پاسارگاد يا دشت مرغاب جلگه مرتفعي است در شمال غربي استان فارس كه در دامنه تپه ها و كوه هاي منشعب از جبال زاگرس واقع شده است.شكل آن به مستطيلي مي ماند كه در شمال 12-10 كياومتر عرض دارد و در شرق و غرب حدود 25 كيلومتر طول دارد و قسمت پاييني آن (در واقع در جنوب غرب) نوك تيز مي شود. و به تنگي منتهي مي گردد كه 12 كيلومتر طول و 200 تا500 متر عرض دارد و « تنگ بلاغي» خوانده مي شود و پاسارگاد را از كوتاهترين راه به جلگه سيوند مي رساند.

موقعيت جغرافيايي پاسارگاد در كشور ايران .
دشت مرغاب يا جلگه پاسارگاد را رودخانه پلوار سيراب مي كند . بخاطر همين رودخانه پلوار ، جلگه پاسارگاد هميشه بارور و نشيمنگاه اقوام بوده است.
محوطه باستانی پاسارگاد در 138 كيلومتري شيراز،در فاصله سه كيلومتري جاده آسفالته شيراز به آباده قرار دارد.دشتي كه پاسارگاد در آن واقع شده، همانطور که اشاره شد ، به نام دشت مرغاب ناميده مي شود و مساحتي تقريباً 20*15 كياومتر و ارتفاعی حدود 1200 متر از سطح دريا دارد.

موقعيت قرارگيري پاسارگاد نسبت به روستاهاي اطراف و نسبت به جاده اصلي شيراز به آباده
ماخذ : سازمان نقشه برداري كل كشور .
پاسارگاد را راهي شاهي به تخت جمشيد و شوش پيوند داده، هرتسفلد و ديگران آثار اين راه را در جلگه مرغاب يافته اند كه از شمال وارد مي شده و از مغرب تل تخت مي گذشته و به كنار آرامگاه كورش مي آمده و سپس يكراست به تنگ بلاغي مي رسيده. بعدها اين راه به طرف شرق كشانده شده است، به گونه اي كه جادة شاهي اصفهان- شيراز از سمت شمال،از دو سه كيلومتري مشرق رودخانة پلوار به جنوب و جنوب شرقي سرازير مي شده و در جنوب شرقي به تنگ بلاغي مي رسيده است. از ميان اين راه ، جاده اي عمومي به دهكده مادر سليمان يا مرغاب مي رسد كه اكنون به روستای به نام پاسارگاد معروف است و پس از گذر از پلي فلزي ( تازه احداث ) ، يكراست به سوي آرامگاه كوروش مي رود تا از آن جا به شمال و شرق پيچيده و آثار ديگر را دور زند.

نام و وجه تسميه پاسارگاد
نزديك به دويست سال از اثبات مشهد مادر سليمان به عنوان آرامگاه كوروش و دشت مرغاب به عنوان پاسارگاد قديم مي گذرد و در اين مدت نيز درباره صورت و معني «پاسارگاد» سخنان بسياري عنوان شده است. نخستين كسي كه اظهار نظر كرده است هرودوت مي باشد او می گويد كه«پاسارگادي» نام مهمترين طايفه و عشيره پارسيان بوده است و هخامنشيان از اين طايفه برخواسته اند.
نخستين كسي كه نام پايتخت كوروش را ياد كرده ، كتزياس پزشك يوناني داريوش دوم و اردشير دوم هخامنشي است كه در ايران مي زيست و لابد به اين نام آشنايي كامل داشته است. وي نوشته است كه كوروش در « نزديك پاسارگاد» بر آخرين پادشاه ماد پيروزي يافت.
پس از او آريستبولوس، از ياران اسكندر مقدوني، مي گويد كه اين سردار «گنج پاسرگاد» را تاراج كرد.استرابو جغرافيانویس و مورخ سده اول ميلادي و همچنين نيكلائوس دمشقي و پليانوس از پاسارگاد نام برده اند،پليني مي گويد:«رودخانه اي است به نام سيتپ.گانوس كه اگر بر آن هفت روز كشتي برانند به شهر پاسارگاد مي رسند.پلوتارخوس، كنتوس، كوريتوس و استفانوس بيزانسي كه در سده يازده و دوازده ميلادي مي زيسته از پاسارگاد نام برده اند. چنانچه مي بينيم يك دسته از روايات باستاني نام شهر را« پاسارگاد» دانسته و دسته ديگر آن را با «پارس ، پرس» ارتباط داده اند تا جائيكه به عنوان نمونه ويليام اوزلي كه در 1810 تا1812 به همراه نماينده بريتانيا در ايران بود در سفر نامه خود تخت جمشيد و پاسارگاد را يكي مي داند و مي گويد كلمه «پرسه پليس» را به نادرست ياد كرده اند و آن « پارسه گرد» بوده يعني « نشيمنگاه پارسيان» .
در بررسي نوشته هاي صاحب نظران بطور كلي مي توان اينگونه نتيجه گرفت كه:
- نام اصلي شهر پاسارگاد چيزي شبيه« پُسُر گَد» بوده و رابطه اي ميان اين نام و«پارس» نيست.
- نام پاسارگاد از اسم قبيله شاهي پارسيان يعني قبيله «پاسارگاد» گرفته شده كه « گران گرزان» (پُسُر يا پُزَر يا پُچُرُ به معني گران و سنگين و گَرُ يا گدا به معني گرز مي باشد) معني مي داده است.
- و نيز نوشته اند كه پاسارگاد در اصل پس از كادرش يعني پشت كوه اركادر بوده است.كوه اركادر را داريوش كبير ضمن نبشته هاي ميخي خود در بيستون ( بند 11 از ستون اول ) ذكر كرده است.
معرفی آثار

آثار پيش از تاريخ و آثار پيش از دوره هخامنشي
دشت خرم پاسارگاد از زمان هاي بسيار كهن مورد توجه ساكنان بومي فارس بوده و رونق آن در زمان هخامنشيان به معني آغاز زندگي در آن جا نبوده است. نقشه هاي قديمي پاسارگاد نشان از سكونت گاه هايي متعدد در گوشه و كنار دشت دارند كه متعلق به دوران هاي مختلف هستند .
ازهمه مهمتر، كاوش هاي مرحوم سامي درچند مكان پيش از تاريخ دشت مرغاب ، آثار متعلق به فرهنگ پيش از هخامنشيان آن ناحيه رامشخص كرده است . آثار پيش از تاريخ در جنوب ده كردشول (يكي از روستاهاي جلگه پاسارگاد) و حاشيه پلوار در دوتلان ، تل خاری ، شمال تپه تخت سليمان و حاشيه غربی رودخانه پلوار و نيز در شمال غربی « محوطه مقدس » يافته شده است .
آثار دوران هخامنشی

آرامگاه كوروش

معماري آرامگاه
اولين بنايي كه در بدو ورود به محوطه تاريخي حفاظت شده پاسارگاد با آن مواجه مي شويم بنايي موسوم به آرامگاه كوروش كبير ميباشد ، اين بنا ساخته شده از قطعات سنگهاي بزرگ سفيد آهكي است كه روي هم قرار داده شده اند و صفه آرامگاه را كه متشكل از شش رديف پلكان مرتفع است و همچون هرم خودنمايي مي كند را ايجاد مي كنند.
از شش طبقه صفه ارتفاع طبقه زيرين 65/1، طبقه دوم و سوم هركدام 05/1 متر و ارتفاع سه طبقه ديگر هركدام 5/57 سانتي متر مي باشد. مساحت اولين طبقه صفه 35/13 * 30/12 متر مي باشد، در حالي كه مساحت طبقه ششم كه اتاق آرامگاه بر روي آن قرار دارد 40/6 * 35/5 متر مي باشد.
قطعات سنگها را با بست هاي آهني دم چلچله اي ( خاص هنر هخامنشي ) وصل كرده اند و از هيچ گونه ملاتي جهت اتصال سنگها به هم استفاده نكرده اند .
در حال حاضر ارتفاع آرامگاه از سطح زمين 10/11 متر مي باشد.
اندازه اتاق آرامگاه 11/3*17/2 متر و بلنداي آن 5/327 سانتي متر مي باشد.
اين اتاق در گذشته درسنگي داشته است. ضخامت ديوارهاي اين اتاق 50/1 متر مي باشد. هرتسفلد براي نخستين مرتبه متوجه مي شود كه اتاق داراي دو در بوده و سوراخ هاي پاشنه درها مشخص است.
قسمت شيب دار بالاي اتاق كه دو قسمت مي شود داراي 75/4 متر طول و 85 سانتي متر ارتفاع است.
در سال 1349 ه.ش. توسط استروناخ براي نخستين بار يك دايره برجسته در روي سنگ بالاي در اتاق آرامگاه كوروش ديده شد كه قسمت بالاي آن از بين رفته،استرو ناخ آن را نمادی از اهورامزدا مي داند.

1.پلان آرامگاه

2.شمال شرقي

3.جنوب شرقي

4.جنوب غربي

5.شمال غربي
نقشه هاي شماره (1،2،3،4،5 ) :
آرامگاه كورووش بزرگ و چهار نماي بناي مذكور .
ماخذ : پاسارگاد ، ديويد استروناخ.
اسامی آرامگاه
اين آرامگاه، حداقل هزار سال به نام هاي مسجد مادر سليمان(ع) ، مشهد مادر سليمان(ع) ، گور مادر سليمان(ع) ، گور سليمان(ع) ، مشهد ام النبي(ع) ، مقبره سليمان(ع) و مشهد مرغاب ناميده مي شده است. چند نام نخستين ، در ارتباط با حضرت سليمان(ع) مي باشد و مشهد مرغاب به دليل دشت مرغاب كه بناي آرامگاه در آن قرار دارد، اطلاق شده است. آقاي سامي در مورد علت اشتهار پاسارگاد به مشهد مادر سليمان و مشهد ام النبي مي گويد: پاسارگاد را عوام و ساكنين دهات مجاور مشهد مادر سليمان و قبر مادر سليمان و مشهد ام النبي و مشهد مرغاب مي نامند و اين نام هائيست كه پس از اسلام باين مكان داده اند . اينك عقيده و نوشته پاره ای از مورخين متأخر را در وجه تسميه اين بنا به مشهد ام النبي عيناً نقل مي نمايد: صاحب فارس نامه ناصري (مرحوم حاج ميراز حسن فسائي) ضمن توصيف اين محل در صفحه 301 مي نويسد : « مشهد محل شهادت و قبر انبياء و اولياء و بزرگزادگان دين را گويند و چون اين بلوك را مشهد ام النبي گفتند و چون عجم حضرت سليمان (ع) و جمشيد را يكنفر دانسته اند آنرا مشهد مادر سليمان نيز گفته اند. . . »
مرحوم فرصت الدوله شيرازي صاحب آثار عجم ذيل نقشه قبر كوروش در صفحه 230 مي نويسد : « يكي از مورخين مي گويد چون برخي جمشيد را سليمان ميدانند شايد مادرش در آنجا مدفون باشد لهذا باين اسم خوانده شده اما در يكي از تواريخ اروپا مرقومست كه سليمان ابي جعفر برادر هارون الرشيد شهر پسارگيدي را تحويل داشته وقتي از جانب خليفه بحكومت آنجا رفته ، مادرش كه همراه بوده در آن سرزمين درگذشته و بخاك مدفون آمده از آنوقت معروف به قبر مادر سليمان گرديده و بطول زمان گمان نموده اند سليمان نبي است پس مشهد ام النبي نيز گفته اند و الله اعلم. اين بلوك از شهرهاي بزرگ ايران و اولين بناست كه نهاده شده . . . »
ابن بلخي با آنكه بيشتر از شهرها و نقاط پارس را در فارس نامه خود ذكر كرده است از پاسارگاد فقط در يكجا آنهم ضمن مرغزاران (مرغزاركالان) نام مي برد و آن چنين است : «مرغزاركالان نزديك گور مادر سليمانست . طول آن چهار فرسنگ اما عرض ندارد مگر اندكي و گور مادر سليمان از سنگ كرده اند ، خانه چهارسو هيچكس در آن خانه نتواند نگريدن ، گويند كه طلسمي ساخته اند كه هر كه در آن خانه نگرد كور شود ، اما كسي را نديده ام كه اين آزمايش كند. حمدالله مستوفي نيز در نزهه القلوب فقط در يكجا آنهم ضمن توصيف مرغزارن از مشهد مادر سليمان نام مي برد كه اقتباس از فارس نامه بلخي است،وي مي نويسد:مرغزاركلان بجوار گور مادر سليمان(ع) طولش چهار فرسنگ اما عرض كمتر دارد و قبر مادر سليمان از سنگ كرده اند خانه چهارسوست . . . صفحه 180»
ولي علي سامي معتقد است كه مردمان بعد از اسلام بسياري از ساختمان هاي مهم و عظيم سنگي كه ساختن آنرا از عهده بشر خارج مي دانسته اند و از زمان ساختمان و باني آن نيز اطلاعي نداشتند بحضرت سليمان پيغمبر نسبت داده اند باين تصور که چون ديوان در بند حضرت سليمان بوده اند براي او كاخهاي عظيم سنگي را كه حمل آن از دست بشر خارجست ساخته اند کما اينكه در همين پاسارگاد بناي مرتفعي سنگي روي تپه را بنام تخت سليمان مي نامند و آثار سنگي مشرق شيراز را بهيمن نام مي خوانند و در آذربايجان نيز خرابه قصر اشكانيان را به تخت سليمان ناميده اند و در نتيجه بناي مقبره سنگي كوروش به قبر مادر سليمان يا مشهد ام البني كه مقصود از نبي همان سليمانيست معروف شده و شايد از همين گفته و اشتهار تصور ديولافوا سرچشمه گرفته باشد كه مقبره كوروش را از آن كاساندان (ماندانه ) مادر كوروش دانسته است بهر حال همين معروفيت و اشتهار سبب گرديد كه پايتخت و آرامگاه كوروش كبير شاهنشاه عظيم الشأن پارسي از انهدام بدست عربها مصون بماند و نژاد ايراني امروز بتواند آنها را مايه فخر و مباهات خود قرار دهد
كـــــــاخ دروازه
كاخ دروازه يا كاخ R استروناخ يا كاخ نقش برجسته دار هرتسفلد، دروازه پاسارگاد به شمار مي رفته و در منتهي اليه مجموعه كاخ ها در فاصله 200 متري جنوب شرقي كاخ بارعام واقع شده است.طرح آن به صورت تالاري بوده مستطيل شكل، به طول 5/28 متر و عرض 5/25 متر كه داراي دو رديف چهارتايي ستون بلند و چهار درگاه بوده است. درگاه هاي شمال شرقي و شمال غربي اصلي بوده اند و دو درگاه ديگر فرعي.

كاخ دروازه
تالار كاخ دروازه اطاق شكوهمندي بوده با وسعت 542 متر مربع و سنگ فرشي از تخته سنگهاي خوش تراش سفيد مرمرين داشته كه بعدها همه را از جا كنده و برده اند، زيرستونها مكعب هاي مضاعف يا دو پله اي با قاعده اي متجاوز از 2*2 متر و ارتفاعي 160 سانتي متر بوده است كه از سنگ سياه نيك تراشيده شده، درست كرده بودند و روي آنها را شالي از سنگ سياه پاكتراش ولي بي پيرايش گذارده و قلمه هاي ستون را همچون استوانه اي بلند و بي پيرايه بر آنها نهاده بودند. با توجه به خصوصيات بنا،ارتفاع دروني تالار به 16 متر رسيده است. ستونها گويا از گاوهاي دو سر درست شده بودند كه رويشان به سوي درگاههاي اصلي بوده است.
ديوارهاي تالار بسيار كلفت بوده و در داخل تا حدود 70 سانتي متر ازاره بندي (ازسنگ سپيد) شده بودند و در خارج داراي نيم جرزهاي پهن چند پله اي بوده اند كه بر استقامت آنها مي افزوده.درگاه هاي اصلي ظاهراً در حدود 9 متر بلندي،حدود 20/3 متر پهنا و 5/4 متر عمق داشته اند.
كف درگاه از سنگ سياه خوب تراشيده پوشيده شده است و جرزهايي از سنگ سفيد مرمر نما داشته اند كه بر هر كدام نقشي وجود داشته است. چنان مي نمايد كه در اين هم بمانند«دروازه ملل» در تخت جمشيد،جرزهاي درگاه ورودي به نقش گاو بالدار آراسته بوده است. در درگاه هاي فرعي كه در ميانه دو جناح طولي تالار تعبيه كرده بودند،جرز و كف از سنگ سفيد بوده و هر درگاه 80/1 متر پهنا و 55/1 متر عمق داشته است. بر هريك از چهار جز اين دو درگاه نقش يك موجود طبيعي يا خيالي و بلاي سر آن كتيبه اي سه زباني (فارسي باستان، عيلامي و بابلي) به خط ميخي تراشيده بودند. از اين چهار نقش اصلي،تنها يكي، در شمال غربي،مشهور به صورت انسان بالدار، باقي مانده است.

پـــلان كـــــــاخ دروازه
ماخذ : پاسارگاد ، ديويد استروناخ .
ازآنجا كه اين كاخ دروازه پاسارگاد محسوب مي شده،مي توان تاريخ آن را به دوره اول كوروش نسبت داد،اما وجود تأثير شديد هنر فنيقي در نقش انسان بالدار و آثار هنر لوديه ي و ايواني در تراش سنگ ها، ما را متوجه تاريخي جديدتر مي كند و زمان برآوردن كاخ را به 540 تا 530 ق.م مي كشاند.
نقش انسان بالدار
اين نقش در اصل به كتيبه سه زبانه اي مزين بوده كه نوشته ای با اين مضمون داشته :« من كوروش،شاه هخامنشي ».

نقش حجاري شده بر جرز درگاه شمال غربي كاخ دروازه معرف به نقش انسان بالدار
اين نقش براي اولين بار در بازديد جيمز موريه و سرويليام اوزلي در سال 1811م ثبت شد،قبل از اينكه توسط سررابرت كرپورتر در 1818م و مجدداً به وسيله تكسيه و كست در حدود سال 1840م به دقت طراحي شود.
آخرين بازديد كننده قديمي كه نوشته ميخي را در جاي اصلي آن بر بالاي نقش ديد، جان اوسشر بود كه در اوايل سال1861م از پاسارگاد بازديد كرد و بعد از مدتي،وقتي كه عكاس پيشگام اشتولتز در سال 1874م از پاسارگاد ديدار كرد،تمام بخش فوقاني نقش از جاي خود برداشته شده بود. نقش برجسته نشان دهنده مردي است با ريش انبوه و چهار بال.كه رو بسمت چپ يعني به سوي مركز بنا دارد. اين مرد تاجي دارد كه به يك كلاه شياردار كاملاً چسبيده به سر،وصل است. تاج بر روي شاخهاي بلند و تابدار يك قوچ حبشي،بين دو مار كبري پشت به هم كه هريك گوي كوچكي را به نماد خورشيد بر سر دارند،قرار گرفته است.
بخش اصلي اين تاج شامل سه دسته گل ني است كه هريك از آنها گوي خورشيد را بر فراز داشته و با پرشتر مرغ احاطه شده اند. سه حلقه خورشيدي با دايره هاي متحدالمركز، درانتهاي دسته گل ني قرار دارد. اغلب اين تاج را به نوع aTEf منسوب كرده اند و همچنين آن طور كه اشميت خاطر نشان كرده،نمونه اي از تاج مصري hmhm است كه از دوره اختاتون به بعد رايج گرديد. اندام اين نقش به ردايي يكسر و حاشيه دار ايلامي ملبس است كه از روي بازوي راست مي گذرد و حاشيه هاي لباس با نقش روزت ختم مي شود. بدن نقش به صورت نيم تنه كامل مي باشد. و در پشت ان چهاربال ديده مي شود كه بر گرفته از هنر آشوري مخصوصاً در «نگهبان بالدار و جادويي» كاخ سارگن دوم در خرس آباد دانسته اند. نظريه هاي متفاوتي در راستاي هويت بخشي به اين نقش مطرح شده است.آيا اين نقش كوروش است؟ آيا فروهر است؟ يا نمايش شاه است به حالت روحاني؟ يا مفهوم ديگري دارد؟
با توجه به اينكه نام كوروش در كتيبه مفقود شده بالاي آن ذكر گرديده گرايش بيشتر به نظريه اول وجود داشته كه همان «ذوالقرنين» يعني دارنده دو شاخ سنتهاي اسلامي و قران مي باشد. سامي احتمال مي دهد اين پيكر مظهر فروهر ميباشد، زيرا نوعي روحانيت و الوهيت در نقش مي بيند و آن را همتاي روحاني كوروش مي داند، شاپور شهبازي با جنبه تخيلي كمتر نقش را به نوعي نمايش آرماني از كوروش كبير نسبت مي دهد. اما بر مبناي نوشته هاي هرودت كه « ايرانيان خدايان خود را تصوير نمي كردند» قبول اينكه نقش بالدار به يكي از خدايان بومي تعلق داشته دشوار است.
 |
 |
| 5 |
6 |
5- نقش حجاري شده انسان بالدار هنگامي كه داراي كتيبه بوده است ( طراحي چارلز تكسيه ، حدود 1840 م ) . ماخذ : پاسارگاد ، استروناخ .
6- نقش حجاري شده انسان بالدار هنگامي كه داراي كتيبه بوده است ( طراحي رابرت كارپرتر ، حدود 1818 م ). ماخذ : پاسارگاد ، استروناخ
كاخ اختصاصي
در 230 متري شمال غربي« كاخ بارعام » و شمال شرقي« بوستان پاسارگاد » بقاياي كاخی واقع است كه مختصات يك بناي مسكوني را دارد و از اين روي به « كاخ نشيمن » يا « كاخ اختصاصي» شهرت يافته است. استروناخ اين کاخ را کاخP می نامد .تا آغاز سده بيستم چون تنها يك جرز سنگي از اين كاخ بيرون از خاك بود،آن را « كاخ جرزدار » مي ناميدند. طرح اين كاخ مستطيلي به طول 76 متر و عرض 42 متر ميباشد با تالاري 30 ستوني (6*5رديفي) با يك ايوان داراز 40 ستوني (20*2رديفي) در شرق و ايواني ستوني (12*2) درغرب بوده است. هرايوان دو اتاقي جانبي هم داشته است. دو درگاه بزرگ تالار را به ايوان متصل كردند كه در مركز قرار نگرفته و از سمت شمال واقع شده اند.

پلان كــــاخ اختصـــاصي .
كف بندي در اين كاخ قابل توجه است مي توانيم مرمت هاي دوره هخامنشي را ببينيم به طوري كه هرجا رگه اي در سنگ بوده تعمير كرده اند و وصله هاي هخامنشي تا كنون باقي مانده اند. زير ستون ها همه مكعبي دوپله اي هستند. امر غريبي كه در مورد اين ستون ها مي توان اشاره کرد اين است كه همه آنها فقط تا ارتفاع حدود 190 سانتي متر (از روي شالي) باقي مانده اند و هيچ اثري از قلمه بالايي ستون و يا سرستون يافت نشده است. از سوي ديگر،مشخصات معماري مخصوصاً ارتفاع جرز سنگي موجود(درگوشه جنوب شرقي ايوان شرقي) نشان مي دهد كه هر يك از ستون ها احتمالاً 10 متر ارتفاع داشته است. با توجه به مقداري قطعات گچي قوس دار و مزين به رنگ هاي مختلف كه در درون خاك هاي انباشته شده در تالار يافته اند،اين احتمال وجود دارد كه در طرح اصلي بناي اين تالار فقط بخش زيرين ستون ها را از سنگ ساخته بودند و بقيه آنها را از چوب ساخته و رويشان را با گچبري مزين آراسته اند. اين گچ اندود، رنگ هاي بسيار درخشان آبي لاجوردي، زرد (زرين)، سرخ و سفيد، سبز مسي و فيروزه اي داشته است و يقيناً روشني و زيبايي خاصي به تالار مي بخشيده.

نماهايي از كاخ اختصاصي
مأخذ : آرشيو تصاوير دفتر فني پاسارگاد
هريك از درگاه هاي اصلي را از يك تخته سنگ سياه خوب تراشيده درآورده و به نقوش برجسته مزين كرده بودند. كناره هاي درگاهها را همچون قابي براي نقوش برجسته به صورت مقعر نگه داشته اند. بر هر جرز،صحنه اي از «گذر شاه» نقش كرده بودند كه شاه را درلباس پارسي و چكمه هاي بي بند پارسي جلوه گر مي ساخت در حالي كه عصا در دست،پيشاپيش مستخدمي از تالار خارج مي شد. بر روي چين هاي لباس شاه كتيبه اي به خط ميخي و به سه زبان عيلامي،بابلي و فارسي باستان كنده شده كه شخص تاجدار را به عنوان « كوروش،شاه بزرگ،يك هخامنشي » معرفي مي كرد. پيداشدن قطعه اي از يك كتيبه محصور در خطوط موازي،نشان مي دهد كه احتمالاً سه زباني بالاي جرز، برفراز نقش شاه و مستخدمش هم كنده شده بوده. جزئيات تزييني اين نقوش،قاب دور آنها،آثار استعمال ابزارهاي سنگ تراشي و صيقل زني و استعمال زر و زيور آلاتي كه در سنگ نشانده اند،همه بيانگر مشخصات هنر دوره داريوش بزرگ، به ويژه حدود 510 ق.م است و به همين جهت مي توان تعيين كرد كه اين نقش بنا به فرمان داريوش بر درگاه ها حكاكي شده است. اگر چه طرح كاخ ، نوع سنگ فرش ، انواع جرزها ، ستون ها و ايوانها همه از زمان كوروش وجود داشته است.


نقوش درگاه شمال غربي كاخ اختصاصي
مأخذ : آرشيو تصاوير دفتر فني پاسارگاد
تنها جرز جنوب غربي تالار بر پاي مانده است كه مانند جرز كاخ بارعام داراي كتيبه اي سه زباني در چهار سطر به خط ميخي همه در بردارنده معناي«من،كوروش،شاه هخامنشي» هستند.

كتيبه ميخي جرز كاخ اختصاصي
مأخذ : آرشيو تصاوير دفتر فني پاسارگاد
آرامگاه کمبوجيه ( زندان سليمان )
در حاشيه شمالي محوطه كاخ ها در سلطه ويرانه ها ديواره ( برج ) سنگي بلندی با ارتفاعي نزديك به 14 متر قرار گرفته است. اين ساختار به شدت آسيب ديده و به زندان سليمان معروف است. نزديكترين نمونه مشابه به آن كعبه زرتشت در نقش رستم است. اما برج ، زندان سليمان ساختة زمان كوروش و يا كمي پس از اوست ولي« كعبه زرتشت اثري است از داريوش » .

نمـاي آرامگاه كمبوجيه ( زندان سليمان ) .
ماخذ : پاسارگاد ، استروناخ .

نقشه آرامگاه كمبوجيه ( زندان سليمان
ماخذ : پاسارگاد ، استروناخ
درمورد كاربرد اين بنا سخنان بسيار گفته شده، اما سه نظريه طرفداران زيادي يافته است. يكي اينكه اين بنا آتشكده بوده ، دوم اينكه آرامگاه بوده و سوم اينكه محل نگهداري اشياء بسيار مهم سلطنتي (مثل رداي كورش و تاج و درفش او) بوده است.
شهبازي پس از ارائه دلائلي در رد اولين و سومين فرضيه مي گويد: « ما در آرامگاه بودن اين برج شكي نداريم و چون تاريخ ساختن آن را حدود 530 يا كمي ديرتر مي دانند ، آنرا آرامگاه كمبوجيه فاتح مصر مي شماريم »


آرامگاه كمبوجيه ( زندان سليمان )
سامي نيز معتقد است كه شايد قبر كامبوزيا (كمبوجيه) بوده است و توضيح مي دهد كه :«كامبوزيا شهريار عصباني و تند مزاج و مقتدر و فاتح مصر پس از اقامت سه سال در آنجا هنگام مراجعت از مصر به ايران در اكباتان خود را كشت. تاريخ نويسان قديم راجع به قبر او كه كجا بوده چيزي ننوشتند و پاره اي از باستان شناسان معتقدند شايد آثار خرابه هاي سنگي بين نقش رستم و تخت جمشيد كه مثل كعبه زرتشت ساختمان شده و اينك معروف به تخت گوهر است، قبر كامبوزيا بوده است، ولي اين تصور بعيد ميرسد زيرا تخت جمشيد و نقش رستم در اواسط سلطنت داريوش آباد گرديد ده دوازده سال پس از مرگ كامبوزيا توجه دربار بدان سو معطوف گرديد و منطقي نيست كه چند سال جسد كامبيز را بلاتكليف گذارده باشند.
از نظر معماری استروناخ با مقايسه با كعبة زرتشت نشان مي دهد كه اين دو تا شباهت ظاهري دارند و در بسياري از جزئيات، تفاوتهاي چشمگيري ميان اين دو وجود داشته است و در همة اين تفاوت ها ، كفة ظرافت و دقت برج پاسارگاد وزين تر است . خصايص سنگ تراشي و نكات فني و احتمال ذكر نام كورش در كتيبه اي كه بقاياي آن را به برج پاسارگاد منسوب مي كنند ، همه حاكي از تاريخ ميان 540 تا 520 ق.م.است در حالي كه جزئيات فني « كعبه زرتشت » حاكي از تاريخي در حدود 520 تا 500 ق.م ميباشد.
|

|

|
|
كعبه زرتشت ( در نقش رستم ) |
آرامگاه كمبوجيه ( زندان سليمان ) |
تخت
در شمال جلگه پاسارگاد و مشرف به تمام اين قصور و باغات بر روي تپه كه متجاوز از 50 متر از سطح جلگه ارتفاع دارد بقاياي ديوار سنگي عظيمي مربوط به يك ساختمان ديده مي شود كه از هر كجاي اين جلگه و از راه بين شيراز و اصفهان هويدا است و از لحاظ بكار رفتن سنگ هاي عظيم و جسيم آن را مورخين بعد از اسلام بنام تخت سليمان گفته اند.

تصوير تل تخت ( تخت سليمان )
اين صفه كه از سنگ هاي كوه پيكر زيبا تراش تشكيل گرديده مثل ديوارهاي سنگي تخت جمشيد صفه وسيعي را در حدود 6000 متر مربع تشكيل مي دهد ، توده هاي خاك انباشته شده روي آن و ساير علائم مي رساند كه روزي بر فراز اين صفه مرتفع همان طوري كه معمول به ادوار باستان بوده كه ساختمان هاي مهم را روي بلندي مي ساختند بناهايي متعلق بدربار سلطنتي و تخت شاهنشاهي كورش بوده است.

نقشه تل تخت ( تخت سليمــان )
ماخذ : پاسارگاد ، استروناخ .
به گفته مورخين صفه تل تخت در آغاز توسط کوروش برای احداث مجموعه ای همچون تخت جمشيد در نظر گرفته شده بود ولی پس از مرگ کوروش مکان احداث مجموعه پارسه ( تخت جمشيد ) به محل کنونی تخت جمشيد انتقال يافت و به حکم داريوش تل تخت حکم يک دژ نگهبانی به خود گرفت .
استروناخ براي تل تخت كه به تخت سليمان نيز مشهور است چهار دورة معماري در نظر گرفته است و مي گويد :« در گسترة بيش از دو هكتار ، شواهد معتبري از وسعت و كيفيت فعاليت هاي ساختماني سنگي كورش را بدست آورده ايم (دورة اول) ، مداركي از ساختمان خشتي كه ميتوان آن را از اواخر قرن ششم تا اوايل قرن سوم ق.م تاريخ گذاري نمود (دورة دوم) ، نشانه هاي اشغال در قرون سوم – دوم ق.م (دورة سوم) و بعد از فترتي طولاني ، نشانة استقرار هاي استحكاماتي صدر اسلام (دورة چهارم). »
بوستان پاسارگاد
همچنان كه مورخين قديم گفته اند؛آرامگاه و كاخ هاي كوروش در ميان باغ بزرگ و انبوه از درختان گوناگون و دشتي چمن زار و خرم واقع بوده كه توسط آب گزرهاي ( آبروهای ) متعددي كه از رود پلوار مي آوردند، سيراب مي شده. اين محوطه زيباي سر سبز را بوستان پاسارگاد ( باغ سلطنتی ) مي خوانيم.

نقشه باغ سلطنتي پاسارگاد
ماخذ : پاسارگاد ، استروناخ .
طرح بناهاي پاسارگاد تك ساختمان هايي را نشان مي دهد كه از چهار جانب باز و گشاده بوده اند و بنابراين محوطه ديدشان مي بايست چشمگير و خرم باشد. از همين روي، ميان طرح كاخ ها و نقشه آب نماهاي بوستان و خيابان هاي آن وابستگي دقيقي مشخص شده است.

بخشي از آبروهاي باغ سلطنتي
مأخذ : آرشيو تصاوير دفتر فني پاسارگاد
.
شكي نيست كه آبراهه هاي متعددي ار پلوار به سوي دشت كشيده بودند، اما آثارشان را به زحمت مي توان تشخيص داد. اين آبراهه ها با تشكيل سدهايي (كه به سرپرستي سايكي و ديگران از بقاياي آنها چيزهايي يافته اند) به وجود آمده و از همين جهت،معلوم مي شود كه بر پلوار پل هايي نيز زده بودند. آثار يكي اين پلها در 150 متري غرب « كاخ دروازه » هنوز يافت مي شود.

پل باغ سلطنتي پاسارگاد

نقشه پل باغ سلطنتي پاسارگاد
ماخذ : پاسارگاد ، استروناخ
دو تك بناي A (در جنوب شرقي بوستان) وB (در 120 متري شمال شرقي«كاخ دروازه») مركز ثقل اين محوطه خرم بوده و خيابان هاي پهن و ظاهراً پردرخت اين تك ساختمان ها را به كاخ هاي ديگر پيوسته است . تك ساختمان A كه استروناخ از آن به كوشك A ياد كرده اطاقك مستطيل (5/10*9/7 متر) داشته كه سقف آن بر دو ستون استوار بوده و در شرق و غرب دو ايوان كوچك يك ستوني و در شمال و جنوب رواقي چهار ستوني داشته و تك بناي B يا كوشك B دارای اطاقكي چهار ستوني به وسعت 10*12 متر بوده و دو ايوان شرقي و غربي اش نيز چهار ستون بوده،اما ايوانهاي شمالي و جنوبي هر يك دو ستون داشته است. امروزه چيزی جز بقايای بستر اوليه ( کف اوليه ) و در برخی موارد کف دوم اين کوشکها چيزی از آنها باقی نمانده است .

کــــــوشــــــك
محوطه مقدس ( سكوهاي نيايشگاه )
از تل تخت در حدود يك كيلومتر بطرف شمال غربي كاخ خصوصي كورش در پشت تپه دو سنگ تو خالي و پس از آن تل خاكي ظاهر مي گردد (دسترسي امروزه به اين قسمت از داخل محوطه نمي باشدو از جاده اي كه به روستاي ابوالوردي مي رود ميسر مي شود) . دو سنگي كه آن را معبد يا آتشگاه يا مذبع گفته اند هر كدام بترتيب 20/2*20/2 متر و 60/2*60/2 متر اندازة قاعده هاي آن است كه بفاصلة 9 متر از يكديگر قرار گرفته اند ارتفاع آنها 60/1 متر و يكي ازآنها داراي 8 رديف پلكانهاي يكپارچه سنگي است ولي پلكانهاي ديگر از بين رفته است.

نقشه نماي سه بعدي محوطه مقدس
ماخذ : پاسارگاد ، استروناخ .
اختلاف اندازه ي كه در اين دو قطعه سنگ مجوف ملاحظه مي شود مدركي بدست اهل تحقيق مي دهد كه معتقد شوند اين دو سنگ براي آتشكده يا منظور مذهبي ديگري بنا شده زيرا دو سنگ آتشكده واقع در نقش رستم نيز داراي دو پاية سنگيست كه يكي از ديگري كوچكتر است.
شالوده سكوي جنوبي شامل يك تا سه قطعه سنگ بزرگ است كه در زير مكعب اصلي ، با حدود 90 سانتي متر عمق قرار گرفته است.
استروناخ در شمال اين سكو كاوشهايي انجام داده كه بقاياي كف فرش شدة خشتي را پيدا كرده است. كه شهبازي عقيده دارد كه اينجا بصورت صفه اي بي سقف براي نيايش و مراسم قرباني و تشريفاتي به كار مي رفته است.

سكوهاي نيايشگـــاه
ماخذ: پاسارگاد ، شهبازي
تنگ بلاغي
تا حدود نيم قرن پيش محوطه باستاني پاسارگاد در مسير شاهراه اصلي فارس به شمال قرار داشت. آنچنان كه روايتهاي بازديد كنندگان متفاوت مشخص مي كند ، جاده باستاني مسير رودخانه پلوار را در نزديكيهاي تخت جمشيد و استخر دنبال كرده و نه فقط از دره هاي وسيع سيوند و سعادت آباد ، بلكه از معبر باريك صخره اي تنگ بلاغي نيز مي گذشت. يك كاروانسراي بزرگ در نزديكي دهانه جنوبي معبر قرار داشت و 25 كيلومتر شمال آن تحت سلطه آرامگاه كورش بود.


تصاويري از راه شاهي تنگ بلاغي .
مأخذ : آرشيو تصاوير دفتر فني پاسارگاد
براي تمام بازديد كنندگان متقدم جنوب ، اولين ديد از پايتخت كوروش، از منظر باريك خروجي شمالي به گلوگاه پر درخت تنگ بلاغي ميسر مي شده است.
در اين نقطه ، در جايي كه رودخانه در اوج طغيان خود مي توانست هر مانعي را در ته دره باريك از ميان بردارد و آنجا كه ساحل غربي آن در بيشتر موراد صخره هاي عمودي تشكيل مي دهد ، شاهراه باستاني معبري را كه جسورانه در صخره ها، 30 متر بلند تر از كف رودخانه بريده شده و بيش از 25 متر طول دارد اشغال مي كند، برش سنگي جاده در بعضي نقاط در ضلع داخلي ، بيش از 10 متر ارتفاع دارد و تقريباً 70/1 متر عرض دارد كه حدودآ براي عبور يك حيوان با بار آن كافي است.
شيارهاي بلند ناشي از قلم سنگ تراشي در روي برش صخره ها در هر طرف جاده، شاهدي بر مقاومت سنگ آهكي تيره و ميزان سختي كار اين جاده است. در اين مورد گاهنگاري دقيق امكان پذير نيست ولي احتمالاً كار بزرگي مانند اين در پاسارگاد، در دورة هخامنشي عملي بوده است.

تنگ بلاغي ، نقشه و برش جزييات سنگ كاري در كوه
ماخذ : پاسارگاد ، استروناخ .
پاسارگاد دوران هخامنشي بعد از کوروش بزرگ
آنچه مسلم است شهر پاسارگاد جه زماني كه كورش و نياكان او حكمران ايالت پارس و انشان بودند و چه هنگامي كه خود او فاتح دنياي متمدن و قديم مشرق گرديد مركز فرمانروايي و پايتخت او و نياکانش بوده است ولي عمر آن نيم قرن بيش دوام نيافت و با ساخته شدن كاخ هاي با شكوه و جلال تخت جمشيد و شوش در سال 518 ق.م پاسارگاد ديگر اهميت پايتخت بودن را از دست داد. ولي پيوسته مورد علاقة و احترام شهرياران بعد از كورش بود و بطوري كه پاره اي از مورخين نوشته اند شاهان هخامنشي تاج گزاري خود را با تشريفات مفصل و خاصي برگزار مي كردند و نوشته اند كه شاه در روز تاج گزاري لحظه اي ردای كوروش را مي پوشيده است و اين كار علامت اين بوده كه شاه نو بايد در نيك كرداري و آباداني و توسعه كشور چون كوروش كوشش نمايد. پس شاه انجير خشكي مي خورد و قدري شير با سركه مي نوشيد و اين كار نيز نشانة آن بود كه نوش شاهي با نيش نگهداري آن توأم و هر آنكه را خواهد بايد تحمل اين را نيز بنمايد.
با تمركز دربار سلطنتي در تخت جمشيد توجه به پاسارگاد كاسته شد و درنتيجه اهميت و رونق اوليه را از دست داد. با اين حال ما شاهد ساخت و ساز بعد از كورش در پاسارگاد هستيم بنا به شواهد بسياري از كاخ ها را داريوش كامل كرد و در تل تخت ما هم از دوره داريوش اثر داريم و هم از خشايارشا (كتيبة خشايارشا در تل تخت ).
سامي اين حدس را بيان كرد كه مورد توجه پاره اي از دانشمندان نيز قرار گرفته و آن اين است كه پاسارگاد بعد از كوروش كبير علاوه بر اينكه محل تاجگذاري شاهان بوده مركز علوم و محل اجتماع و پرورش دستوران ، روحانيون و مغها بوده است كه در آنجا تربيت شده و به ساير ساتراپ نشينها اعزام مي شده اند.

كتيبه خشايار شا در تل تخت .
ماخذ : پاسارگاد ، استروناخ
آثار بعد هخامنشيان تا اسلام
- دورة سوم تل تخت را ميتوان به دورة سلوكي نسبت داد. در روي آخرين كف حيات 16 (اسم گذاري توسط استروناخ) در داخل ارگ هخامنشي – سلوكي تل تخت در ميان آوارها سنگ كنگره داري بدست آمد كه زمان حكومت سلوكيان را در فارس تا حدود 280ق.م بالا ميبرد اين سنگ 36 سانتي متر ارتفاع داشته و عرض آن 5/10 سانتي متر و در وسط 20 سانتي متر و در پايه 30 سانتي متر است. ضخامت آن 17 سانتي متر بوده و اينك در بين مجموعه هاي مخزن موزة ايران باستان ، نگهداري مي شود. اين سنگ نيز ، كنگره اي بوده كه بصورت جان پناه در روي سقف يا ديوار جانبي راه پله بكار ميرفته است. در هر دو روية داراي نوشته است به زبان يوناني و دو سطر نوشته آرامی.
- استروناخ از كشف دفينه قابل ملاحظه سكه هاي نقره يوناني در سال 1963 خبر مي دهد. سكه ها شامل 34 عدد چهار دراخمايي ونقره بود و بيش از ده ضرابخانه را شامل مي شد. تعدادي از سكه ها به حدي فرسايش يافته كه به نظر مي رسد چيزي در حدود بيست سال در جريان بوده است.
- در 123 متري غرب آتشدان ها (در محوطة مقدس) سكوي مستطيل شكلي ديده مي شود كه چند پله اي بوده و ظاهراً روزي ديواري اطرافش را احاطه مي كرده است. آثار پلكان سنگي ، ديوار و كف آجري در اينجا پيدا شده و چنان مي نمايد كه اينجا سكوئي بصورت صفه اي بي سقف براي نيايش و مراسم قرباني و ترشيفاتي بوده است. آجر هاي بكار رفته در اينجا به ابعاد 12*32*32 سانتي متر هستند كه از آجر هاي معمولي دورة هخامنشي (به ابعاد 12*34*34) كوچكترند و احتمالاً متأخرتر . بنابراين ، ايجاد اين نیايشگاه را بايد به دورة پس از هخامنشيان نسبت داد كه بار ديگر بيانگر اهميت پاسارگاد پس از هخامنشيان است.
- در محوطه اي در 2 كيلومتري جنوب جادة صخره اي در تنگ بلاغي ، چند توده سنگي با قطري نزديك به 12 متر و. حدود دو متر ارتفاع ، ديده مي شود. ضمن عمليات پاكسازي يكي از اين توده هاي سنگي ، آقاي ادوارد كيل توانست يك قمقمه سفري لعاب دار بدست آورد ، كه از دستبرد ساقرين باستاني اين گور در امان مانده بود. اين قمقمه احتمالاً به دورة اشكاني تعلق داشته و همزمان با ساير تدفين هاي تودة سنگي جنوب ايران است. داخل انباره سنگي آسيب ديده در مركز توده سنگ ، حدود 60 سانتي متر ارتفاع ، يك متر پهنا و بيش از دو متر درازا دارد. اين گورها در ميان مردم محلي به خرفت خانه شهرت يافته اند .

گورهاي سنگي اشكاني ( خرفت خانه )
از آثار دورة ساساني در پاسار گاد ميتوان به چهار آتشدان بريده شده و در صخره و پنج كتيبه پهلوي ، كه احتمالاً به اواخر دورة ساساني تعلق دارد نام برد
آثار مورد بحث با گوشة شمال شرقي پاسارگاد مجاور بوده و سه عدد از چهار آتشدان در منتهي اليه شرقي از خط الرأس ديوار طويل دفاعي به سمت شمال تل تخت ، قابل مشاهده است.
آثار دوران اسلامی
كاروانسراي مظفري
در نزديكي آرامگاه كوروش بنايي است مشتمل بر حياتي به وسعت 40/16*5/18 متر كه بصورت نامنظم از سنگ هاي سفيد ربوده شده از كاخ هاي كورش ساخته شده ونيز ايواني به پهناي 30/3 متر با جرز هاي سنگي نا منظم و چهار گوش با اتاق هاي كوچك و بزرگ در پشت آن . درب بنا به سمت مشرق بوده سنگ هاي بنا را با ملاط گچ به هم وصل كرده و در بعضي حاهها حتي ملات هم بكار نبردند. در زمان سامي قسمتي از اين محل تعمير شده و بدفتر فني سامي اختصاص داده شده بود ولي امروزه متروك مي باشد.

كاروانسراي مظفــــــــــري
مأخذ : آرشيو تصاوير دفتر فني پاسارگاد
مسجد اتابكي
در اطراف آرامگاه كوروش با فواصل نا منظمي ( 10 و11و12 متر )به طور متفاوت و بدون رعايت جهات و نكات معماري و مهندسي در ادوار اسلامي ستونهايي گزارده و آنجا را بصورتی در آوردند كه درب ورودي اين مسجد به سمت غرب بوده و روي آن اين كتيبه ديده مي شده است : « الاماره المسجد الجامع الملك العادل العالم المعيد… والاسلام المسلمين ملك سليمان سلغرسلطان سعدبن زنگي اتابك ناصر اميرالمؤمنين خلدالله سلطانه … عشرين… »
از مفاد نبشته بالا چنين مستفات مي گردد كه مسجد در زمان فرمان روايي اتابك سعدابن زنگي (اتابكان فارس يا سلغيان) در اواخر سلطنت سلجوقيان سال 543 هجري به فارس آمدند و تا سال 686 در فارس فرمانفرمايي ميكردند.
سنگ هاي ستوني اين مسجد را از دو قصر كوروش آورده اند بدين معني كه ستون هاي سه ايوان شرقي و غربي را با ستون هاي قطور قصر بار وستون هاي ايوان شمالي با ستون هاي باريك قصر اختصاصي كوروش ساخته گرديد.
اين مسجد از نظر معماري قابل توجه نبوده اما از نظر فلسفي و آئيني بسيار اهميت داشته و نمودار احترامي بوده كه مردمان روزگار را به كورش و آرامگاه او مي داشته اند.
در داخل اتاق آرامگاه ، در سمت قبله ، محراب كوچكي در زمان اتابك سعد زنگي ، يعني در سال 621ه.ق حجاري كرده اند افزون بر آن، تصوير شاخصي كه نشانگر قبله مي باشد ، همزمان با حجاري محراب ، حجاري شده و در همان سمت قرار دارد و در حاشية دور محراب چهار آيه اول سوره فتح با خط ثلث معمولي كنده كاري شده كه امروزه به راحتي قابل خواندن نيست.

سر در مسجد اتابكي اطراف آرامگاه
ماخذ : پاسارگاد يا قديمي ترين پايتخت كشور شاهنشاهي ايران. علي سامي .

مسجد اتابكي اطراف آرامگاه .
ماخذ : پاسارگاد يا قديمي ترين پايتخت كشور شاهنشاهي ايران. علي سامي
اطراف مسجد مادر سليمان-قبرستان
اطراف مسجد مادر سليمان قبرستان بوده حتي تا زمان معاصر (محمد رضا شاه پهلوي) هم در اطراف آرامگاه مرده دفن مي كردند كه بعضاً سنگ قبر هاي با ارزش (از همان سنگ هاي كاخ ها) استفاده كرده اند ، كتيبه هايي زيبا در بين آنها ديده مي شوند اين سنگ قبر ها در حال حاضر در موزه هفت تنان ( موزه سنگ شيراز ) نگهداري مي شوند .

نمونه سنگ قبرهاي اطراف آرامگاه
مأخذ : آرشيو تصاوير دفتر فني پاسارگاد
دوره چهارم تل تخت
دوره چهارم تل تخت را به دوران اسلامي نسبت مي دهند، در مركز تل تخت يك استقرار كوتاه مدت اسلامي را شاهد هستيم. مدت زمان اين استقرار عملاً در حدود يكصد سال بوده است. سفال دوره چهارم كاملاً مشخص است و نوع ظرفهاي سنگين شيار دار و خط دار برتري دارد. رنگ زمينه معمولاً نخودي روشن ، قهوه اي ، خاكستري يا سياه با پرداختي مات ، و بندرت جلا دار است.
انواع سفالها شامل خمره هاي ذخيره بزرگ با بدنه مدور و اغلب با لوله آبريز در گردن ظرف ، كوزه هاي كوچك با ته صاف ، بدنه كروي ، گردن جمع شده و لبه بخارج برگشته، و ظروف سنگين تقريباً ضمخت با طرح صاف و بدنه برجسته است.
ارگ روستاي مادر سليمان
ارگ روستاي مادر سليمان كه امروزه بقاياي اندكي از آن بجاي مانده و تنها قسمتي از سر در ورودي ها و خرابه هاي آن را شاهد هستيم ، قلعه اي بوده كه تا سال 1352 روستاي پاسارگاد يا مادرسليمان به آن خلاصه مي شد اين مجموعه از خشت و نماي آجرگري بوده و تا قبل از جشن هاي 2500 ساله كسي حق نداشت بيرون قلعه ساختماني بسازد. بنا به گفتة اهالي اين قلعه تا سال 1362 سالم بوده از قدمت و زمان ساخت آن اطلاعي دقيقی در دست نيست.

بخشهاي باقي مانده از سردر قلعه قديمي مادر سليمان .
تاريخچه حفاظت و مرمت
ما اولين دوره هاي مرمتي در پاسارگاد و صفه تخت جمشيد را از همان دوره هخامنشيان شاهد هستيم . كارهاي مرمتي و تعميراتي كه در زمان هخامنشيان درست همزمان باساخت و استفاده از بناها انجام مي گرفت بسيار دقيق و ظريف صورت مي گرفته به طوري كه امروزه با اين همه امكانات چنان ظرافت و دقت را در عمليات مرمت وتعمير ديگر شاهد نيستيم .
دوره اول فعاليتهاي مرمتي و حفاظتي در پاسارگاد
( دوره امپراطوري هخامنشيان )[1]
الف . يكي از كارهاي مرمتي كه هخامنشيان باظرافت و دقت خاصي انجام مي دادند و ما مكرراً شاهد آنها در اكثر بناهاي پاسارگاد بخصوص كاخ بارعام و اختصاصي هستيم فرايند وصله كاري مي باشد . به اين صورت كه : اگر در سنگي رگه يا حفره و يا شكافي ديده مي شد ، يا به اصطلاح بخشي از سنگ كرمو بود ، اطراف قسمت معيوب سنگ را دقيق و ظريف خالي مي كردند و در آن جا وصله اي از جنس همان سنك با درزگيري دقيق و تميز قرار مي دادند ، به طوري كه به سختي قابل مشاهده بود. امروزه پس از گذشت 25 قرن هنوز در كاخ اختصاصي ما شاهد وصله هايي هستيم كه تنها در اثر خيس شدن ديده ميشوند .

نمونه هايي از وصله كاري سنگ .
ب . يكي از كارهاي مرمتي منحصر به فرد انجام شده در پاسارگاد و تخت جمشيد توسط هخامنشيان جلوگيري از پيشرفت تركهاي بزرگ با بكار بستن بستهاي آهنين كه در ملاتي از سرب قرار مي كرفت . ( نمونه اي از بستهاي دم چلچله اي كه براي اتصال سنگهاي كنار هم از آنها استفاده مي كردند .)
ج . نمونه ديگر كارهاي تعميراتي هخامنشيان جلوگيري از پيشرفت شكافهاي كوچك بود . به اين ترتيب كه پيرامون شكافهاي كوچكتر را با قلمي پهن و يا چكش حجاري میگرفتند تا پيشروي نكند .
د . احتمالاً سنگهاي آستانه در و سنگهاي پلكان را بعلت فرسايش حاصله از مصرف زياد همواره مرمت مي كردند .
هـ . ساختمانهاي خشتي مانند امروز از باران آسيب مي ديد و نياز به مرمت دائم داشت .
و . قسمتهاي چوبي بنا نيز بايستي تعمير مي شد و چوبهاي جديد جانشين مي شد .
ز . همچنين طبق تحقيقات كاوشگران و نوشته هاي آن بريت تيليا اندود ديوارها و كف پوش عمارات نيز مي بايستي گاه بگاه تعمير شده باشد . ( براي نمونه مي توان يك محل در عمارت خزانه تخت جمشيد را ذكر كرد ، كه براي آن چهار لايه تجديد اندود و كف ثبت شده است .
با آنچه گفته شد مي توان به اين نتيجه رسيد كه در زمان امپراطوري هخامنشيان گروهي كارگر پيوسته به مرمت بناهاي تخت جمشيد و پاسارگاد مشغول بودند.
پس از حمله اسكندر ( در 330 پ.م. ) و آتشسوزي مهيب تخت جمشيد بناهاي صفه تخت جمشيد به صورت ويرانه اي در آمد .برخي از اين بناها احتمالاً با فاصله كمي از دوره هخامنشي دوباره سر پا شدند ولي باگذشت قرنها بناهاي تخت جمشيد متروك ماند و مورد دستبردهاي مداوم قرار گرفت . قسمتهاي پايين بنا به وسيله خاك و شن كه باد مي آورد و باران از دامنه كوه رحمت فرو مي شست پوشانده شد در حاليكه ساير قسمتها در معرض خطرات جوي قرار داشت .
بناهاي پاسارگاد نيز كه احتمالاً به گفته مورخين و كاوشگران پيش از تخت جمشيد متروك مانده بود از خرابي هاي ذكر شده در امان نماند . و شايد اگر در ساخت پاسارگاد از سنگهاي سياه استفاده نمي شد و يا كمتر استفاده مي شد ( اين سنگها در عين مقاومت بالا در برار تغييرات جوي ناپايدار هستند ) ما امروزه با بخش عظيمتري از بناهاي پاسارگاد مواجه بوديم .
همانطور كه قبلاً اشاره شد ، پاسارگاد پس از غارت اسكندر كم كم از رونق افتاد ، تا در دوره اتابكي حيات مجدد يافت. ( ساختن كاروانسرا و احداث مسجدي در كنار آرامگاه ) از دوره صفويه به بعد از آنجايي كه پاسارگاد از جاده زمستاني آباده به شيراز دور افتاده بود ، تا حدودي به فراموشي سپرده شد . اين فراموشي حدوداً تا دوران پهلوي به طول انجاميد. در اين وقفه طولاني كه در ميان كارهاي مرمتي دوران هخامنشي تا اولين دوره بعد از آن افتاده بود ، تنها چند دوره مطالعاتي و كاوشگري را در مجموعه بناهاي پاسارگاد و همچنين در جلگه پاسارگاد شاهد هستيم .
بررسي و مرمت در تخت جمشيد و ديگر اماكن باستاني فارس ، آن بريت تيليا ، ص 3و 4.
دوره دوم فعاليتهاي مرمتي و حفاظتي در پاسارگاد
از سال 1949تا 1964 م ، علي سامي به عنوان رئيس بنگاه علمي تخت جمشيد تحت نظر اداره كل باستانشناسي ايران مشغول بررسيها و كاوشهايي در پاسارگاد و تخت جمشيد شد و در همين راستا يكسري فعاليتهاي مرمتي نيز انجام داد كه عبارتند از :
الف . سوار كردن قسمتهاي شكسته نقش برجسته ها (در قسمت دروازه هاي كاخ بارعام و اختصاصي) به كمك سيمان.
ب . پر كردن قسمتهاي خالي شده بستها در بناها بخصوص بناي آرامگاه (اين بخش ها توسط آهنربايان ايجاد شده بود.) به كمك سيمان .
ج . ترميم بخشهاي متلاشي شده و همچنين پركردن تركهاي سنگها به كمك سيمان .

نقش برجسته دروازه شرقي كاخ بارعام . عكس از علي سامي .
نقش برجسته دروازه قبل از مرمت علي سامي .

نقش برجسته دروازه شرقي كاخ بارعام.
نقش برجسته دروازه بعد از مرمت علي سامي .
د . بيرون كشيدن درخت روييده شده در سقف آرامگاه .
هـ . احداث سايه بانهايي بر روي نقوش برجسته جهت حفاظت آنها در برابر عوامل جوي .( در تخت جمشيد )[1]
و . همچنين سامي اقدام به بازسازي بخش غربي كاروانسراي مظفري به كمك سنگهاي باقي مانده جهت راه اندازي دفترهيئت باستانشناسي در پاسارگاد نمود.

كاروانسراي مظفري . عكس از سامي ، تاريخ 1959.
( ضلع غربي قبل از بازسازي )

كاروانسراي مظفري .
ضلع غربي بازسازي شده توسط علي سامي .

آرامگاه كوروش ، عكس از اشميت ، تاريخ 1935.
نشان دهنده رويش درخت در سقف آرامگاه .

آرامگاه كوروش كبير .
انجام كارهاي مرمتي توسط علي سامي .
كشيدن ديوارهايي كنار كاخها جهت حفاظت بناها در برابر تجاوز كشاورزان و مردم.
(امروزه هنوز آثار كمي از اين ديوارها وجود دارد.)
[1] اين كار در پاسارگاد بعد از انقلاب در دهة 70 توسط آقاي حسن راهساز مسئول دفتر فني تخت جمشيد انجام شد .
دوره سوم فعاليتهاي مرمتي و حفاظتي در پاسارگاد
( ايزمئو )
در سال 1964 م ، فعاليت هاي مرمتي و حفاظتي براي تخت جمشيد ، نقش رستم و پاسارگاد ( و ساير اماكن باستاني فارس ) بر عهده مؤسسه ايتاليايي شرق ميانه و دور ( ايزمئو ) قزلز گرفت تا كار مرمت را به كمك كارشناسان ايتاليايي بناهاي تاريخي و با همكاري اداره كل باستانشناسي ايران به انجام رسانند .
اين گروه به سرپرستي جوزپه تيليا و همسرش آن بريت تيليا پس از انجام مطالعات و بررسيهاي اوليه مشغول انجام فعاليت هاي مرمتي شدند . اين دوره در واقع دوران آغازين سلسله مرمتهاي علمي در پاسارگاد و ساير اماكن باستاني فارس به شمار ميرود .
نمونه هاي مرمتي انجام شده توسط اين گروه عبارتند از :
الف . يكي از روشها و تكنيك هاي مرمتي اين گروه ايتاليايي استفاده از ميله هاي آهني و يا برنزي با ابعاد مختلف براي متصل نمودن قطعات شكسته و يا جدا شده به هم بود .
روش كار به اين صورت بود كه : اول سنگها را با مته هاي مخصوص سوراخ مي كردند . تركها و شكافهاي بلند سنگ را از بيرون با سيمان و برادة سنگي كه از جنس سنگ مورد تعمير بود ، مسدود مي كردند .بعد سيمان مايع را در سوراخها تزريق مي كردند و ميله ها را در بستري از سيمان در داخل سوراخها قرار مي دادند . در صورتيكه فشار بار زياد بود ميله ها را در طول كامل سنگ عبور داده ، در دو سر پيچ و مهره مي كردند . اما در مواردي كه فشار بار كمتري وجود داشت ميله ها را تا طول محدودي داخل سنگ مي كردند .
ب . قطعات كوچك شكسته شده كه سطوح چسبندگي كامل داشتند را با چسب به هم مي چسباندند . در اين مورد گاهي براي اطمينان بيشتر از اتصال به كمك ميله هاي فولادي هم استفاده مي كردند .
ج . براي پر كردن تركها و شكافهاي گسترده در سطح سنگ سيمان مايع تزريق مي كردند . از آنجايي كه سيمان نبايد در سطح سنگ مشخص باشد ، در آغاز با اندازه 2 سانتي متر از بيرون با ماسه و برادة سنگي از جنس سنگ مورد مرمت شكاف يا ترك را مسدود مي كردند و تنها سوراخي كوچك براي تزريق سيمان مي گذاشتند .
د . سوراخهاي كوچكتر را با چسب بي رنگي كه با پودر همان سنگ مخلوط بود ، پر مي كردند .
هـ . براي سرپا نمودن بخشهاي ريخته شده بناها به جاي سنگهاي مفقود شده سنگ جديد كار مي گذاشتند. (مرمت آناستيلوز ) روش كار به اين ترتيب بود كه : پس از بررسيها و جمع آوري قطعات متلاشي شده بخش مورد نظر از آنجاييكه براي بر پا نمودن بخش متلاشي شده وجود قطعات مفقود شده ضرورت مي داشت ، سنگهايي از معادن اصلي سنگهاي اين بناها[1] از جنس و رنگ نزديك به قطعات اصلي موجود مي آوردند و از روي اسناد و مدارك و بررسيهاي تطبيقي انجام شده سنگ را به صورت قطعه مفقود شده با همان شكل و فرم و اندازه تراش داده و براي آنكه نشاني از زمان مرمتي خود داشته باشد با قلمهاي مخصوص هاشورهاي موربي روي اين قطعات جديد ايجاد مي كردند .
اينك به شرح جامع تر كارهاي مرمتي كارشناسان ايتاليايي (ismeo ) كه مشخصاً در مورد بناهاي پاسارگاد انجام داده اند ، اشاره مي كنيم .
- تعميرات قبر كوروش توسط كارشناسان ايتاليايي (ismeo )
در بهار سال 1971 كارهاي مرمتي اين گروه بر روي آرامگاه كوروش آغاز گرديد .
الف . در آغاز تعميرات سيماني دوره مرمتي گذشته ( دوره علي سامي ) برداشته شد . در آنزمان بود كه آسيب هاي جدي وارده به شش طبقه پايه آرامگاه مشخص شدند . همچنين سوراخ بزرگي در بام مثلث شكل آرامگاه ديده شد ، كه اين سوراخ باعث ورود آب باران در سقف شده و به فرسودگي بنا كمك مي كرد . ( همان سوراخ محل رويش درخت بر روي سقف آرامگاه)
ب . قسمتهاي مفقود كه قبلاً باسيمان پرشده بود ( دوره علي سامي ) با الحاق سنگ تازه تعمير گرديد . 12 قطعه سنگ بزرگ براي اين الحاق تهيه شده بود .
ج . حفره هايي كه در اثر كندن بستهاي آهنين در بدنه آرامگاه كوروش ايجاد شده بود و همانطور كه قبلاً اشاره شد ، در دوره سامي با سيمان پرشده بود در بعضي قسمتها با قطعات جديد سنگ پر شدند و در برخي موارد قسمتي از سيمان برداشته شد و براي بخشهاي سطحي باقي مانده به نحوي عمل شد كه كمتر نمايان باشد . اما موفق به پيدا كردن راه حل درستي براي ترميم اين سوراخها نشدند .
د . در مرمت آرامگاه كوروش چون بدست آوردن سنگ از معدن سيوند دشوار بود و به علت نزديك بودن برگزاري مراسم جشنهاي 2500 ساله در اكتبر 1971 م ، از مصالح موجود در بازار شيراز استفاده شد .جنس سنگ بكار برده شده در مرمت از جنس سنگ قديمي نبود و وجود شن زياد در سنگ حجاري را دشوار مي نمود . و از طرفي براي يكنواخت كردن سنگ جديد ناچار به رنگ كردن سنگ جديد بودند و چون سنگ جديد خوب رنگ را جذب نمي كرد لكه هاي سياه در آن باقي ماند .
هـ . در آن دوره قطعات ستونها – پله هاي درگاهي – سنگهاي ديوار و سنگهاي كف و ... كه براي ساخت مسجد اتابكي در قرن يازدهم ميلادي به كنار آرامگاه آورده شده بود ، نيز طبق دستور اداره كل باستانشناسي ايران به جايگاههاي اصلي خود باز گردانيده شد.
كنار آرامگاه كوروش ، ستونها و پايه ستونهاي آماده انتقال به مكانهاي اصلي
ماخذ عكس : كتاب بررسي و مرمت در تخت جمشيد و ديگر اماكن باستاني فارس ، ان بريت تيليا ،ص 138 .
همزمان با كارهاي تعميراتي آرامگاه كوروش كارهاي مرمتي در ساير بناهاي پاسارگاد نيز شروع شد .
- تعميرات كاخ اختصاصي توسط كارشناسان ايتاليايي (ismeo )
در كاخ اختصاصي تنها 2 قطعه ستون در جاي اصلي خود باقي مانده بود . بسياري ديگر از قطعات ستونها بر روي سنگ فرش افتاده بود و برخي از ته ستونها احتياج به تعمير داشت . بسياري از قطعات سنگ فرش سفيد از جاي خود كنده شده بودند و يا به بناهاي ديگر انتقال يافته بودند .
الف . در تالار مركزي كاخ پس از بررسي تكه ستونهاي افتاده شده و تعيين مكان اصلي آنها اقدامات لازم جهت نصب آنها بر روي شالي سونهايشان انجام پذيرفت . در مكانهايي كه پايه يا شالي ستونها مفقود شده بودند شالي ستونهاي از سنگ جديد كار گذاشتد .
كاخ اختصاصي(قبل از مرمت ايزمئو )
ماخذ عكس : كتاب گزارشهاي باستانشناسي ، علي سامي ، ص130 .
كاخ اختصاصي( در حين مرمت ايزمئو ) .
ماخذ عكس : كتاب بررسي و مرمت در تخت جمشيد و ديگر اماكن باستاني فارس ، ان بريت تيليا ،ص 140 .

كاخ اختصاصي
( بعد از مرمت ) .
ب . يكي از سنگهاي زير بناي جرزها را در راستاي مدخل ورودي تعمير نموده و سه قطعه سنگ كه در جاي اصلي گذاشته شد را به يكديگر اتصال دادند.

تعميرسنگ زير بناي جرز ( كاخ اختصاصی )
ماخذ عكس : كتاب بررسي و مرمت در تخت جمشيد و ديگر اماكن باستاني فارس ، ان بريت تيليا ،ص 140 .
ج . در ايوان جنوب شرقي كاخ ، شش قطعه از سنگهاي كف ايوان را بجاي اصلي خود قرار دادند و ساير سنگها را باكمك روشهاي گفته شده تعمير كردند .
- تعميرات كاخ بارعام توسط كارشناسان ايتاليايي (ismeo )
از قبر كوروش ده قطعه سنگ فرش ، نه قطعه پايه در و هفده قطعه ستون به كنار كاخ بارعام انتقال داده شد .
الف . در اين كاخ دو قطعه ستون كه قسمتهاي زيرين ميله هاي ستون را تشكيل مي داده بر روي ته ستون در تالار اصلي بر افراشته شد.
- تعميرات كاخ دروازه توسط كارشناسان ايتاليايي (ismeo )
دراين بنا مشغول به تعمير جرز سر پا ايستاده منقوش به نقش انسان بالدار نمودند .
. در آغاز سيمانهايي كه جرز را پوشانده بود ، برداشته شد . جرز را بلند كردند و سنگ جديد جانشين بخش مفقود شده پايه نمودند و آنرا با قسمت باقي مانده ملحق ساختند و سپس آنرا برروي شالوده اي كه از شفته سيماني ريخته بودند قرار دادند
- تعميرات آرامگاه كمبوجيه توسط كارشناسان ايتاليايي (ismeo )
قسمت اعظم اين بنا فرو ريخته بود و تنها ديوار باقي مانده آن در سمت شمال غرب قرار داشت ( همانطور كه امروزه مي بينيم .). اين ديوار بواسطه وضع بد شالوده ها بطرز خطرناكي به اندازه 30 سانتي متر به عقب كج شده بود و سنگهاي اطراف و زير دهانه در خطر سقوط قرار داشتند . در سال 1968 در اين برج تعمير موقتي صورت گرفت .وقتي خاكها را از پاي ديوار برداشتند معلوم شد كه در گوشه غربي سنگها فقط روي چند سانتي متر مربع تكيه داشته است .
الف . نخست ديوار پشتبندي مركب از سنگهاي كوچك مستطيل شكل در گوشه غربي ساخته شد .
بسپس داربستي فلزي بر پا نموند تا ديوار را از پشت نگهدارد و همچنين بستهاي آهني به شكل
در دهانه در قرار دادند تا از فرو ريختن سنگها پيشگيري شود .

آرامگاه كمبوجيه ( قبل از نصب داربست )
ماخذ عكس : كتاب پاسارگاد ، علي سامي ، ص51 .

آرامگاه كمبوجيه ( بعد از نصب داربست ) .
در دوره ايزمئو ( همزمان با برگزاري جشنهاي 2500 ساله ) محدوده كنوني محوطه ضبط و با نام محوطه تاريخي پاسارگاد حصاركشي شد . تا آثار محوطه از گزند آسيبهاي وارده از طرف عوامل انساني ( مثل كشاورزي ، بريدن سنگها و ... ) و دامي در امان مانده و حفاظت شود.
از ديگر كارهاي انجام شده در دوره ايزمئو ( همزمان با برگزاري جشنهاي 2500 ساله ) كشيدن مسير بازديد آسفالته كنوني در محوطه تاريخي پاسارگاد مي باشد . كه اين عمل اشتباه باعث پاره و چند تكه شدن آبروها و ايجاد صدمات جبران ناپذير ديگري به اين مجموعه گرديده است .
پس از وقفه اي چند ساله به خاطر تحولات انجام شده در نظام سياسي كشور ما از سال 1358 شاهد آغاز دوران چهارم مرمت در محوطه تاريخي پاسارگاد هستيم .
[1] براي تخت جمشيد سنگها را از كوه رحمت آورده اند ولي در پاسارگاد به علت كمبود وقت به خاطر بركزاري جشن 2500 شاهنشاهي از سنگهاي موجود در بازار شيراز ( كه مرغوبيت چندان خوبي هم نداشت ) استفاده كرده اند . ( البته در بناي آرامگاه كوروش )
دوره چهارم فعاليتهاي مرمتي و حفاظتي در پاسارگاد
(،دفتر فني ميراث فرهنگي مرودشت (تخت جمشيد) )
سال 1984 م ، ايجاد پوششهاي حفاظتي بوسيله داربست فلزي و ايرانيت بر روي نقش انسان بالدار .

پوشش نصب شده بر روي نقش انسان بالدار
سال 1986 م ، ديوارچيني دور پايه ستونها و درگاهها در كاخ بارعام و كاخ دروازه با آجر و ملات سيمان و پر كردن آن با ماسه بادي و اندود كاهگل بر روي آن و فرش كردن كف درگاههاي كاخ دروازه با آجر و مهار موقت كردن قطعات باز شده سنگهاي قلمه ستون بارعام بوسيله سيم بوكسل .

نمونه حفاظت پايه ستونهاي كاخ دروازه
سال 1987 م ، سوراخ كردن و مهار قطعات از هم جدا شده سنگهاي قلمه ستون بارعام بوسيله ميله هاي پولادي كه از دو سر پيچ و مهره شده است .

بخشهاي مهار و تقويت شده تنها ستون ايستاي كاخ بارعام .

ديتايلي از پيچ و مهره

كروكي از چگونگي فرم پيچ و مهره نمودن قطعات .
سال 1988 م ، مرمت و پيچ و مهره كردن نقش برجسته انسان بالدار .
سال 1990 م ، ايجاد پوششهاي حفاظتي بر روي دروازه هاي منقوش كاخ بارعام و اختصاصي .

نمونه پوششهاي نصب شده در پاسارگاد
سال 1991 م ، پياده كردن قلمه هاي ستون كاخ بارعام به پايين و تعمير و لقمه گذاري شالي ستون و سوار كردن مجدد قلمه هاي ستون .
