط كارشناسان ايتاليايي (ismeo )

دراين بنا مشغول به تعمير جرز سر پا ايستاده منقوش به نقش انسان بالدار نمودند .

. در آغاز سيمانهايي كه جرز را پوشانده بود ، برداشته شد . جرز را بلند كردند و سنگ جديد جانشين بخش مفقود شده پايه نمودند و آنرا با قسمت باقي مانده ملحق ساختند و سپس آنرا برروي شالوده اي كه از شفته سيماني ريخته بودند قرار دادند

 

- تعميرات آرامگاه كمبوجيه توسط كارشناسان ايتاليايي (ismeo )

قسمت اعظم اين بنا فرو ريخته بود و تنها ديوار باقي مانده آن در سمت شمال غرب قرار داشت ( همانطور كه امروزه مي بينيم .). اين ديوار بواسطه وضع بد شالوده ها بطرز خطرناكي به اندازه 30 سانتي متر به عقب كج شده بود و سنگهاي اطراف و زير دهانه در خطر سقوط قرار داشتند . در سال 1968 در اين برج تعمير موقتي صورت گرفت .وقتي خاكها را از پاي ديوار برداشتند معلوم شد كه در گوشه غربي سنگها فقط روي چند سانتي متر مربع تكيه داشته است .

الف . نخست ديوار پشتبندي مركب از سنگهاي كوچك مستطيل شكل در گوشه غربي ساخته شد .

بسپس داربستي فلزي بر پا نموند تا ديوار را از پشت نگهدارد و همچنين بستهاي آهني به شكل 

  در دهانه در قرار دادند تا از فرو ريختن سنگها پيشگيري شود .

 


آرامگاه كمبوجيه ( قبل از نصب داربست )

ماخذ عكس : كتاب پاسارگاد ، علي سامي ، ص51 .
 

 


آرامگاه كمبوجيه  ( بعد از نصب داربست ) .

 

در دوره ايزمئو ( همزمان با برگزاري جشنهاي 2500 ساله ) محدوده كنوني محوطه ضبط و با نام محوطه تاريخي پاسارگاد حصاركشي شد . تا آثار محوطه از گزند آسيبهاي وارده از طرف عوامل انساني ( مثل كشاورزي ، بريدن سنگها و ... ) و دامي در امان مانده و حفاظت شود.

از ديگر كارهاي انجام شده در دوره ايزمئو ( همزمان با برگزاري جشنهاي 2500 ساله ) كشيدن مسير بازديد آسفالته كنوني در محوطه تاريخي پاسارگاد مي باشد . كه اين عمل اشتباه باعث پاره و چند تكه شدن آبروها و ايجاد صدمات جبران ناپذير ديگري به اين مجموعه گرديده است .

پس از وقفه اي چند ساله به خاطر تحولات انجام شده در نظام سياسي كشور ما از سال 1358 شاهد آغاز دوران چهارم مرمت در محوطه تاريخي پاسارگاد هستيم .

 

[1] براي تخت جمشيد سنگها را از كوه رحمت آورده اند ولي در پاسارگاد به علت كمبود وقت به خاطر بركزاري جشن 2500 شاهنشاهي از سنگهاي موجود در بازار شيراز ( كه مرغوبيت چندان خوبي هم نداشت ) استفاده كرده اند . ( البته در بناي آرامگاه كوروش )

 

دوره چهارم فعاليتهاي مرمتي و حفاظتي در پاسارگاد

(،دفتر فني ميراث فرهنگي مرودشت (تخت جمشيد) )

 

سال 1984 م ، ايجاد پوششهاي حفاظتي بوسيله داربست فلزي و ايرانيت بر روي نقش انسان بالدار .

 

پوشش نصب شده بر روي نقش انسان بالدار

  


 
 
سال 1986 م ، ديوارچيني دور پايه ستونها و درگاهها در كاخ بارعام و كاخ دروازه با آجر و ملات سيمان و پر كردن آن با ماسه بادي و اندود كاهگل بر روي آن و فرش كردن كف درگاههاي كاخ دروازه با آجر و مهار موقت كردن قطعات باز شده سنگهاي قلمه ستون بارعام بوسيله سيم بوكسل .

 

نمونه حفاظت پايه ستونهاي كاخ دروازه
 
 


سال 1987 م ، سوراخ كردن و مهار قطعات از هم جدا شده سنگهاي قلمه ستون بارعام بوسيله ميله هاي پولادي كه از دو سر پيچ و مهره شده است .

بخشهاي  مهار و تقويت شده تنها ستون ايستاي كاخ بارعام .
 

ديتايلي از پيچ و مهره
 
 

كروكي از چگونگي فرم پيچ و مهره نمودن قطعات  .
 

 

 

سال 1988 م ، مرمت و پيچ و مهره كردن نقش برجسته انسان بالدار .

 

سال 1990 م ، ايجاد پوششهاي حفاظتي بر روي دروازه هاي منقوش كاخ بارعام و اختصاصي .

نمونه پوششهاي نصب شده در پاسارگاد
 
 


سال 1991 م ، پياده كردن قلمه هاي ستون كاخ بارعام به پايين و تعمير و لقمه گذاري شالي ستون و سوار كردن مجدد قلمه هاي ستون .